English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
lumberyard محوطه یاحیاط تیر فروشی که الوار در ان انباشته شده
lumberyards محوطه یاحیاط تیر فروشی که الوار در ان انباشته شده
Other Matches
taxiway محوطه حرکت هواپیماها برای گرم شدن محوطه تاکسی کردن
open storage انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
Open-plan <adj.> سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
bistros اغذیه فروشی و مشروب فروشی
bistro اغذیه فروشی و مشروب فروشی
apron محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
aprons محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
machinery space محوطه موتورخانه ناو محوطه ماشین الات ناو
classification yard محوطه مانور قطارها محوطه تقسیم مسیر قطارها
clear way محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
stack انباشته
stacked انباشته
stacks انباشته
cumulative انباشته
stored انباشته
cramped انباشته
full to repletion انباشته
filled انباشته
stockpile انباشته
oodles انباشته
stodgy انباشته
oodlins انباشته
cumulate انباشته
massed انباشته
tump انباشته
full انباشته
fullest انباشته
acervate انباشته
stockpiled انباشته
congeries انباشته
stockpiling انباشته
stockpiles انباشته
stockpiling انباشته کردن
stockpile انباشته کردن
accumulated error خطای انباشته
quarries توده انباشته
stockpiled انباشته کردن
stockpiles انباشته کردن
quarry توده انباشته
accumulated انباشته شده
stored program بابرنامه انباشته
stocked انباشته انباره
stored program برنامه انباشته
theory of accumulation نظریه انباشته
jackpots جوایزرویهم انباشته
stock انباشته انباره
jackpot جوایزرویهم انباشته
replete تکمیل انباشته
quarrying توده انباشته
stacked column graph نمودار ستونی انباشته
rick یونجه روی هم انباشته
stacked column chart جدول ستونی انباشته
backlogs کارناتمام یا انباشته پس افت
backlog کارناتمام یا انباشته پس افت
gabion سبد انباشته ازسنگ
cumulus ابر متراکم و روی هم انباشته
cumuli ابر متراکم و روی هم انباشته
the desk is piled with books میز از کتاب انباشته شده است
lumbering الوار
lumbers الوار
plank الوار
timber الوار
planking الوار
lumbered الوار
joist الوار
carcassing timber الوار
trave الوار
joists الوار
lumber الوار
wood الوار
squared timber الوار چارتراش
spars الوار لولهای
paddled الوار اب بند
sawed timber الوار چارتراش
sparred الوار لولهای
sparred تیراهن یا الوار
spar الوار لولهای
spar تیراهن یا الوار
paddle الوار اب بند
structural timber الوار ساختمانی
square wood بریدن الوار
paddles الوار اب بند
spars تیراهن یا الوار
paddling الوار اب بند
half timber الوار کوتاه
keelson الوار کیل
lumber man الوار درست کن
lumberer الوار فروش
mine timber الوار معدن
lumberman الوار فروش
woodshed انبار الوار وچوب
woodsheds انبار الوار وچوب
trunks الوار کنده چوب
strongback الوار تعدیل ناو
square wood چارتراش کردن الوار
trunk الوار کنده چوب
lumbered الوار راقطع کردن
lumbers الوار راقطع کردن
lumbering الوار راقطع کردن
lumber الوار راقطع کردن
timber با الوار و تیر پوشاندن
rafts دسته الوار شناور بر اب
camber تیریا الوار خمیده و کج
cambers تیریا الوار خمیده و کج
rafters الوار دار کردن
rafter الوار دار کردن
raft دسته الوار شناور بر اب
sloop ارابه مخصوص حمل الوار
half timber ساخته شده از الوار کوتاه
woodyard حیاط یا انبار الوار و هیزم
well timbered با الوار محکم و استوار شده
piling الوار یا تیرمخصوص ستون سازی
logroll غلتاندن الوار وانداختن انها به اب
towing spar الوار بکسل کردن ناو
pile driver ماشین یا دستگاه بلندکردن الوار
raftsman مردی که الوار را بهم می چسباند
sawtimber الوار مناسب برای اره کشی
stumpage قیمت الوار قبل از قطع ازدرخت
lumberjack کسیکه الوار وتیر اره میکند
lumberjacks کسیکه الوار وتیر اره میکند
logrolling عمل غلتان الوار وکنده درخت وانداختن ان برودخانه
sawhorse نیمکت زیر الوار اماده برای اره کشی
swamper ساکن مرداب کسیکه الوار را جمع اوری میکند
baltic exchange اتحادیه کشتی داران و تجار وواسطههای ذغال و الوار ودانه
spaces محوطه
space محوطه
areas محوطه
ward محوطه
compounded محوطه
enclosure محوطه
enclosures محوطه
compounds : محوطه
zones محوطه
compounds محوطه
zone محوطه
garth محوطه
wards محوطه
compound : محوطه
compound محوطه
hawing محوطه
compounded : محوطه
hawed محوطه
ground محوطه
haw محوطه
area محوطه
haws محوطه
precinct محوطه
precincts محوطه
run way محوطه فرود
environment architecture معماری محوطه
dock yard محوطه لنگرگاه
Inc مخفف محوطه
enceinte محوطه قلعه
embarkation area محوطه بارگیری
freeze space محوطه سردخانه
yards محوطه یا میدان
goal crease محوطه دروازه
yard حیاط محوطه
yard محوطه یا میدان
yards حیاط محوطه
god's acre محوطه کلیسا
courtyard محوطه محصور
runout محوطه دویدن
yard man متصدی محوطه
dock yard محوطه بارانداز
closer چهاردیواری محوطه
close چهاردیواری محوطه
buffer distance محوطه امنیت
out port بندرخارج از محوطه
aprons محوطه بارگیری
lot قرعه محوطه
lawns محوطه چمن
lawn محوطه چمن
clear way محوطه صعود
runs ترتیب محوطه
run ترتیب محوطه
chill space محوطه سردخانه
closes چهاردیواری محوطه
closest چهاردیواری محوطه
penalty areas محوطه پنالتی
penalty area محوطه پنالتی
area of probability محوطه احتمالات
area of visibility محوطه دید
farmyards محوطه مزرعه
farmyard محوطه مزرعه
ambit وسعت محوطه
cubby محوطه مکعب
stockyard محوطه دامداری
trap محوطه کوچک
apron محوطه بارگیری
cincture حلقه محوطه
disposability فروشی
sales فروشی
on offer فروشی
on sale فروشی
for sale فروشی
cubbyhole محوطه کوچک ومحصور
ward حیاط محوطه زندان
quarterdecks محوطه تشریفات ناو
backcourt محوطه پشت یک سوم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com