English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (6 milliseconds)
English Persian
stand off محشور نبودن
stand-off محشور نبودن
stand-offs محشور نبودن
Other Matches
nonneutralities of income taxation خنثی نبودن مالیات بر درامد بی طرف نبودن مالیات بردرامد
lack نبودن
lacks نبودن
absence نبودن
absences نبودن
lacked نبودن
inapplicability عملی نبودن
be off one's duty سر خدمت نبودن
inedibility ماکول نبودن
unconditionality معلق نبودن
misbeseem زیبنده نبودن
twiddle one's thumbs <idiom> مشغول نبودن
run short <idiom> کافی نبودن
to retire in to oneself معاشر نبودن
to go out of fashion دیگرمتداول نبودن
to be out of heart سرخلق نبودن
to be no more دیگر نبودن
to be at ease راحت نبودن
no new is good new نبودن خبر
bushes در فرم نبودن
disagrees موافق نبودن
bush در فرم نبودن
haze روشن نبودن مه
eccentric هم مرکز نبودن
eccentrics هم مرکز نبودن
disagreeing موافق نبودن
disagree موافق نبودن
disagreed موافق نبودن
no great shakes <idiom> حدوسط ،مهم نبودن
inapprehensibility قابل درک نبودن
displease خوش ایند نبودن
no deal <idiom> موافق نبودن ،رد کردن
unanswered همردیف نبودن حریف
misbeseem نیامدن به نبودن برای
to be under a person p زیرحمایت کسی نبودن
out of step <idiom> دریک گام نبودن
out of kilter <idiom> دربالانس خوبی نبودن
displeases خوش ایند نبودن
no cigar <idiom> موافق نبودن ،رد کردن
[be] no chicken دیگر جوان نبودن
to be left in disbelief <idiom> قابل فهم نبودن
dishonouring قابل پرداخت نبودن
dishonoured قابل پرداخت نبودن
dishonour قابل پرداخت نبودن
dishonors قابل پرداخت نبودن
dishonoring قابل پرداخت نبودن
dishonored قابل پرداخت نبودن
dishonours قابل پرداخت نبودن
not my cup of tea <idiom> باب طبع کسی نبودن
let the chips fall where they may <idiom> نگران نتیجه یک کشف نبودن
throw together <idiom> عجله داشتن ومراقب نبودن
differ شبیه چیز دیگر نبودن
sell out <idiom> صادق نبودن ،فرختن راز
to have no say [in that matter] پاسخگو نبودن [در این قضیه]
goof off <idiom> کار نکردن یاجدی نبودن
differed شبیه چیز دیگر نبودن
misbecome زیبنده نبودن ناجوربودن برای
inexpressiveness زیان دار نبودن گنگی
miscast برای نقش خودمناسب نبودن
fluctuated ثابت نبودن موج زدن
forlackof shoes بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
indulging مخالف نبودن رها ساختن
acatamathesia قادر بدرک سخن نبودن
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
fluctuate ثابت نبودن موج زدن
fluctuates ثابت نبودن موج زدن
run of the mill برجسته نبودن در جنس متوسط
mismatch متناسب نبودن ناجور بودن
indulge مخالف نبودن رها ساختن
indulged مخالف نبودن رها ساختن
run-of-the-mill برجسته نبودن در جنس متوسط
differing شبیه چیز دیگر نبودن
differs شبیه چیز دیگر نبودن
indulges مخالف نبودن رها ساختن
to be [look] somewhat [the] worse for wear [person, thing] مناسب نبودن برای پوشیدن [جامه ای]
to sit heavy on the stomach گوارا نبودن دیر هضم بودن
bark is worse than one's bite <idiom> به بدی چیزی که به نظر میرسه،نبودن
write off <idiom> پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
off balance <idiom> فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
stand pat <idiom> ازموقعیت راضی بودن وخواستار تغییرات نبودن
asleep at the switch <idiom> متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
drown out <idiom> سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
don't give up the day job <idiom> [در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
to go easy on somebody [something] خیلی ایراد نگرفتن [انتقادی نبودن] از کسی [در مورد چیزی]
gibberish اصطلاحی که برای بیان لازم نبودن داده بکار می رود
disclaimers عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimer عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
heir presumptive وارث درجه دوم که درصورت نبودن حخاجبی وارث میشوند وارث مقدر
presumption hominis قرینه ضعیفه که به فرض وجود ان طرف مجبور به ابراز ادله معارض نیست چون این قرینه به تنهایی ولو با نبودن دلیل معارض قدرت اثباتی ندارد
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com