English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (8 milliseconds)
English Persian
emergency station محل اضطراری
Search result with all words
ditching فرود اضطراری
ditching فرود اضطراری هواپیما روی اب
emergencies اضطراری
emergencies فوق العاده اضطراری
emergency اضطراری
emergency فوق العاده اضطراری
fire escape خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
fire escapes خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
mayday پیام اضطراری
maydays پیام اضطراری
auxiliaries اضطراری
auxiliary اضطراری
scuttle غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttled غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttles غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttling غرق کردن اضطراری ناو هبله
involuntary اضطراری
compulsive اضطراری
accident ambulance اتومبیل اضطراری برای حوادث
air defense emergency وضعیت اضطراری پدافندهوایی
aircraft arresting hook مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
autorotation روش فرود اضطراری هلیکوپتر
bingo field فرودگاه اضطراری
coactive اضطراری
defense emergency مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
ejection seat صندلی هواپیما که در مواقع اضطراری شخص را ازهواپیما بخارج پرتاب میکند
emergency air هوای اضطراری
emergency antenna انتن اضطراری
emergency brake ترمز اضطراری
emergency brake equipment تجهیزات ترمز اضطراری
emergency burial تدفین اضطراری
emergency call خبر یا مکالمه اضطراری
emergency cartridge کارتریج اضطراری
emergency complement تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
emergency conditions شرایط اضطراری
emergency conning position پل فرماندهی اضطراری
emergency cryptosystem سیستم رمز اضطراری سیستم رمز مخصوص موارداضطراری
emergency establishment تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
emergency exit خروج اضطراری
emergency fund وجوه اضطراری
emergency generator set دستگاه مولد برق اضطراری مولد برق اضطراری
emergency lamp لامپ اضطراری
emergency leave مرخصی اضطراری
emergency leave سطح اماد اضطراری
emergency lighting روشنایی اضطراری
emergency loading بارگزاری فوق العاده بارگزاری اضطراری
emergency maintenance نگهداشت اضطراری
emergency measure سنجش اضطراری
emergency operation بهره برداری اضطراری
emergency power supply منبع قدرت اضطراری
emergency priority تقدم اضطراری
emergency push button تکمه اضطراری
emergency ration جیره اضطراری
emergency repair تعمیر اضطراری
emergency risk ریسک اضطراری
emergency scramble درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
emergency scramble درگیری اضطراری هواپیماها
emergency scramble رهگیری اضطراری
emergency switch کلید اضطراری
emergency transmitter فرستنده اضطراری
emergency treatment معالجه اضطراری
emergency valve شیر اضطراری
emergency works کارهای اضطراری
fall back سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
field expedient روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
hot site یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
insurance stockage ذخیره اضطراری
intermediate contingency قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
landing mat باند فرود اضطراری
missed approach فرود اضطراری
presidential call فرمان بسیج اعلام شده به وسیله رئیس جمهور بسیج اضطراری
squawk may day در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را روی وضعیت اضطراری بگذارید
standby battery باتری اضطراری
Emergeny exit . پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
emergency exit در خروج اضطراری
Where is the emergency exit? در خروج اضطراری کجاست؟
to call 911 [American English] تلفن اضطراری کردن [به پلیس یا آتش نشانی]
to declare a state of emergency اعلان کردن حالت اضطراری
emergency admission پذیرش اضطراری [در بیمارستان] [پزشکی]
emergency shelter پناهگاه اضطراری
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com