Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
English
Persian
seal off
محاصره کردن ممنوع الورود کردن
Other Matches
closed
ممنوع الورود
ban item
کالای ممنوع الورود
the import of which is prohibited
ان کالا ممنوع الورود است
blockages
محاصره محاصره کردن
blockage
محاصره محاصره کردن
countermands
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermand
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
disbarment
محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
countermanding
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanded
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
restricting
ممنوع کردن
debars
ممنوع کردن
forbid
ممنوع کردن
debarring
ممنوع کردن
forbids
ممنوع کردن
prohibit
ممنوع کردن
debarred
ممنوع کردن
restrict
ممنوع کردن
prohibiting
ممنوع کردن
debar
ممنوع کردن
prohibits
ممنوع کردن
restricts
ممنوع کردن
prohibit
ممنوع کردن تحریم کردن
prohibits
ممنوع کردن تحریم کردن
prohibiting
ممنوع کردن تحریم کردن
surrounds
احاطه کردن محاصره کردن
surround
احاطه کردن محاصره کردن
surrounded
احاطه کردن محاصره کردن
blockades
محاصره کردن
blockade
محاصره کردن
envelop
محاصره کردن
envelops
محاصره کردن
enveloping
محاصره کردن
blockaded
محاصره کردن
blockading
محاصره کردن
siege
محاصره کردن
sieges
محاصره کردن
to lay siege to
محاصره کردن
leaguer
محاصره کردن
enveloped
محاصره کردن
besiege
محاصره کردن
beleaguer
محاصره کردن
encircling
محاصره کردن
encircles
محاصره کردن
encircled
محاصره کردن
girt
محاصره کردن
encircle
محاصره کردن
encompassing
محاصره کردن
encompass
محاصره کردن
encompasses
محاصره کردن
beseige
محاصره کردن
encompassed
محاصره کردن
besieged
محاصره کردن
besieges
محاصره کردن
besieging
محاصره کردن
bar
بازداشتن ممنوع کردن
bars
بازداشتن ممنوع کردن
To rais ( lift, remove ) an embargo.
رفع محاصره کردن
To lay siege to a city .
شهری را محاصره کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
surrounds
محاصره کردن احاطه شدن
surrounded
محاصره کردن احاطه شدن
surround
محاصره کردن احاطه شدن
gird
احاطه کرده محاصره کردن نیرومندکردن
disbar
سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
to bar somebody from a competition
شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
to bar somebody from something
[doing something]
ممنوع کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
environ
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
outlaws
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaw
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
commit no nuisance
ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
leg theory
روش تهاجمی محاصره کردن توپزن در سمت محدوده او
beleaguered
در محاصره یکان محاصره شده
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
freshmen
جدید الورود
postulant
جدید الورود
freshman
جدید الورود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
barred
ممنوع
disallowable
ممنوع
impermissible
ممنوع
illicit
ممنوع
prohibited
ممنوع
prohibbited
ممنوع
forbidden
ممنوع
in d.
ممنوع
taboos
ممنوع
taboo
ممنوع
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
blockade
محاصره
encompassment
محاصره
besiegement
محاصره
block age
محاصره
sieges
محاصره
blockading
محاصره
blockades
محاصره
siege
محاصره
blockaded
محاصره
prohibited
ممنوع شده
rule out
ممنوع ساختن
it's forbidden to ...
ممنوع است که...
no waiting
توقف ممنوع
forbidden band
نوار ممنوع
forbidden vibration
ارتعاشات ممنوع
forbidden zone
ناحیه ممنوع
NO PARKING
پارکینگ ممنوع
no parking
توقف ممنوع
forbidden
ممنوع شده
prohibited goods
اشیاء ممنوع
blockading
محاصره دریائیsortie
battering train
توپخانه محاصره
Economic enciclement ( blockade , embargo ) .
محاصره اقتصادی
Naval blockade .
محاصره دریایی
paper blockade
محاصره بی حاصل
sieges
محاصره حصار
paper blockade
محاصره کاغذی
blockade
محاصره اقتصادی
blockading
محاصره اقتصادی
enclaves
تحت محاصره
enclave
تحت محاصره
state of siege
حالت محاصره
blockade
محاصره دریائیsortie
blockaded
محاصره اقتصادی
blockaded
محاصره دریائیsortie
blockades
محاصره اقتصادی
blockades
محاصره دریائیsortie
siege
محاصره حصار
ambient
محاصره شده
0To break thru a blockade ( siege ) .
محاصره را شکستن
blockage
محاصره دریایی
pockets
محاصره شدن
beleaguered
محاصره شده
pocket
محاصره شدن
blockages
محاصره دریایی
forbidden energy zone
ناحیه انرژی ممنوع
it is strictly forbidden
اکیدا ممنوع است
to be absolutely forbidden
[prohibited]
مطلقا ممنوع بودن
forbidden transition
جهش الکترونی ممنوع
No camping
چادر زدن ممنوع
No left
[right]
turn!
گردش به چپ
[راست]
ممنوع!
no smoking allowed
استعمال دخانیان ممنوع
No camping
اردو زدن ممنوع
belted
بستن محاصره ردن
belt
بستن محاصره ردن
belts
بستن محاصره ردن
lift a blockade
محاصره را پایان دادن
leaguer
محاصره عضو اتحادیه
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
no thoroughfare
امدو شدیاعبور) ممنوع است
dut of court
ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
dry town
شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
sorties
حمله پادگان محاصره شده بمحاصره کنندگان
sortie
حمله پادگان محاصره شده بمحاصره کنندگان
fence month
ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
talking is not permitted
سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
weather bound
ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
We cloced in on the enemy .
حلقه محاصره خودمان را روی دشمن تنگ تر کردیم
contravallation
استحکامات وسنگرخارجی که محاصره کنندگان میان اردوی خودوشهرمیس
forbidden fruits
چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruit
چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com