Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (12 milliseconds)
English
Persian
toylike
مثل اسباب بازی
Search result with all words
toy
اسباب بازی
toys
اسباب بازی
bauble
اسباب بازی بچه
baubles
اسباب بازی بچه
plaything
اسباب بازی
playthings
اسباب بازی
noah ark
کشتی بچگانه که اسباب بازی اوست
rain box
صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
toyer
سازنده اسباب بازی
yoyo
نوعی اسباب بازی بچگانه
Other Matches
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
Bureaucracy . Red tape .
کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
geap
اسباب
devices
اسباب
doodads
اسباب
doodad
اسباب
articles
اسباب
freehand
بی اسباب
apparatus
اسباب
appliances
اسباب
article
اسباب
whigmaleery
اسباب
free handed
بی اسباب
instrumentally
با اسباب
traps
اسباب
mountings
اسباب
rigging
اسباب
things
اسباب
tackling
اسباب
whigmaleerie
اسباب
apparel
اسباب
tool
اسباب
device
اسباب
tackles
اسباب
tackled
اسباب
tackle
اسباب
free hand
بی اسباب
lash up
اسباب
accouterment
اسباب
valuables
اسباب
rigs
اسباب
instrument
اسباب
appliance
اسباب
outfit
اسباب
fixings
اسباب
contrivance
اسباب
outfits
اسباب
removers
اسباب کش
dixings
اسباب
rigged
اسباب
remover
اسباب کش
gadgets
اسباب
rig
اسباب
contraptions
اسباب
gadget
اسباب
contrivances
اسباب
contraption
اسباب
move
اسباب کشی
dumbbells
اسباب ورزشی
dumbbell
اسباب ورزشی
paraphernalia
اسباب لوازم
discommodity
اسباب زحمت
disfurnish
بی اسباب کردن
exerciser
اسباب ورزش
spare
اسباب یدکی
appliance
اسباب کار
Luggage
اسباب و اثاثیه
engine
موتور اسباب
moved
اسباب کشی
inconvenience
اسباب زحمت
impedimenta
اسباب تاخیرحرکت
inconveniencing
اسباب زحمت
appurtenance
اسباب جهاز
inconveniences
اسباب زحمت
appliances
اسباب کار
furniture
سامان اسباب
slides
اسباب لغزنده
malice
اسباب چینی
(be) put out
<idiom>
اسباب زحمت
conspiracy
اسباب چینی
conspiracies
اسباب چینی
rectifier
اسباب تقطیر
moves
اسباب کشی
resonator
اسباب ارتعاش
enginery
اسباب جنگی
inconvenienced
اسباب زحمت
dragged
اسباب لایروبی
gear
اسباب لوازم
utensil
وسایل اسباب
trocar
اسباب بزل
causes of revelation
اسباب نزول
tools
اسباب کار
fishing gear
اسباب ماهیگیری
military device
اسباب ارتشی
inhalator
اسباب استنشاق
drag
اسباب لایروبی
slide
اسباب لغزنده
implement
اسباب اجراء
implements
اسباب اجراء
fittings and fixtures
اسباب و اثاثه
implemented
اسباب اجراء
drags
اسباب لایروبی
geared
اسباب لوازم
stamper
اسباب کوبیدن
utensils
وسایل اسباب
implementing
اسباب اجراء
kit
اسباب کار
kits
اسباب کار
spared
اسباب یدکی
gears
اسباب لوازم
caboodle
اسباب سفر
thing
اسباب دارایی
purofier
اسباب پاک کن
crimper
اسباب فردادن مو
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
peelers
اسباب پوست کن پلیس
shear
اسباب برش قیچی
instrumental drawing
نقشه کشی با اسباب
luggage van
واگن اسباب و اثاثیه
apparatus
اسباب و وسایل ژیمناستیک
device
دستگاه اسباب وسیله
leeches
اسباب خون گیری
this luggage
این اسباب و اثاثیه
peeler
اسباب پوست کن پلیس
leech
اسباب خون گیری
devices
دستگاه اسباب وسیله
hatcher
اسباب جوجه گیری
equipage
اسباب و لوازم جنگی
to form a plot
اسباب چینی کردن
partition
وسیله یا اسباب تفکیک
partitions
وسیله یا اسباب تفکیک
to put to inconvenience
اسباب زحمت شدن
churned
بوسیله اسباب گردنده
churn
بوسیله اسباب گردنده
charge coupled device
اسباب تزویج علامت
trangam
اسباب عجیب وغریب
vinifacteur
اسباب شراب سازی
encumbers
اسباب زحمت شدن
roulette
اسباب قمار چرخان
piano player
اسباب پیانو زنی
purofier
اسباب تصفیه گاز
dentifactor
اسباب دندان سازی
encumbrances
اسباب زحمت گرفتاری
encumbrance
اسباب زحمت گرفتاری
spurtle
اسباب اتش همزن
conspiratress
اسباب چینی کردن
surveying insatrument
اسباب نقشه برداری
part
اسباب یدکی اتومبیل
coffee roaster
اسباب بودادن قهوه
take your w to another room
اسباب کارخودراباطاق دیگرببرید
encumbering
اسباب زحمت شدن
encumbered
اسباب زحمت شدن
encumber
اسباب زحمت شدن
appurtenence
اسباب چیزهای وابسته
powder puffs
اسباب پودر زنی
powder puff
اسباب پودر زنی
cumbrous
اسباب زحمت پرزحمت
lay out
اسباب خرده ریز
moved
اسباب کشی کردن
move
اسباب کشی کردن
mathematical instrument
اسباب نگاره کشی
moves
اسباب کشی کردن
move house
اسباب کشی کردن
moonlight fliting
اسباب کشی شبانه
to shift to the new building
اسباب کشی کردن
emcumber
اسباب زحمت شدن
churns
بوسیله اسباب گردنده
To collect (pack)the household goods.
اسباب خانه را جمع کردن
sequencer
اسباب سنجش توالی وتسلسل
sander
اسباب شن زنی چرخ سنباده
mounting
اسباب سوار شدن یا کردن
agitators
اسباب بهم زدن مایعات
agitator
اسباب بهم زدن مایعات
calisthenics
ورزشهای تمرینی بدون اسباب
resister
اسباب مقاوم دربرابر برق
vaulting
پرش از روی اسباب ژیمناستیک
There is one piece missing.
یک تکه از اسباب و اثاثیه نیست.
toiletry
لوازم ارایش اسباب توالت
lithophone
اسباب کشف ریگ درابدان
light meter
اسباب کوچک نور سنجی
take away your things
اسباب خود را از اینجا ببرید
luggage lockers
قفس های اسباب و اثاثیه
resisters
اسباب مقاوم دربرابر برق
glee
ساز و نواز اسباب موسیقی
dynameter
اسباب سنجش قوه دوربین
adjustment
آلت تعدیل اسباب تنظیم
adjustments
الت تعدیل اسباب تنظیم
scoops
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
move
اسباب کشی کردن تکان
scoop
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
filterpress
اسباب روغن گیری ازماهی
moved
اسباب کشی کردن تکان
glove stretcher
اسباب گشادکردن پنجههای دستکش
scooping
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
i am sorry to trouble you
ببخشید اسباب زحمت شدم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com