English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
kitsch محبوب ولی کم ارزش
Other Matches
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
ad valorem به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
dearest محبوب
dears محبوب
beloved محبوب
popular محبوب
honey محبوب
darling محبوب
darlings محبوب
dear محبوب
soul mate محبوب
chary محبوب
sweeting محبوب
favourites محبوب
favourite محبوب
dearer محبوب
cuddlesome محبوب
deary محبوب
favorite محبوب
lovable محبوب
loveable محبوب
gracioso محبوب
favorites محبوب
lief محبوب
love some محبوب
love less نا محبوب
value added قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
ends با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
end با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
no par value بدون ارزش واقعی بی ارزش
axiological وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
endearing محبوب کننده
loving بامحبت محبوب
beloved of all محبوب همه
belovedby ball محبوب همه
love object شیئی محبوب
popularization محبوب سازی
finger horse اسب محبوب
apple of the eye محبوب نوردیده
carrying با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
upsetting باخت رقیب محبوب
upsets باخت رقیب محبوب
upset باخت رقیب محبوب
ladykillers مرد محبوب زنان
favorite بازیگر یا تیم محبوب
pugs ادم محبوب فاحشه
ladykiller مرد محبوب زنان
pug ادم محبوب فاحشه
jump on the bandwagon <idiom> [پیوستن به گرایش یا فعالیتی محبوب]
currency devaluation کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
values ارزش
cost ارزش
regardant با ارزش
treasure با ارزش
value ارزش
valuing ارزش
low level کم ارزش
prices ارزش
low grade کم ارزش
price ارزش
fustian بی ارزش
junky بی ارزش
big ticket با ارزش
brummagem بی ارزش
brummagem کم ارزش
good for nothing بی ارزش
worth ارزش
market value ارزش
valueless بی ارزش
naught بی ارزش
picayune بی ارزش
picayubnish بی ارزش
worthless بی ارزش
no par بی ارزش
worth با ارزش
punks بی ارزش
unvalued بی ارزش
shotten بی ارزش
avail ارزش
rubbish بی ارزش
worthiness ارزش
worm eaten بی ارزش
raffish بی ارزش
trivalence سه ارزش
trivalency سه ارزش
punk بی ارزش
rewarding پر ارزش
small change کم ارزش
value for money ارزش پول
it is of little worth کم ارزش است
value in use ارزش استعمال
intrinsic value ارزش ذاتی
influence value ارزش تاثیر
increase in value افزایش ارزش
meed پاداش ارزش
manufacture cost ارزش ساخت
value in use ارزش استفاده
logical value ارزش منطقی
loan value ارزش استقراض
value in exchange ارزش مبادله
limiting value ارزش نهایی
maintenance cost ارزش نگهداری
man friday کمک با ارزش
loan value ارزش وام
heating value ارزش گرمایی
face value ارزش اسمی
expected value ارزش منتظره
exchange value ارزش مبادلهای
exchange value ارزش مبادله
equity capital ارزش ویژه
end value ارزش انتهایی
economic value ارزش اقتصادی
disvalue بی ارزش کردن
differential cost ارزش نهایی
diagnostic value ارزش تشخیصی
decrease in value کاهش ارزش
declared value ارزش افهارشده
face value ارزش صوری
heat value ارزش گرمایی
value of assets ارزش دارائی ها
value of money ارزش پول
heat of combustion ارزش گرمایی
gross value ارزش ناخالص
waff نظر بی ارزش
loss of value افت ارزش
final value ارزش نهایی
indexation ارزش ترازی
market value ارزش بازاری
value date تاریخ ارزش
salavage value ارزش اسقاطی
scale value ارزش مقیاسی
store of value منبع ارزش
subjective value ارزش ذهنی
surplus value ارزش اضافی
surrender value ارزش بازخرید
survival value ارزش بقا
place value ارزش مکانی
wear thin <idiom> بی ارزش شدن
theory of value نظریه ارزش
rental value ارزش اجارهای
threshold value ارزش استانهای
present value ارزش حال
present value ارزش فعلی
scrap value ارزش اسقاطی
salvage value ارزش بازیافتنی
real value ارزش واقعی
quantitative value ارزش مقداری
quantitative value ارزش کمی
production cost ارزش ساخت
prime cost ارزش اولیه
present worth ارزش فعلی
present value ارزش فعلی
present worth ارزش حال
tinker's dam چیزبی ارزش
tinker's damn چیزبی ارزش
numerical value ارزش عددی
nominal value ارزش اسمی
kitsch هنر بی ارزش
value analysis تحلیل ارزش
net worth ارزش خالص
net value ارزش خالص
net price ارزش خالص
net net worth ارزش خالص
value as security ارزش تضمین
objective value ارزش عینی
objective value ارزش واقعی
truth value ارزش درستی
undervaluation کم ارزش گذاری
use by value استفاده با ارزش
use value ارزش استفاده
use value ارزش استعمال
valorization تعیین ارزش
valuably بطور با ارزش
value added ارزش افزوده
heritage asset میراث با ارزش
penny worth ارزش یک پنی
paradox of value تناقض ارزش
par value ارزش اسمی
monetary value ارزش پولی
auxiliary value ارزش کومکی
haws چیز بی ارزش
depreciation کم ارزش شمردن
valence توان ارزش
nothing بی ارزش ابدا
rubbish چیزپست و بی ارزش
cheap کم ارزش پست
cheaper کم ارزش پست
call by value فراخوانی با ارزش
axiology علم ارزش ها
call price ارزش اسمی
caloric value ارزش گرمایی
calorific value ارزش گرمایی
absolute volue ارزش مطلق
absolute value ارزش مطلق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com