English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English Persian
walk the plank <idiom> مجبور به ترک کشتی بوسیله دزدان دریایی
Other Matches
pirated کشتی دزدان دریایی
pirating کشتی دزدان دریایی
pirate کشتی دزدان دریایی
marooner کشتی دزدان دریایی
sea rover کشتی دزدان دریایی
brigantine کشتی دزدان دریایی
corsair کشتی دزدان دریایی
pirates کشتی دزدان دریایی
piratic درخوردزدان دریایی مربوطبه دزدان دریایی مبنی بردزدی
black flag پرچم دزدان دریایی
jolly roger پرچم دزدان دریایی
crossbones تصویر دو استخوان متقاطع درزیر جمجمه که نشان پرچم دزدان دریایی است
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
sonar دستگاه کاشف زیر دریایی بوسیله امواج صوتی
seaborne بوسیله کشتی حمل شده
steam propulsion of ships راندن کشتی ها بوسیله بخار
sea tail بنه دریایی یکانهای هواروکه با کشتی حمل میشود
guardship ناو یا کشتی نگهبان یا مسئول گشت زنی دریایی
shipyards کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
shipyard کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
debriefing پسش اطلاعات کسب شده بوسیله کشتی یا هواپیما توجیه و بازپرسی از خلبانان بعد از شناسایی
lubber's hole سوراخی در نوک کشتی نزدیک دگل که طناب دگل بوسیله ان بالا وپایین میرود
wet storage بارگیری روی عرشه کشتی درروی دریا بارگیری دریایی
seabee گردان ساختمان دریایی گردان مهندسی دریایی مخصوص ساختن پایگاه ولنگرگاه یکان استحکامات دریایی
thievish درخور دزدان
flash house جایگاه دزدان
Band of robbers. Gand of thieves. دسته دزدان
jemmy دیلم مخصوص دزدان
argots زبان ویژهء دزدان
pedlar french زبان ویژه دزدان
argot زبان ویژهء دزدان
jemmies دیلم مخصوص دزدان
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
midshipman افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
petty officer معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
kites کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
kite کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
petty officers معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
oceanography تهیه نقشههای دریایی و نقشه برداری دریایی
pilot chart نقشههای راهنمای دریایی نقشه ناوبری دریایی
running lights فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
chine عضو طولی در کنار بدنه شناورهای دریایی یاهواپیماهای دریایی که محل برخورد سطوح فوقانی وتحتانی میباشند
stadimeter مسافت یاب دریایی الیداد دریایی
sea cucumber حلزون دریایی از جنس راب دریایی
sea mark راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
bound up مجبور
compel مجبور کردن
compellable مجبور کردنی
force مجبور کردن
forces مجبور کردن
under constraint مجبور درفشار
forcing مجبور کردن
constrain مجبور کردن
constraining مجبور کردن
constrains مجبور کردن
coercive مجبور کننده
constrainable مجبور کردنی
compelled مجبور کردن
obliges مجبور کردن
compels مجبور کردن
oblige مجبور کردن
obligation مجبور کردن
obliged مجبور کردن
obligations مجبور کردن
compelling مجبور کردن
sea power قدرت دریایی منظور کشوری است که بادریا ارتباط ویژه دارد ودارای نیروی دریایی قوی است
walk the plank <idiom> مجبور به استعفا شدن
impelling بر ان داشتن مجبور ساختن
impels بر ان داشتن مجبور ساختن
impel بر ان داشتن مجبور ساختن
impelled بر ان داشتن مجبور ساختن
convoy joiner ناوهای منفردی که به کاروان دریایی پیوسته اند ناوهای متفرقه اضافی درستون دریایی
naval activity تاسیسات دریایی قسمت دریایی
marine تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
tern پرستوک دریایی چلچله دریایی
terns پرستوک دریایی چلچله دریایی
marines تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
task unit نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
attack director وسایل محاسباتی سیستم کنترل اتش دریایی وسیله هادی تک اتش دریایی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
induced اغوا کردن مجبور شدن
induce اغوا کردن مجبور شدن
inducing اغوا کردن مجبور شدن
induces اغوا کردن مجبور شدن
have مجبور بودن وادار کردن
having مجبور بودن وادار کردن
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
summary areas مناطق اطلاعاتی دریایی مناطق یاد شده در خلاصه وضعیت دریایی
light lists کتابهای راهنمای محل فارهای دریایی فهرست راهنمای چراغهای دریایی
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
get after someone <idiom> مجبور کردن شخص درانجام کاری
toss out <idiom> مجبور به ترک شدن ،ازدست دادن
forces مجبور کردن کسی به انجام کاری
forcing مجبور کردن کسی به انجام کاری
force مجبور کردن کسی به انجام کاری
eat crow <idiom> مجبور کردن کسی به اشتباه وشکست
put the screws to someone <idiom> مجبور کردن شخص دراطاعت ازشما
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
rat out on <idiom> مجبور کردن شخص به کاری که دوست نداد
The army had to retreat from the battlefield. ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
twist one's arm <idiom> مجبور کردن شخص برای انجام کاری
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
turn out <idiom> بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
maritime ناوگان مستقل دریایی ناوگان دریایی دریایی
nemo tenetur se impum accusare هیچ کس مجبور نیست خود رابه گناهی متهم کند
bureau of naval personnel اداره پرسنل نیروی دریایی دفتر پرسنل دریایی
rear commodore سرپرست کاروان دریایی جانشین فرمانده کاروان دریایی
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
Inevitably it invites/evokes comparison with the original, of which the remake is merely a pale shadow. این به ناچار مقایسه با نسخه اصلی را مجبور می کند که بازسازی فیلمش کاملا قلابی است.
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
crash position indicator برج اعلام محل وقوع سوانح دریایی برج مراقبت سوانح دریایی
convoy commodore فرمانده ستون دریایی فرمانده کاروان دریایی
naval gunfire تیراندازی توپخانه دریایی اتش توپخانه دریایی
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
convoy schedule برنامه کلی حرکت ستون دریایی برنامه حرکت کاروان دریایی
convoy routing تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
crash locator beacon برج اعلام سوانح دریایی برج تعیین محل سوانح دریایی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
forces قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forcing قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
force قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
prow کشتی عرشه کشتی
prows کشتی عرشه کشتی
commandant of marine corps فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
convoy route مسیر حرکت ستون دریایی مسیر حرکت کاروان دریایی
enforces مجبور کردن وادار کردن به کاری
throw out <idiom> اخراج کردن،مجبور به ترک کردن
enforcing مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforced مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforce مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforcement مجبور کردن وادار کردن به اکراه
sofar سیستم مسافت یابی صوتی دریایی نوعی روش مسافت یابی صوتی دریایی
lobsters خرچنگ دریایی گوشت خرچنگ دریایی
lobster خرچنگ دریایی گوشت خرچنگ دریایی
keelage حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
work into <idiom> آرام آرام مجبور شدن
presumption hominis قرینه ضعیفه که به فرض وجود ان طرف مجبور به ابراز ادله معارض نیست چون این قرینه به تنهایی ولو با نبودن دلیل معارض قدرت اثباتی ندارد
with بوسیله
per بوسیله
thruogh the a of بوسیله
whereby که بوسیله ان
via بوسیله
by بوسیله
by the instrumentality of بوسیله
perprep بوسیله
by dint of بوسیله
wherewithal که بوسیله ان
at the hand of بوسیله
of بوسیله
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
hydromancy تفال بوسیله اب
per pais بوسیله کشور
electrically بوسیله برق
by wire بوسیله تلگراف
hydrolysis تجزیه بوسیله اب
by depty بوسیله نماینده
by the f. بوسیله لمس
per pais بوسیله مملکت
municipally بوسیله شهرداری
spotting board طرح تیر توپخانه دریایی طرح تنظیم تیر توپخانه دریایی
pouring تراوش بوسیله ریزش
baptises بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
to pick thanks بوسیله سخن چینی
electromotive متحرک بوسیله برق
leaching تصفیه بوسیله شستشو
aerotherapeutics معالجه بوسیله هوا
to scent out بوسیله بوجستجوکردن ویافتن
baptising بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
hydrolyze بوسیله اب تجزیه شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com