English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 270 (14 milliseconds)
English Persian
confined محدود شده
Search result with all words
class محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
classed محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
classes محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
classing محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
infinite نا محدود بی اندازه
machine دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machined دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machines دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
graphics ترمینال ویدیو متن که حروف نمایش داده شده آن از محدود حروف گرافیکی و نه متن هستند
fan بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanning بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
micro اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
micros اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
share سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
shared سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
shares سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
man شبکه با گسترده محدود
mans شبکه با گسترده محدود
restriction محدود کردن
restriction یک چیز محدود شده
restrictions محدود کردن
restrictions یک چیز محدود شده
privacy حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
delimit تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
delimited تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
delimiting تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
delimits تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
competition رقابتهای اقتصادی در بازاری که تعدادخریداران و فروشندگان محدود نیست
competitions رقابتهای اقتصادی در بازاری که تعدادخریداران و فروشندگان محدود نیست
peripheral و تنها محدود به سرعت مدار الکترونیکی است
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
incomprehensible نا محدود
limit محدود کردن
limit محدود کردن تعیین کردن حد
limit محدود
corporation شرکت بامسئولیت محدود
corporations شرکت بامسئولیت محدود
bottomless غیر محدود
parochialism محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
autonomy استقلال محلی محدود
finite محدود
limited محدود
confine محدود کردن منحصر کردن
confining محدود کردن منحصر کردن
closed مسابقه محدود به سن یاجنس
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
copyright محدود شده با قوانین کپی
copyrights محدود شده با قوانین کپی
straitlaced محدود درفشار
provincialism عقایدوافکار محدود محلی
bound مرز محدود
bound خیز محدود کردن مقید کردن بستن
narrow محدود باریک کردن
narrow محدود کردن کوته فکر
narrowed محدود باریک کردن
narrowed محدود کردن کوته فکر
narrower محدود باریک کردن
narrower محدود کردن کوته فکر
narrowest محدود باریک کردن
narrowest محدود کردن کوته فکر
indeterminable نا محدود
qualified مقید محدود
compass محدود کردن فهمیدن
special سیستم برنامههای کاربردی مشخص و محدود
local محدود بیک محل
local مربوط به سیستم با دستیابی محدود
locals محدود بیک محل
locals مربوط به سیستم با دستیابی محدود
stint محدود کردن
stints محدود کردن
terminate محدود
terminate محدود کردن خاتمه یافتن
terminated محدود
terminated محدود کردن خاتمه یافتن
terminates محدود
terminates محدود کردن خاتمه یافتن
curb محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
containment محدود نگاهداشتن
containment محدود کردن
abound محدود کردن
abounded محدود کردن
abounding محدود کردن
abounds محدود کردن
qualifies محدود کردن
qualify محدود کردن
quantified محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
withheld محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withhold محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
Other Matches
illmitable محدود نکردنی محدود نشدنی
weapons tight جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
moderated محدود
moderate محدود
moderates محدود
limiting محدود
indefinite نا محدود
lock step محدود
ambient محدود
moderating محدود
incomprehensive محدود
limitary محدود
finte محدود
limited access محدود
limiting speed سرعت محدود
restrainable محدود ساختنی
qualified property مالکیت محدود
qualificatory محدود سازنده
delimitation محدود ساختن
limiting size اندازه محدود
peg down محدود کردن
delimitate محدود کردن
contracted مختصر محدود
narrow market بازار محدود
de escalation محدود سازی
finitely بطور محدود
finite population جامعه محدود
sex limited محدود به جنس
set out محدود کردن
finite integral انتگرال محدود
parochial ناحیهای محدود
limited power اختیارات محدود
restricts محدود کردن
circumscribed amnesia یادزدودگی محدود
catathymic amnesia یادزدودگی محدود
restrictive محدود سازنده
restrictive محدود کننده
limited integrator انتگرال محدود
limitative محدود کننده
limited denied war جنگ محدود
restricting محدود کردن
unbound غیر محدود
copyrighted محدود به حق کپی
trammel محدود ساختن
controlled war جنگ محدود
confined equifer سفره محدود
limiter محدود کننده
restrict محدود کردن
inter play حرکت محدود
limited objective هدف محدود
limited divorce طلاق محدود
straiten محدود کردن
limited editions فرآوردهی محدود
limited editions کالای محدود
limited editions چاپ محدود
straightlaced محدود درفشار
limited edition فرآوردهی محدود
limited edition کالای محدود
limited edition چاپ محدود
restricted محدود الاستعمال
double limiter محدود کننده مضاعف
determinative محدود کننده صفت
limited liability company شرکت با مسئولیت محدود
illimitable نامحدود محدود نشدنی
your vocabulary is limited شما محدود است
extensive agricultuse کشاورزی غیر محدود
diode limiter محدود کننده دیودی
finite element method روش المان محدود
limiting factor عامل محدود کننده
infintate منفی و نا محدود ساختن
current limiter محدود کننده جریان
input limiter محدود کننده ورودی
controlled access road راه با ورودی محدود
limited access road راه با ورودی محدود
blind bombing zone منطقه بمباران محدود
limited denied war جنگ ناخواسته محدود
airspace restricted area منطقه پرواز محدود
incomprehensively بطور غیرجامع یا محدود
limitary دارای قدرت محدود
i/o bound محدود به ورودی خروجی
limited liability company شرکت با مسئوولیت محدود
voltage limiter محدود کننده ولتاژ
partial jurisdiction حق خود گردانی محدود
sinedie تاتاریخ غیر محدود
rectilineal محدود بخطوط راست
restricted area منطقه اتش محدود
semipermanent دارای مدت محدود
determinate تعیین شده محدود
one idead دارای فکر محدود
transfinite ماوراء اعداد محدود
transfinite خارج ازاعداد محدود
stenophagous غذای محدود خوار
limited war جنگ محدود وموضعی
narrow mindedly با فکر محدود متعصبانه
grid current limiting محدود کردن جریان شبکه
small minded دارای ذوق واستعداد محدود
open interval فاصله نا محدود [بی کران] [ریاضی]
closed interval فاصله محدود [کراندار] [ریاضی]
metropolitan area network شبکه گسترده در مسافت محدود.
territorialization محدود کردن بیک ناحیه
partial jurisdiction حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
impaling محدود کردن میله کشیدن
impales محدود کردن میله کشیدن
limited access دراری محدودیت مدارک محدود
impaled محدود کردن میله کشیدن
impale محدود کردن میله کشیدن
limitation clause شرط محدود کردن مسئوولیت
restrictive trade practices روشهای محدود کردن تجارت
run length limited recording ثبت محدود طول اجرا
rll ثبت محدود طول اجرا
home range جای محدود برای فعالیت حیوانات
clip someone's wings <idiom> محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
open indent سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
time policy بیمه نامه دریایی با مدت محدود
circumscription انحصار فضایامحیط محدود ومشخص شده
gag پوزه بند بستن محدود کردن
gagged پوزه بند بستن محدود کردن
gagging پوزه بند بستن محدود کردن
gags پوزه بند بستن محدود کردن
fire restriction محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
an infinite verb فعلی که محدود به شخص و افراد جمع نیست
illimitably بطوریکه نتوان محدود کرد بطور نامحدود
capital expenditure هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
liberty civil ازادیی که محدود باشد بوضع قوانین برای اسایش مردم
airspace حجم اتمسفر محدود بین سطح ارتفاع معین و زمین
base band مدار ارتباطی که سیگنالهای محدود را در باند پایه ارسال کند
baseband مدار ارتباطی که سیگنالهای محدود را در باند پایه ارسال کند
withholding محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
limited divorce طلاقی که مدت ان محدود بوده پس ازانقضای مهلت بخودی خودرجوع شود
authorisations کدی که برای دستیابی به کامپیوتر را فقط به کاربران خاص محدود میکند
authorization کدی که برای دستیابی به کامپیوتر را فقط به کاربران خاص محدود میکند
Can count on the fingers of one hand <idiom> رخ دادن اتفاقی به تعداد انگشتان دست [اتفاق نادر و به دفعات محدود]
commodity چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
blue laws قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue law قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
commodities چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
restricting محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
microcomputer اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
restricts محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
middle ear حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
elastic banding روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
process bound برنامه عملیاتی و محاسباتی شرایطی که در ان سیستم کامپیوتری توسط سرعت پردازنده محدود میشود
exchange control جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
moto cross مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
thin Ethernet شبکه پیاده سازی شده با استفاده از کابل loaxial و اتصالات BNC و محدود به چند متری میشود
fixed point notation = نمایش عدد که محل ارقام و نقط ه اعشاری را در کامپیوتر نگه می دارد تا بیشترین تعداد اعداد قابل مدیریت را محدود کند
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
restrictive fire plan طرح اتش محدود کننده حرکات هوایی یا تامینی هوایی
banding روش مشخص کردن حدود یک تصویر روی صفحه نمایش کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن
horizons افق فکری بوسیله افق محدود کردن
horizon افق فکری بوسیله افق محدود کردن
clamper مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
cartridges کارتریج ROM که روی چاپگر نصب میشود تا فاهر هر چاپ بهتری داشته باشد ولی هنوز نسبت به سایر خصوصیات محدود است
cartridge کارتریج ROM که روی چاپگر نصب میشود تا فاهر هر چاپ بهتری داشته باشد ولی هنوز نسبت به سایر خصوصیات محدود است
CUG ورودی محدود به پایگاه داده ها یا سیستم صفحه آگاهی درباره موضوع خاص برای کاربران مشخص و شناخته شده معمولاگ به وسیله کلمه رمز
limited company شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
individualism فلسفه اصالت فردیت روش فکری که معتقد به ازاد گذاشتن فرد درجمیع امور و شئون است بدون انکه مصالح جمع این ازادی را محدود کند
ttl طراحی صفحه نمایش که فقط سیگنالهای دیجیتال را می پذیرد و بنابراین فقط تصاویر تک رنگ را می پذیرد یا مجموعه رنگهای محدود
close corporation شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
cpu پیشرفت کامپیوتر که محدود به تعدادی دستورالعمل است که CPU میتواند اجرا کند حافظه و وسایل ورودی / خروجی می توانند داده را سریع تر از تولید CPU ارسال کنند
fastest وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasted وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fast وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasts وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
rhomb design طرح قاب لوزی [این طرح گاه مانند قاب خشتی کل متن را می پوشاند و گاه به تعداد محدود در مرکز فرش حالت یک ترنج را به آن می بخشد.]
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com