English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English Persian
restate مجددا بیان کردن
restated مجددا بیان کردن
restates مجددا بیان کردن
restating مجددا بیان کردن
Other Matches
to speak [things indicating something] بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
reintegrate مجددا برقرار کردن
reallocation مجددا واگذار کردن
re claim مجددا ادعا کردن
reconsidered مجددا درامری مطالعه کردن
spruce up <idiom> مجددا آراستن ،تمیز کردن
reconsiders مجددا درامری مطالعه کردن
reconsidering مجددا درامری مطالعه کردن
retool مجددا با ابزار تجهیز کردن
reconsider مجددا درامری مطالعه کردن
to cross-check the result with a calculator حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
reforesting مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
recompile کامپایل کردن برنامه اصلی مجددا پس از اعمال تغییرات یا رفع خطا
warned بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warns بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warn بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
de novo مجددا
realigning مجددا متحد شدن
realigned مجددا متحد شدن
reprint مجددا بطبع رساندن
reprints مجددا بطبع رساندن
realign مجددا متحد شدن
realigns مجددا متحد شدن
reprinting مجددا بطبع رساندن
reprinted مجددا بطبع رساندن
statements بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statement بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
set forth بیان کردن
voice بیان کردن
set out بیان کردن
frame بیان کردن
to set forth بیان کردن
tells بیان کردن
telling-off بیان کردن
tell بیان کردن
imparts بیان کردن
utter بیان کردن
imparted بیان کردن
imparting بیان کردن
says بیان کردن
say بیان کردن
impart بیان کردن
redefinable انچه مجددا قابل تعریف است
come out with <idiom> بیان کردن ،گفتن
word بالغات بیان کردن
run on بتفصیل بیان کردن
expresses بیان کردن اداکردن
riddle تفسیریا بیان کردن
expressing بیان کردن اداکردن
riddles تفسیریا بیان کردن
bubbling بیان کردن حباب
bubbles بیان کردن حباب
express بیان کردن اداکردن
quantified چندی بیان کردن
expressed بیان کردن اداکردن
quantifies چندی بیان کردن
worded بالغات بیان کردن
quantify چندی بیان کردن
quantifying چندی بیان کردن
bubble بیان کردن حباب
bubbled بیان کردن حباب
sound off <idiom> عقاید را بیان کردن
detail یات را بیان کردن
sound off ازادانه بیان کردن
detailing یات را بیان کردن
pronounce رسما بیان کردن ادا کردن
pronounces رسما بیان کردن ادا کردن
to set out بیان کردن شرح دادن
verbalize بصورت شفاهی بیان کردن
enouce بیان کردن بصراحت گفتن
languages بصورت لسانی بیان کردن
giving نسبت دادن به بیان کردن
verbalising بصورت شفاهی بیان کردن
gives نسبت دادن به بیان کردن
verbalizing بصورت شفاهی بیان کردن
synopsize بصورت مجمل بیان کردن
reword باواژههای دیگری بیان کردن
give نسبت دادن به بیان کردن
represented بیان کردن نشان دادن
represent بیان کردن نشان دادن
represents بیان کردن نشان دادن
verbalizes بصورت شفاهی بیان کردن
verbalized بصورت شفاهی بیان کردن
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
verbalised بصورت شفاهی بیان کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
verbalises بصورت شفاهی بیان کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
language بصورت لسانی بیان کردن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
paraphrase نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneer پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneers پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneered پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrasing نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneering پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
eerom دستگاهی که به طور الکتریکی پاک شده و مجددا" برنامه ریزی می گردد
to speak volumes [for] کاملأ واضح بیان کردن [اصطلاح مجازی]
To speake in great detail. مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
halted دستور برنامهای که باعث توقف CPU میشود. تا وقتی که مجددا تنظیم شود
halts دستور برنامهای که باعث توقف CPU میشود. تا وقتی که مجددا تنظیم شود
halt دستور برنامهای که باعث توقف CPU میشود. تا وقتی که مجددا تنظیم شود
reset برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
resumes در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
resume در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
reentry vehicle مدول یا قسمتی از سفینه فضایی که مجددا بایستی ازجو عبور کند تا به زمین برسد
resumed در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
resuming در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
resets برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
caveatemptor اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
macro کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
halted دستور برنامه که باعث توقف اجرای دستوات CPU میشود تا مجددا تنظیم شود و یا تا وقتی که شروع مجدد شود
halt دستور برنامه که باعث توقف اجرای دستوات CPU میشود تا مجددا تنظیم شود و یا تا وقتی که شروع مجدد شود
halts دستور برنامه که باعث توقف اجرای دستوات CPU میشود تا مجددا تنظیم شود و یا تا وقتی که شروع مجدد شود
SGML استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
alphabetize به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
rhetoric علم معانی بیان معانی بیان
authentication استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
quoted نقل بیان کردن نشان نقل قول
quote نقل بیان کردن نشان نقل قول
quotes نقل بیان کردن نشان نقل قول
scans شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scanned شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scan شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
pronunciations بیان
pronunciation بیان
dit بیان
word choice بیان
wording بیان
diction بیان
verbiage [American English] بیان
dite بیان
experssion بیان
choice of words بیان
explication بیان
averment بیان
say-so بیان
say-so حق بیان
statements بیان
say so بیان
say so حق بیان
rhetorically بیان
diction بیان
statement بیان
recitation بیان
wording بیان
exposition بیان
expositions بیان
interpretation بیان
recitations بیان
explanations بیان
quotations بیان
locution بیان
locutions بیان
declarations بیان
expression بیان
declaration بیان
expressions بیان
explanation بیان
quotation بیان
interpretations بیان
termed <adj.> <past-p.> بیان شده
diction طرز بیان
formulation بیان ریاضی
statements بیان وضعیت
freedom of experssion ازادی بیان
liquorice شیرین بیان
verbalization بیان کلامی
statement بیان وضعیت
sweet root شیرین بیان
appositive عطف بیان
verbalization بیان شفاهی
stated <adj.> <past-p.> بیان شده
paradox بیان مغایر
restatements بیان مجدد
restatement بیان مجدد
mouth مدخل بیان
mouthed مدخل بیان
stater بیان کننده
mouthing مدخل بیان
numbers بیان کیفیت
mouths مدخل بیان
expresses بیان یا شرح
paradoxes بیان مغایر
fluidity سلاست بیان
express بیان یا شرح
number بیان کیفیت
simply stated به بیان کوتاه
expressed بیان یا شرح
fluidity روانی بیان
named <adj.> <past-p.> بیان شده
intonation بیان با الحان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com