Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English
Persian
vegetate
مثل گیاه زندگی کردن
vegetated
مثل گیاه زندگی کردن
vegetates
مثل گیاه زندگی کردن
vegetating
مثل گیاه زندگی کردن
Other Matches
isomorph
جانور یا گیاه ویاگروهی که مشابه گیاه یاگروه دیگری است
gametophyte
گیاه یا نژادی از گیاه که دارای عضو جنسی تناوبی
ear
خوشه
[بخشی از ساقه گیاه غلاتی]
[گیاه شناسی]
rhubarb
گیاه ریواس
[از برگ های این گیاه در چین و هند جهت تهیه رنگ زرد لیمویی استفاده می شود.]
it is impossible to live there
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
madder
گیاه روناس
[از ریشه این گیاه رنگینه قرمز به دست می آید که یکی از اصلی ترین مواد رنگی در رنگرزی فرش محسوب می شود.]
wildling
گیاه وحشی گیاه خودرو
halophyte
گیاه اب شور یا گیاه شوره زی
habits
زندگی کردن
habit
زندگی کردن
botanize
گیاه جمع کردن
herborize
گیاه جمع کردن
herborize
جستجوی گیاه کردن
to live in luxury
با تجمل زندگی کردن
shanties
در کلبه زندگی کردن
relive
دوبار زندگی کردن
To do well in life .
در زندگی ترقی کردن
relived
دوبار زندگی کردن
relives
دوبار زندگی کردن
To leade a dogs life .
مثل سگ زندگی کردن
to live to oneself
تنها زندگی کردن
shanty
در کلبه زندگی کردن
reliving
دوبار زندگی کردن
to live in poverty
[want]
در تنگدستی زندگی کردن
knock about
نامرتب زندگی کردن
chum
باهم زندگی کردن
cohabits
باهم زندگی کردن
live in a small way
با قناعت زندگی کردن
lived
: زندگی کردن زیستن
live
: زندگی کردن زیستن
freewheeled
ازاد زندگی کردن
cohabiting
باهم زندگی کردن
chums
باهم زندگی کردن
freewheels
ازاد زندگی کردن
cohabited
باهم زندگی کردن
cohabit
باهم زندگی کردن
To embitter ones life.
زندگی رازهر کردن
walk of life
<idiom>
طرز زندگی کردن
to vegetate
پر از بدبختی زندگی کردن
freewheel
ازاد زندگی کردن
to live outside Tehran
بیرون از تهران زندگی کردن
living from hand to mouth
<idiom>
دست به دهان زندگی کردن
to live extempore
کردی خوردی زندگی کردن
to live outside Tehran
در حومه تهران زندگی کردن
a hand to mouth existence
<idiom>
دست به دهان زندگی کردن
live high off the hog
<idiom>
خیلی تجملاتی زندگی کردن
live in a small way
بدون سر و صدا زندگی کردن
to live out of town
در بیرون از شهر زندگی کردن
bach
مجرد و عزب زندگی کردن
to muddle on
با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
to keep the pot boiling
زندگی یامعاش خودرافراهم کردن
to live out
[British E]
در بیرون از شهر زندگی کردن
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
eurybathic
قادر به زندگی کردن در اعماق مختلف اب
cohabited
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
live out of a suitcase
<idiom>
تنها بایک چمدان زندگی کردن
to live in cloves
روی تشک پرقو زندگی کردن
etiolate
سسفید کردن یاتغییردادن رنگ یا گیاه سبز
reincarnate
تجسم یا زندگی تازه دادن حلول کردن
nuptias non concubitus , sedconsensus ,
قصدنکاح لازم است نه فقط با هم زندگی کردن
hemp
گیاه شاهدانه
[در فرش هند، افغانستان و بعضی از فرش های چین از ساقه های چوبی این گیاه، الیاف تهیه کرده و در تار فرش از آن استفاده می کنند.]
to live like animals
[in a place]
مانند حیوان زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
to live like animals
[in a place]
در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced.
زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
tea leaf
برگ چای
[از این گیاه جهت تهیه رنگینه قهوه ای یا بژ استفاده می شود و خصوصا در رفوگری جهت تیره تر کردن رنگ های دیگر بکار می رود.]
to live en pension
شبانه روزی شدن درمهمانخانه شبانه روزی زندگی کردن
greenstuff
گیاه
herbs
گیاه
herbage
گیاه
herb
گیاه
vegetable
گیاه
plant
گیاه
plants
گیاه
lungwort
شش گیاه
living
زندگی
habitancy
زندگی
vita
زندگی
vivification
زندگی
lifeline
خط زندگی
existences
زندگی
existence
زندگی
lifelines
خط زندگی
wile a
در زندگی
habitance
زندگی
eau de vie
اب زندگی
lives of great men
زندگی
lives
زندگی
life
زندگی
togetherness
زندگی با هم
yearling
گیاه یک ساله
overgrown with plants
گیاه پوش
groundling
گیاه زمینی
overgrown with plants
پوشیده از گیاه
green meat
گیاه خوراکی
waterweed
گیاه ابزی
acotyledon
گیاه بی لپه
gymnosperm
گیاه بازدانه
exogen
گیاه برون رو
monocotyledon
گیاه تک لپه
legumen
گیاه خوردنی
xerophyte
گیاه خشک زی
mucilage
لزوجت گیاه
mimosa
گیاه حساس
bidental
گیاه دوساله
vegetive
گیاه پرور
ratoon
جوانه گیاه
herbalist
گیاه شناس
herbalists
گیاه شناس
botanist
گیاه شناس
plant
گیاه نهال
houseplants
گیاه خانگی
ramie
الیاف گیاه
decumbent
گیاه خزنده
milk weed
گیاه پادزهر
milk weed
شیر گیاه
microphyte
گیاه خرد
houseplant
گیاه خانگی
club moss
گیاه کبریت
fungus
گیاه قارچی
lemon grass
گور گیاه
botanists
گیاه شناس
aerophyte
گیاه هوازی
musk root
گیاه مشکین
herbivora
گیاه خواران
herbist
گیاه فروش
herbiferous
گیاه اور
herbiferous
گیاه دار
fig marigold
گیاه نیمروز
herbaceous
گیاه مانند
herbary
باغ گیاه
honey dew
شهد گیاه
herbary
گیاه زار
herblike
گیاه مانند
facet
سطح گیاه
herby
گیاه دار
herbal
گیاه نامه
castor oil plant
گیاه کرچک
nicotiana
گیاه توتون
herborist
گیاه شناس
herborist
گیاه فروش
plantlike
گیاه مانند
facets
سطح گیاه
saxifrage
گیاه سنگروی
seed plant
بذر گیاه
grafted
گیاه پیوندی
grafted
پیوند گیاه
botany
گیاه شناسی
graft
گیاه پیوندی
hybrid
گیاه پیوندی
graft
پیوند گیاه
agaric
گیاه قارچی
grafts
پیوند گیاه
grafts
گیاه پیوندی
air plant
گیاه هواخوریاهواروی
sheaf
دسته گل یا گیاه
aromatic
گیاه خوشبو
hedysarum
گیاه ترنجبین
oceanophyte
گیاه دریایی
plants
گیاه نهال
sensitive plant
گیاه حساس
orchis
گیاه ثعلب
hydrophyte
گیاه ابزی
plant food
غذای گیاه
herbicide
موادسمی ضد گیاه
phytology
گیاه شناسی
cullion
گیاه ثعلب
lithophyte
گیاه سنگ زی
phytophagous
گیاه خوار
turnsole
گیاه تورنسل
cranesbill
گیاه شمعدانی
mandragora
مهر گیاه
mandrake
مردم گیاه
undergrowth
زیر گیاه
phytosphere
گیاه- سپهر
phytosphere
گیاه- کره
sweet rush
گور گیاه
vegetative
گیاه پرور
forb
گیاه بوته
to water something
آب دادن
[گیاه]
podophyllum
مهر گیاه
fuzz ball
گیاه قارچی
phytogenic
گیاه زاد
polycotylledon
گیاه چندلپه
phanerogam
گیاه گلدار
ornamental
گیاه ارایشی
phanerogam
گیاه تخمدار
epiphyte
گیاه هوازی
azalea
گیاه ازالیه
herbicides
موادسمی ضد گیاه
herbivorous
گیاه خواری
crytogam
گیاه گمزاد
herbescent
گیاه مانند
mandrake
مهر گیاه
husband
گیاه پرطاقت
crucifer
گیاه چلیپایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com