English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 69 (6 milliseconds)
English Persian
wrongdoer مجرم متخلف
wrongdoers مجرم متخلف
Other Matches
trespasser متخلف
violators متخلف
trespassers متخلف
transgressor متخلف
infringer متخلف
violator متخلف
delinquents متخلف
violaor متخلف
offender متخلف
the offending party متخلف
offenders متخلف
violating متخلف
delinquent متخلف
trespassers متخلف خلافکار
trespasser متخلف خلافکار
first offender متخلف برای اولین بار
first offenders متخلف برای اولین بار
criminal مجرم
criminals مجرم
violaor مجرم
delinquents مجرم
delinquent مجرم
convicting مجرم
culpable مجرم
convict مجرم
convicted مجرم
blameworthy مجرم
convicts مجرم
offender مجرم
offenders مجرم
principals مجرم اصلی
principal in the first degree مجرم اصلی
criminate مجرم خواندن
guilty بزهکار مجرم
guilty مجرم مرتکب
principal مجرم اصلی
recidivist مجرم به عادت
recidivists مجرم به عادت
they held culplabe اورامقصر یا مجرم شناختند
to be culpable for something مجرم به چیزی بودن
pronounce quilty مجرم قلمداد کردن
rehabilitation اعاده حیثیت مجرم
requisitioning واست استرداد مجرم
extraditing مجرم را مسترد کردن
extradites مجرم را مسترد کردن
requisitioned واست استرداد مجرم
extradited مجرم را مسترد کردن
extradite مجرم را مسترد کردن
requisitions واست استرداد مجرم
requisition واست استرداد مجرم
distress توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distresses توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
convictions محکوم یا مجرم شناخته شدن
conviction محکوم یا مجرم شناخته شدن
principal offender مباشر در جرم مجرم اصلی
strappado مچ دستهای مجرم را بر پشت او بستن واویختن وی ازطناب
open vertict رای حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
open verdict رای هیات منصفه حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
pilloried نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillory نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillories نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
persistent offender مجرم مصر به تکرار جرم در CL هر گاه کسی پس ازرسیدن به 12 سال سه بارمرتکب جرایمی که مجازاتشان حبس است بشودمشمول تجدید مجازات میشود
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
ransom وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com