Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (9 milliseconds)
English
Persian
limit
محدود
finite
محدود
limited
محدود
terminate
محدود
terminated
محدود
terminates
محدود
ambient
محدود
limiting
محدود
moderate
محدود
moderated
محدود
moderates
محدود
moderating
محدود
finte
محدود
incomprehensive
محدود
limitary
محدود
limited access
محدود
lock step
محدود
Other Matches
illmitable
محدود نکردنی محدود نشدنی
weapons tight
جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
incomprehensible
نا محدود
indeterminable
نا محدود
indefinite
نا محدود
limiting speed
سرعت محدود
restrainable
محدود ساختنی
qualified property
مالکیت محدود
qualificatory
محدود سازنده
delimitation
محدود ساختن
limiting size
اندازه محدود
peg down
محدود کردن
delimitate
محدود کردن
contracted
مختصر محدود
narrow market
بازار محدود
de escalation
محدود سازی
qualify
محدود کردن
qualifies
محدود کردن
stints
محدود کردن
finitely
بطور محدود
finite population
جامعه محدود
sex limited
محدود به جنس
set out
محدود کردن
finite integral
انتگرال محدود
containment
محدود نگاهداشتن
containment
محدود کردن
abound
محدود کردن
abounded
محدود کردن
abounding
محدود کردن
abounds
محدود کردن
stint
محدود کردن
parochial
ناحیهای محدود
limited power
اختیارات محدود
restricts
محدود کردن
circumscribed amnesia
یادزدودگی محدود
catathymic amnesia
یادزدودگی محدود
confined
محدود شده
restrictive
محدود سازنده
restrictive
محدود کننده
limited integrator
انتگرال محدود
limitative
محدود کننده
limited denied war
جنگ محدود
restricting
محدود کردن
unbound
غیر محدود
copyrighted
محدود به حق کپی
trammel
محدود ساختن
controlled war
جنگ محدود
confined equifer
سفره محدود
limiter
محدود کننده
restrict
محدود کردن
inter play
حرکت محدود
limited objective
هدف محدود
limited divorce
طلاق محدود
straiten
محدود کردن
bound
مرز محدود
restriction
محدود کردن
straitlaced
محدود درفشار
restrictions
محدود کردن
qualified
مقید محدود
limited editions
فرآوردهی محدود
limited editions
کالای محدود
limited editions
چاپ محدود
straightlaced
محدود درفشار
limited edition
فرآوردهی محدود
limited edition
کالای محدود
limited edition
چاپ محدود
limit
محدود کردن
infinite
نا محدود بی اندازه
restricted
محدود الاستعمال
bottomless
غیر محدود
double limiter
محدود کننده مضاعف
determinative
محدود کننده صفت
limited liability company
شرکت با مسئولیت محدود
illimitable
نامحدود محدود نشدنی
your vocabulary is limited
شما محدود است
extensive agricultuse
کشاورزی غیر محدود
diode limiter
محدود کننده دیودی
finite element method
روش المان محدود
limiting factor
عامل محدود کننده
corporation
شرکت بامسئولیت محدود
infintate
منفی و نا محدود ساختن
current limiter
محدود کننده جریان
input limiter
محدود کننده ورودی
controlled access road
راه با ورودی محدود
limited access road
راه با ورودی محدود
blind bombing zone
منطقه بمباران محدود
man
شبکه با گسترده محدود
mans
شبکه با گسترده محدود
limited denied war
جنگ ناخواسته محدود
airspace restricted area
منطقه پرواز محدود
incomprehensively
بطور غیرجامع یا محدود
limitary
دارای قدرت محدود
restriction
یک چیز محدود شده
i/o bound
محدود به ورودی خروجی
limited liability company
شرکت با مسئوولیت محدود
corporations
شرکت بامسئولیت محدود
voltage limiter
محدود کننده ولتاژ
partial jurisdiction
حق خود گردانی محدود
local
محدود بیک محل
sinedie
تاتاریخ غیر محدود
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
rectilineal
محدود بخطوط راست
restricted area
منطقه اتش محدود
compass
محدود کردن فهمیدن
semipermanent
دارای مدت محدود
narrowest
محدود باریک کردن
narrow
محدود باریک کردن
determinate
تعیین شده محدود
narrowed
محدود باریک کردن
locals
محدود بیک محل
narrower
محدود باریک کردن
restrictions
یک چیز محدود شده
one idead
دارای فکر محدود
closed
مسابقه محدود به سن یاجنس
transfinite
ماوراء اعداد محدود
transfinite
خارج ازاعداد محدود
stenophagous
غذای محدود خوار
autonomy
استقلال محلی محدود
limited war
جنگ محدود وموضعی
narrow mindedly
با فکر محدود متعصبانه
narrowest
محدود کردن کوته فکر
grid current limiting
محدود کردن جریان شبکه
locals
مربوط به سیستم با دستیابی محدود
local
مربوط به سیستم با دستیابی محدود
terminate
محدود کردن خاتمه یافتن
terminated
محدود کردن خاتمه یافتن
small minded
دارای ذوق واستعداد محدود
terminates
محدود کردن خاتمه یافتن
narrower
محدود کردن کوته فکر
open interval
فاصله نا محدود
[بی کران]
[ریاضی]
closed interval
فاصله محدود
[کراندار]
[ریاضی]
narrowed
محدود کردن کوته فکر
metropolitan area network
شبکه گسترده در مسافت محدود.
territorialization
محدود کردن بیک ناحیه
copyright
محدود شده با قوانین کپی
partial jurisdiction
حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
copyrights
محدود شده با قوانین کپی
impaling
محدود کردن میله کشیدن
impales
محدود کردن میله کشیدن
limited access
دراری محدودیت مدارک محدود
impaled
محدود کردن میله کشیدن
impale
محدود کردن میله کشیدن
limitation clause
شرط محدود کردن مسئوولیت
restrictive trade practices
روشهای محدود کردن تجارت
narrow
محدود کردن کوته فکر
run length limited recording
ثبت محدود طول اجرا
rll
ثبت محدود طول اجرا
home range
جای محدود برای فعالیت حیوانات
class
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
open indent
سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
time policy
بیمه نامه دریایی با مدت محدود
classing
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
classed
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
circumscription
انحصار فضایامحیط محدود ومشخص شده
gag
پوزه بند بستن محدود کردن
gagged
پوزه بند بستن محدود کردن
classes
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
gagging
پوزه بند بستن محدود کردن
gags
پوزه بند بستن محدود کردن
special
سیستم برنامههای کاربردی مشخص و محدود
fire restriction
محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
delimit
تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
delimited
تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
an infinite verb
فعلی که محدود به شخص و افراد جمع نیست
delimiting
تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
delimits
تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
illimitably
بطوریکه نتوان محدود کرد بطور نامحدود
capital expenditure
هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
peripheral
و تنها محدود به سرعت مدار الکترونیکی است
competition
رقابتهای اقتصادی در بازاری که تعدادخریداران و فروشندگان محدود نیست
competitions
رقابتهای اقتصادی در بازاری که تعدادخریداران و فروشندگان محدود نیست
liberty civil
ازادیی که محدود باشد بوضع قوانین برای اسایش مردم
airspace
حجم اتمسفر محدود بین سطح ارتفاع معین و زمین
base band
مدار ارتباطی که سیگنالهای محدود را در باند پایه ارسال کند
baseband
مدار ارتباطی که سیگنالهای محدود را در باند پایه ارسال کند
parochialism
محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
withheld
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withhold
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
limited divorce
طلاقی که مدت ان محدود بوده پس ازانقضای مهلت بخودی خودرجوع شود
authorisations
کدی که برای دستیابی به کامپیوتر را فقط به کاربران خاص محدود میکند
authorization
کدی که برای دستیابی به کامپیوتر را فقط به کاربران خاص محدود میکند
Can count on the fingers of one hand
<idiom>
رخ دادن اتفاقی به تعداد انگشتان دست
[اتفاق نادر و به دفعات محدود]
commodity
چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
blue laws
قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue law
قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
commodities
چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
restricting
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
micros
اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
microcomputer
اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
micro
اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
privacy
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
restricts
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
machines
دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
middle ear
حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
machined
دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
elastic banding
روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com