English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 129 (9 milliseconds)
English Persian
potpourri محفظه عطر
potpourris محفظه عطر
Search result with all words
card کارتی که فقط حاوی شیارهای هادی است بین اتصال کارت اصلی و کارت اضافی که باعث میشود کارت اضافه به آسانی کارکند و بررسی شود در خارج از محفظه آن
cards کارتی که فقط حاوی شیارهای هادی است بین اتصال کارت اصلی و کارت اضافی که باعث میشود کارت اضافه به آسانی کارکند و بررسی شود در خارج از محفظه آن
house قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
housed قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
houses قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
slave محفظه داده که داده را از باس اصلی می گیرد
slaved محفظه داده که داده را از باس اصلی می گیرد
slaves محفظه داده که داده را از باس اصلی می گیرد
slaving محفظه داده که داده را از باس اصلی می گیرد
Thermos قمقمه محفظه یافرف عهایق حرارت
Thermoses قمقمه محفظه یافرف عهایق حرارت
gas chamber محفظه اعدام با گاز
gas chamber محفظه باروت
gas chambers محفظه اعدام با گاز
gas chambers محفظه باروت
canister محفظه گلوله افشان
canisters محفظه گلوله افشان
panel بخش مسط ح محفظه با قط عات کنترل و سوکت
panels بخش مسط ح محفظه با قط عات کنترل و سوکت
shield محفظه سپرشدن
shields محفظه سپرشدن
hopper محفظه خوراک دستگاه
hoppers محفظه خوراک دستگاه
envelope محفظه
envelopes محفظه
case فرف محفظه
cases فرف محفظه
cavities محفظه
cavities سوراخ حفره یا محفظه قالب
cavity محفظه
cavity سوراخ حفره یا محفظه قالب
ignite اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignited اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignites اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
igniting اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
gasholder محفظه نگاهداری گاز
gasholders محفظه نگاهداری گاز
chamber محفظه
chambers محفظه
housing محفظه
enclosure محفظه
enclosures محفظه
container جعبه حاوی وسایل جعبه اماد جعبه محفظه فرف
container محفظه
containers جعبه حاوی وسایل جعبه اماد جعبه محفظه فرف
containers محفظه
cartridge محفظه پرتابل سوخت جامد یاسیستم خودسوزی برای پرتاب پرتابه
cartridge جعبه پلاستیکی که محفظه جوهر است
cartridges محفظه پرتابل سوخت جامد یاسیستم خودسوزی برای پرتاب پرتابه
cartridges جعبه پلاستیکی که محفظه جوهر است
incubator محفظه رشد
incubators محفظه رشد
chip وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
chips وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
reliquaries محفظه عتیقه باقیمانده
reliquary محفظه عتیقه باقیمانده
pinch پایه محفظه
pinches پایه محفظه
acoustical sound enclosure محفظه عایق صوتی
air chamber محفظه هوا
breech محفظه کولاس
breech chamber محفظه خرج انفجار
breech recess محفظه کولاس
breech ring محفظه کولاس
buffer chamber جان لوله محفظه ضربت گیر محفظه دافع
burner cans محفظه احتراق موتورهای توربینی
burner compartment قسمتی از روپوش موتور که روی محفظه احتراق قرارگرفته است
can annular محفظه احتراق حلقوی شکل
cannular محفظه احتراق حلقوی شکل
carbon tracking باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
card cage محفظه کارت
carter محفظه میل لنگ
ccd محفظه هایی برای ذخیره داده
chamber furnace کوره محفظه دار
charactristic lenght نسبت حجم محفظه احتراق به مساحت دهانه ورودی موتوردر راکت
circular cell محفظه گرد
combustion area محفظه احتراق
combustion chamber محفظه احتراق
combustor محفظه احتراق
computer enclosure محفظه کامپیوتر
conex محفظه حمل بار اطاق بار
coriolis effect پاسخهای فیزیولوژیکی شخصی که داخل یک محفظه در حال دوران در هر جهت بجز جهت موازی با محورهادرحال حرکت است
crankcase محفظه کارتر پوسته میل لنگ
crankcase محفظه میل لنگ
crankcase bottom o.lower half قسمت تحتانی محفظه لنگ کف کارتر
crankcase explusion سرو صدای داخل محفظه لنگ
crankcase supercharger سوپرشارژر محفظه میل لنگ
crankcase upper half قسمت فوقانی محفظه لنگ محفظه لنگ فوقانی
dewar محفظه عایق حرارتی با دوجداره
disk unit enclosure محفظه واحد دیسک
electrostatic محفظه فلزی که با ماده حساس پوشیده شده است . و متصل به زمین است که آن را از واسط ها حفظ میکند
encasement محفظه
equipment bay محفظه یا جعبهای که تجهیزات الکترونیکی در ان نصب میشود
flooder غرق کننده محفظه مین زیرابی
floppy disk case محفظه فلاپی دیسک
gas port محفظه عبور گاز
guard assembly محفظه
helmzhold resonator محفظه توخالی که تنها با یک سوراخ کوچک به محیط خارج مرتبط است و در ازای فرکانس معینی به تشدید درمی اید
ignitor محفظه حامل باروت اشتعال
incasement محفظه
Other Matches
multi chamber نوعی محفظه احتراق درموتورهای توربین که در ان محفظه ها دورتادورقرارگرفته اند
torch pot [محفظه مشعل سوخت محفظه سوخت پاش توربینی]
ullage فضای خالی داخل محفظه سوخت موشک فضای بازداخل محفظه سوخت
lacuna محفظه
mould cavity محفظه قالب
intake chamber محفظه ورودی
starting chamber محفظه استارت
system unit محفظه سیستم
resonating cavity محفظه تشدید
oil pan محفظه کارتر
primer pouch محفظه چاشنی
ootheca محفظه تخم
to tip something into a container [British E] چیزی را در محفظه ای ریختن
caisson [محفظه یا صندوق زیرآبی]
reaction chamber محفظه فعل و انفعال
low pressure casing محفظه ی فشار ضعیف
rhumbatron نوع متداول محفظه تشدید
time capsule محفظه محتوی اثار تاریخی وفرهنگی
vault storage محفظه یا انبار ضد حریق وبتون ارمه
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
interior label بجای اینکه برچسب خارجی یا فیزیکی روی محفظه باشد
toner محفظه پلاستیکی برای تونر پودری که در چاپگر لیزری استفاده میشود
residence time مدت زمانیکه قطرات کوچک سوخت در محفظه احتراق توربین گاز میمانند
multipropellant سوخت راکت متشکل از دو یاچند جزء که بصورت مجزا به محفظه احتراق وارد میشوند
vapor pressure فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
plenum chamber محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com