English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
lysate محصول زوال وفساد تدریجی سلول
Other Matches
lysis زوال وفساد سلول وغیره
evanescence زوال تدریجی
spermatid سلول حاصله از تقسیم سلول منی سازکه تبدیل به سلول منی میشود
Sedition and mischief. فتنه وفساد
spermatogonium سلول اولیه جنس نر سلول بیضه
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
isogamete سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
gametangium سلول یا عضوسازنده سلول جنسی
nihilism اعتقاد به تباهی وفساد دستگاههای اداری ولزوم از بین رفتن انها
exchanges دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanging دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanged دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchange دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
punched کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punch کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punches کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
phase معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phased معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phases معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
downcome زوال
chutes زوال
epp زوال
chute زوال
falling off زوال
falling-off زوال
tailspin زوال
decays زوال
decaying زوال
consumption زوال
decadence زوال
loss زوال
downfall زوال
sublation زوال
fadeaway زوال
decay زوال
decayed زوال
decadency زوال
come down زوال
fall زوال
decline زوال
declined زوال
declines زوال
deterioration زوال
ebbs زوال
ebbing زوال
declining زوال
ebbed زوال
ebb زوال
iso product curve منحنی برابری محصول منحنی محصول یکسان
cads محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
cad محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
self naughting زوال نفس
declined زوال انحطاط
downfallen زوال یافته
declines زوال انحطاط
decline زوال انحطاط
declining زوال انحطاط
falling market بازار رو به زوال
degenerative <adj.> زوال آفرین
caducity قابل زوال
declining industry صنعت رو به زوال
anergasia زوال کارکرد
dementia زوال عقل
depersonalization زوال شخصیت
alcoholic dementia زوال عقل الکلی
senile dementia زوال عقل پیری
lapses زوال سپری شدن
imperishably بطور زوال ناپذیر
pseudodementia زوال عقل کاذب
lapsing زوال سپری شدن
epileptic dementia زوال عقل صرعی
lapse زوال سپری شدن
depigmentation زوال رنگ دانه
dementia praecox زوال عقل پیشرس
dementia infantilis زوال عقل کودکی
dementia paralytica زوال عقل فلجی
adiadokinesis زوال حرکات تناوبی
crumblings فاسد شده زوال یافته
presenile dementia زوال عقل پیش پیری
dementia زوال عقل [نوعی بیماری] [پزشکی]
step wise تدریجی
step by step تدریجی
slowest تدریجی
slowing تدریجی
imperceptible تدریجی
step-by-step تدریجی
slow تدریجی
gradatory تدریجی
progressive تدریجی
piecemeal تدریجی
slower تدریجی
gradational تدریجی
slowed تدریجی
gradual تدریجی
slows تدریجی
fail soft تخریب تدریجی
delelopment تکامل تدریجی
evolution تکامل تدریجی
fail soft با خرابی تدریجی
living death مرگ تدریجی
insti تلقین تدریجی
gradations انتقال تدریجی
instillation ریزش تدریجی
gradation انتقال تدریجی
step by step excitation تحریک تدریجی
insti ریزش تدریجی
corrosion فساد تدریجی
fail softly با خرابی تدریجی
partial shipment حمل تدریجی
gradualness تدریجی بودن
graduality تدریجی بودن
quantizer تدریجی کننده
progressive relaxation ارمیدگی تدریجی
progressive assambly نصب تدریجی
glaucoma کوری تدریجی
progressive burning سوزش تدریجی
piecemeal بتدریج تدریجی
progressive paralysis فلج تدریجی
progress payments پرداخت تدریجی
scale down کاهش تدریجی
erosion تحلیل تدریجی
piecemeal بطور تدریجی
quantize تدریجی کردن
instilment ریزش و تلقین تدریجی
intergradation محو سازی تدریجی
gas degeneration فساد تدریجی گازی
progressional دارای پیشرفت تدریجی
gradual شیب تدریجی واهسته
evanescence فقدان تدریجی ناپایداری
progressive burning سوختن تدریجی خرج
evolution تحول تکامل تدریجی
process پیشرفت تدریجی ومداوم
insinuation نفوذ دخول تدریجی
processes پیشرفت تدریجی ومداوم
graduate تغییر تدریجی کردن
graduating تغییر تدریجی کردن
graduates تغییر تدریجی کردن
cells سلول
cell سلول
zoogamete سلول
data cell سلول
lysis سقوط وزوال تدریجی مرض
progressive cookery پخت تدریجی غذای یکان
abklingen محو شدن تدریجی احساس
evolutionism اصول ترقی و تکامل تدریجی
binary cell سلول دودویی
active cell سلول فعال
accumulator cell سلول اکومولاتور
cells پیل سلول
wards سلول زندان
photoconductive cell سلول فوتورسانا
cells سلول یکنفری
data cell سلول داده
cytology سلول شناس
photo cell سلول فتوالکتریک
pixel سلول تصویر
photoelectric cell سلول فتوالکتریک
solar cell سلول خورشیدی
syncytium سلول چند هسته ایی
storage cell سلول انباره
gonocyte سلول جنسی
gonium سلول نطفه
germ cell سلول تخم
germ cell سلول نطفه
selenium cell سلول سلنیومی
ward سلول زندان
scarlet sage سلول اتشی
stractural cell سلول ساختاری
solar cells سلول خورشیدی
phagocytosis سلول خواری
cleave شکافتن سلول
cleaved شکافتن سلول
cellulous سلول دار
locular سلول دار
lymph cell سلول لنف
odontoblast سلول دندانی
celluloid مانند سلول
transformer cell سلول ترانسفورماتور
nerve cell سلول عصبی
mononuclear سلول یک هستهای
memory cell سلول حافظه
cellule سلول کوچک
galvanic cell سلول گالوانی
cleaves شکافتن سلول
gametangium سلول جنسی
unit cell سلول واحد
cell پیل سلول
cellulated سلول دار
photoelectric cell سلول فتوالکتریکی
cellular سلول دار
cell سلول یکنفری
frequency drift تغییر تدریجی فرکانس یک فرستنده یا اسلاتور
atmospheric corrosion فساد تدریجی در اثر مجاورت با هوا
striptease رقص همراه با برهنگی تدریجی رقاصه
cellulosic ساخته شده از سلول
endoderm لیف درخت یا سلول
ectoclast پوسته خارجی سلول
gonocyte سلول تولید کننده
cataplasia تغییرات قهقهرایی در سلول
barrier layer cell سلول لایه سدی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com