Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (6 milliseconds)
English
Persian
cramp
محدودکننده حصار
cramps
محدودکننده حصار
Other Matches
limiting operation
عملیات محدودکننده
limiting factor
عامل محدودکننده
interference limiter
محدودکننده پارازیت
clamping circuit
مدار محدودکننده
volume compressor
محدودکننده دینامیکی
restrictive
جمله یا عبارت حصری یا محدودکننده
kraals
حصار
fences
حصار
fence
حصار
crush barrier
حصار
haw
حصار
haws
حصار
hawing
حصار
hawed
حصار
barriers
حصار
barrier
حصار
enceinte
حصار
fenceless
بی حصار
enclosure
حصار
kraal
حصار
folds
حصار
entanglement
حصار
barracoon
حصار
folded
حصار
fold
حصار
hedges
حصار
bind
حصار
enclosures
حصار
hedged
حصار
binds
حصار
hedge
حصار
entanglements
حصار
walls
حصار
wall
حصار
within
در حصار
stockades
حصار بندی
a breach in the fence
سوراخی در حصار
brick up
حصار کشیدن
inclose
چهاردیواری حصار
Cat
حصار مرتفع
backstop
حصار سیمی
masons
حصار کشیدن
fencing
محجر حصار
hags
مه سفید حصار
hag
مه سفید حصار
churchyard
حصار کلیسا
hedges
پرچین حصار
hedged
پرچین حصار
stockade
حصار بندی
ring wall or ring fence
حصار گرد
hedge
پرچین حصار
fort
حصار قلعه
churchyards
حصار کلیسا
siege
محاصره حصار
sieges
محاصره حصار
mason
حصار کشیدن
walls
حصار دار کردن
wall
حصار دار کردن
pale
حصار دفاعی دفاع
batten fence
حصار با میله چوبی
palest
حصار دفاعی دفاع
enclosure
چینه کشی حصار
backstop
حصار انتهای زمین
paler
حصار دفاعی دفاع
extramural
خارج از حصار شهر
paddocks
در حصار قراردادن غوک
inclosure
چهار دیواری حصار
paddock
در حصار قراردادن غوک
enclosures
چینه کشی حصار
paling
حصار کشی نرده
crash barrier
حصار کنار جاده
garrisons
محصور کردن حصار کشیدن
garrison
محصور کردن حصار کشیدن
burg
حصار یانرده اطراف خانه یاشهر
batting cage
حصار توری برای تمرین بیس بال
enclosing
به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
enclose
به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
encloses
به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
paddocks
میدان تمرین اسب دوانی واتومبیلهای کورسی حصار
paddock
میدان تمرین اسب دوانی واتومبیلهای کورسی حصار
fence
[around / between something]
حصار
[دور چیزی]
[بین چیزی]
wire entanglement
با سیم خاردار محصور کردن حصار سیم خاردار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com