English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (8 milliseconds)
English Persian
deterrent punishment مجازات ارعابی
Other Matches
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
retribution مجازات
punishment مجازات
the lash مجازات
sanction مجازات
castigation مجازات
rocket [British E] مجازات
sanctioning مجازات
pains and penalties مجازات
sanctioned مجازات
reprimand مجازات
reprimanded مجازات
reprimanding مجازات
sanctions مجازات
wite مجازات
reprimands مجازات
penalty مجازات
penalties مجازات
sanctioning مجازات کردن
culpability قابلیت مجازات
degradatory punishment مجازات ترذیلی
sanctions مجازات کردن
deterrennt punishment مجازات ترهیبی
degrading punishment مجازات ترذیلی
criminous مستحق مجازات
commutation تخفیف مجازات
communication of punishment ابلاغ مجازات
castigator مجازات کننده
divine legislation تشدید مجازات
agravation of punishment تشدید مجازات
suspended sentence مجازات تعلیقی
accessory punishment مجازات تبعی
suspended sentences مجازات تعلیقی
disciplinary punishment مجازات انضباطی
fasces قدرت مجازات
reformative punishment مجازات تادیبی
severe punishment مجازات شاق
suspension of punishment تعلیق مجازات
theories of punishment فلسفه مجازات
theories of punishment اهداف مجازات
to death penalty اعدام مجازات
absolution انصراف از مجازات
punitory متضمن مجازات
punishment of a minor offence مجازات تکدیری
punishability قابلیت مجازات
forfeitable قابل مجازات
mitigation of punishment تخفیف مجازات
pecuniary penalty مجازات مالی
pecuniary punishment مجازات نقدی
supplementary punishment مجازات تکمیلی
principal punishment مجازات اصلی
reprieval تعلیق مجازات
punishability مجازات کردنی
punished مجازات کردن
punishable قابل مجازات
capital punishment اعدام مجازات
capital punishment مجازات اعدام
death penalty مجازات اعدام
culpable قابل مجازات
probation تعلیق مجازات
punishment کیفر مجازات
doom حکم مجازات
pecuniary pumishment مجازات نقدی
to get ticked off [British E] <idiom> مجازات شدن
punishable مستحق مجازات
sentence حکم به مجازات
sentences حکم به مجازات
sentencing حکم به مجازات
sanction مجازات کردن
sanctioned مجازات کردن
punish مجازات کردن
punishes مجازات کردن
to get a rocket [British E] <idiom> مجازات شدن
censure مجازات [اصطلاح روزمره]
actionable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
reproof مجازات [اصطلاح روزمره]
actionable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
penal <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
finger-wagging مجازات [اصطلاح روزمره]
punishable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
penal <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
on probation در دوره تعلیق مجازات
actionable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
reprieving تعلیق اجرای مجازات
it is death to مجازات 0000مرگ است
commutation تبدیل مجازات به اخف
sanctions تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioning تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioned تصدیق مجازات اقتصادی
suit the punishment to the crime انطباق مجازات بر جرم
sanction تصدیق مجازات اقتصادی
reprieves تعلیق اجرای مجازات
penal codes قانون مجازات عمومی
penal code قانون مجازات عمومی
reprieved تعلیق اجرای مجازات
reprieve تعلیق اجرای مجازات
on probation به شرط تعلیق مجازات
punish مجازات کردن کیفر دادن
punished مجازات کردن کیفر دادن
reprieve مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieves مجازات کسی را بتعویق انداختن
punishes مجازات کردن کیفر دادن
reprieving مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieved مجازات کسی را بتعویق انداختن
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
to give a suspended sentence [British E] حکم دوره تعلیق مجازات دادن
lynch بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lictor پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
capital قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
peine for et dure مجازات عدم پاسخ در مقابل کیفر خواست جنایی
to suspend somebody's sentence on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
to place somebody on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
The culpable action may be done wilfully or by negligence. عمل قابل مجازات ممکن است آگاهانه یا با سهل انگاری انجام شود.
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
immunity به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
war crimes اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
persistent offender مجرم مصر به تکرار جرم در CL هر گاه کسی پس ازرسیدن به 12 سال سه بارمرتکب جرایمی که مجازاتشان حبس است بشودمشمول تجدید مجازات میشود
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
gallows چوبه دار مجازات اعدام با دار
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
corporal punishment کیفر بدنی مجازات بدنی
capital punishment کیفر اعدام مجازات اعدام
impunity معافیت از مجازات معافیت از زیان
foul فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
speaking with prosecutor در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com