English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (10 milliseconds)
English Persian
to get a rocket [British E] <idiom> مجازات شدن
to get ticked off [British E] <idiom> مجازات شدن
Search result with all words
foul فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
immunity به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
reprimand مجازات
reprimanded مجازات
reprimanding مجازات
reprimands مجازات
capital قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
penalties مجازات
penalty مجازات
retribution مجازات
punishment مجازات
punishment کیفر مجازات
punishable قابل مجازات
punishable مستحق مجازات
sentence حکم به مجازات
sentences حکم به مجازات
sentencing حکم به مجازات
reprieve مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieve تعلیق اجرای مجازات
reprieved مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieved تعلیق اجرای مجازات
reprieves مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieves تعلیق اجرای مجازات
reprieving مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieving تعلیق اجرای مجازات
probation تعلیق مجازات
impunity معافیت از مجازات معافیت از زیان
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
gallows چوبه دار مجازات اعدام با دار
doom حکم مجازات
culpable قابل مجازات
death penalty مجازات اعدام
capital punishment مجازات اعدام
capital punishment اعدام مجازات
capital punishment کیفر اعدام مجازات اعدام
punish مجازات کردن کیفر دادن
punish مجازات کردن
punished مجازات کردن کیفر دادن
punished مجازات کردن
punishes مجازات کردن کیفر دادن
punishes مجازات کردن
lynch بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
penal code قانون مجازات عمومی
penal codes قانون مجازات عمومی
sanction مجازات
sanction تصدیق مجازات اقتصادی
sanction مجازات کردن
sanctioned مجازات
sanctioned تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioned مجازات کردن
sanctioning مجازات
sanctioning تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioning مجازات کردن
sanctions مجازات
sanctions تصدیق مجازات اقتصادی
sanctions مجازات کردن
corporal punishment کیفر بدنی مجازات بدنی
suspended sentence مجازات تعلیقی
suspended sentences مجازات تعلیقی
accessory punishment مجازات تبعی
agravation of punishment تشدید مجازات
divine legislation تشدید مجازات
castigation مجازات
castigator مجازات کننده
communication of punishment ابلاغ مجازات
commutation تخفیف مجازات
commutation تبدیل مجازات به اخف
criminous مستحق مجازات
culpability قابلیت مجازات
degradatory punishment مجازات ترذیلی
degrading punishment مجازات ترذیلی
deterrennt punishment مجازات ترهیبی
deterrent punishment مجازات ارعابی
disciplinary punishment مجازات انضباطی
fasces قدرت مجازات
forfeitable قابل مجازات
it is death to مجازات 0000مرگ است
lictor پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
mitigation of punishment تخفیف مجازات
pains and penalties مجازات
pecuniary penalty مجازات مالی
pecuniary pumishment مجازات نقدی
pecuniary punishment مجازات نقدی
peine for et dure مجازات عدم پاسخ در مقابل کیفر خواست جنایی
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
persistent offender مجرم مصر به تکرار جرم در CL هر گاه کسی پس ازرسیدن به 12 سال سه بارمرتکب جرایمی که مجازاتشان حبس است بشودمشمول تجدید مجازات میشود
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
principal punishment مجازات اصلی
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
punishability مجازات کردنی
punishability قابلیت مجازات
punishment of a minor offence مجازات تکدیری
Other Matches
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
the lash مجازات
rocket [British E] مجازات
wite مجازات
reformative punishment مجازات تادیبی
severe punishment مجازات شاق
suspension of punishment تعلیق مجازات
theories of punishment فلسفه مجازات
theories of punishment اهداف مجازات
to death penalty اعدام مجازات
absolution انصراف از مجازات
punitory متضمن مجازات
supplementary punishment مجازات تکمیلی
reprieval تعلیق مجازات
censure مجازات [اصطلاح روزمره]
actionable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
reproof مجازات [اصطلاح روزمره]
actionable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
penal <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
finger-wagging مجازات [اصطلاح روزمره]
punishable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
penal <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
on probation در دوره تعلیق مجازات
actionable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
suit the punishment to the crime انطباق مجازات بر جرم
on probation به شرط تعلیق مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
to give a suspended sentence [British E] حکم دوره تعلیق مجازات دادن
to suspend somebody's sentence on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
to place somebody on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
The culpable action may be done wilfully or by negligence. عمل قابل مجازات ممکن است آگاهانه یا با سهل انگاری انجام شود.
war crimes اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
speaking with prosecutor در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com