English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English Persian
document متکی به مدرک کردن
documented متکی به مدرک کردن
documenting متکی به مدرک کردن
Other Matches
communization متکی برحقوق مشترک اشتراکی کردن
self sustaining متکی به خود متکی به نیروی خود
record مدرک ثبت کردن
record مدرک ثبت کردن بایگانی کردن
Give the benefit of the doubt <idiom> [باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
relier متکی
pending متکی
reposeful متکی
hanger on متکی بر
anaclitic متکی به
reliant متکی
self reliant متکی بنفس
rests متکی بودن به
lean متکی شدن
leaned متکی شدن
leans متکی شدن
to throw oneself on متکی شدن بر
self dependent متکی بخود
rest متکی بودن به
substantive متکی بخود
memory dependent متکی به حافظه
our متکی یا مربوط بما
interdepend بیکدیگر متکی بودن
interdependent متکی یاموکول بیکدیگر
hangs متکی شدن بر طرزاویختن
to stand on one's own legs متکی بخود بودن
hang متکی شدن بر طرزاویختن
self supporting country کشور متکی به خود
funiculars متکی برکشش طناب یا کابل
funicular متکی برکشش طناب یا کابل
he had no evidence to go upon مدرکی نداشت که بدان متکی شود
low-tech وابسته به شرکتها و نظام های بازرگانی متکی به کم فنآوری
new marxism مکتب اختراعی "ژرژ سورل " که عمدتا" بر تحریک افکارزحمتکشان به انقلاب متکی است
redundancy check تستی متکی بر انتقال بیت ها وکاراکترهایی که بیش ازحداقل تعداد لازم برای بیان خود پیام هستند
vouchers مدرک
lead مدرک
certificate [official document] مدرک
grade مدرک
mark مدرک
reference [testimonial] مدرک
evidence مدرک
report مدرک
documented مدرک
documenting مدرک
evidence مدرک
deed مدرک
leads مدرک
adminicle مدرک
proof مدرک
written evidence مدرک
clues مدرک
attestation مدرک
percipient مدرک
clue مدرک
proofs مدرک
naked بی مدرک
perceptive مدرک
muniment مدرک
voucher مدرک
document مدرک
deeds مدرک
authentic document مدرک اصلی
witnessing شاهد مدرک
conclusive evidence مدرک قاطع
evidence of the corpus مدرک جرم
writing مدرک [سند ]
certificate of capacity مدرک شایستگی
physical record مدرک مادی
logical record مدرک منطقی
bachelor's degree مدرک لیسانس
testimonies تصدیق مدرک
witnesses شاهد مدرک
end of record انتهای مدرک
lost document مدرک گم شده
endnote پایان مدرک
document processing پردازش مدرک
document format فرمت مدرک
document format قالب مدرک
testimony تصدیق مدرک
proof نشانه مدرک
label record مدرک برچسب
witnessed شاهد مدرک
witness شاهد مدرک
record format قالب مدرک
master document مدرک اصلی
record سابقه مدرک
record length درازای مدرک
proofs نشانه مدرک
prima facie evidence مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
documentation مدرک یا مدارک اسناد
probation ارائه مدرک ودلیل
announce اشکارکردن مدرک دادن
certificate of achievement مدرک تصدیق شایستگی
to produce testimony مدرک ارائه دادن
probational ارائه مدرک ودلیل
referring to a document استناد به مدرک خاصی
certificate of achievement مدرک ابراز لیاقت
prima facie evidence مدرک به فاهر قاطع
certificate of capacity مدرک ابراز لیاقت
secondhand evidence مدرک دست دوم
reliance on a document استناد به مدرک خاصی
vouchers مدرک تضمین کننده
variable length record مدرک با طول متغیر
deed of assignment مدرک صلاحیت قانونی
trailer record مدرک پشت بند
documentaries مبنی بر مدرک یا سند
documentary مبنی بر مدرک یا سند
voucher مدرک تضمین کننده
record مدرک کتبی سابقه
announced اشکارکردن مدرک دادن
announces اشکارکردن مدرک دادن
not a leg to stand on <idiom> مدرک کافی نداشتن
document base font فونت پایه مدرک
fixed length record مدرک با درازای ثابت
certificate for decoration مدرک اعطای نشان
announcing اشکارکردن مدرک دادن
record layout طرح بندی مدرک
evidentiary مبنی برمدرک مدرک دار
certificate of honorable service مدرک تصدیق خدمت صادقانه
proof is the result of evidenc دلیل نتیجه مدرک است
to give evdience گواهی دادن مدرک بودن از
piece of writing مدرک [سند ] [اصطلاح رسمی]
authority مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی نویسندهء معتبر
enclitic متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
aeronautical designation کد تخصصی فضانوردی مدرک تخصصی هوانوردی
basic communication گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
sites مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
sited مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
site مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com