Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (15 milliseconds)
English
Persian
latch
محکم نگاهداشتن
latches
محکم نگاهداشتن
catch hold of
محکم نگاهداشتن
Other Matches
brace
بابست محکم کردن محکم بستن
braced
بابست محکم کردن محکم بستن
preserving
نگاهداشتن
preserve
نگاهداشتن
to hold fast
نگاهداشتن
preserves
نگاهداشتن
righting
قائم نگاهداشتن
humours
راضی نگاهداشتن
humouring
راضی نگاهداشتن
humors
راضی نگاهداشتن
humoring
راضی نگاهداشتن
humoured
راضی نگاهداشتن
humour
راضی نگاهداشتن
righted
قائم نگاهداشتن
clamp
باگیره نگاهداشتن
right
قائم نگاهداشتن
keep up
خوب نگاهداشتن
impark
در اغل نگاهداشتن
to draw rein
دهنه را نگاهداشتن
clamps
باگیره نگاهداشتن
to whip in
باهم نگاهداشتن
clamping
باگیره نگاهداشتن
clamped
باگیره نگاهداشتن
humored
راضی نگاهداشتن
isolates
درقرنطینه نگاهداشتن
buoyed
روی اب نگاهداشتن
behave
ادب نگاهداشتن
buoying
روی اب نگاهداشتن
behaved
ادب نگاهداشتن
behaves
ادب نگاهداشتن
buoys
روی اب نگاهداشتن
behaving
ادب نگاهداشتن
isolating
درقرنطینه نگاهداشتن
buoy
روی اب نگاهداشتن
containment
محدود نگاهداشتن
refrigerating
خنک نگاهداشتن
forborne
دست نگاهداشتن
refrigerates
خنک نگاهداشتن
isolate
درقرنطینه نگاهداشتن
refrigerated
خنک نگاهداشتن
refrigerate
خنک نگاهداشتن
withhold
منع کردن نگاهداشتن
to d. oneself up
بدن راراست نگاهداشتن
To stabilize prices .
قیمت ها راثابت نگاهداشتن
withheld
منع کردن نگاهداشتن
demurrage
تاخیر کردن نگاهداشتن
parks
درماندگاه اتومبیل نگاهداشتن
parked
درماندگاه اتومبیل نگاهداشتن
park
درماندگاه اتومبیل نگاهداشتن
withholds
منع کردن نگاهداشتن
withholding
منع کردن نگاهداشتن
humor
خوشی دادن راضی نگاهداشتن
refrigeration
خنک کنی نگاهداشتن در یخچال
To bottle up ones anger.
خشم خود را دردل نگاهداشتن
hush
ارامش دادن مخفی نگاهداشتن
immure
در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
times
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
double-parks
نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
timed
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
double park
نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
he is not worth his salt
لایق نگاهداشتن نیست بنگاهداشتنش نمیارزد
double-parking
نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-park
نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-parked
نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
hawsers
طناب فولادی مخصوص نگاهداشتن کشتی در حوضچه
hawser
طناب فولادی مخصوص نگاهداشتن کشتی در حوضچه
to respect oneself
رعایت شرافت نفس نمودن خودراباشرف ومحترم نگاهداشتن
sculleries
اطاق کوچک نزدیک اشپزخانه برای نگاهداشتن فروف وکارد وچنگال
scullery
اطاق کوچک نزدیک اشپزخانه برای نگاهداشتن فروف وکارد وچنگال
kill
محکم
foursquare
محکم
consolidated
محکم
pukka
محکم
pucka
محکم
decisive
محکم
kills
محکم
tightly-
محکم
tightly
محکم
solids
محکم
toughest
محکم
tough
محکم
tougher
محکم
buffs
محکم
buff
محکم
taut
محکم
chock
محکم
definite
محکم
adamantine
محکم
tenacious
محکم
i have a secure grasp of it
محکم
sturdier
محکم
unswerving
<adj.>
محکم
sturdiest
محکم
sturdy
محکم
four-square
محکم
solid
محکم
tightest
محکم
deep-set
محکم
well set
محکم
rigid
محکم
definite
<adj.>
محکم
stable
محکم
stables
محکم
undeviating
<adj.>
محکم
secure
محکم
secures
محکم
steadied
محکم
to hold fast
محکم
steadying
محکم
tight coupling
محکم
steady
محکم
steadiest
محکم
steadies
محکم
tight
محکم
frozen
محکم
tighter
محکم
straps
: باتسمه بستن باتسمه نگاهداشتن
strap
: باتسمه بستن باتسمه نگاهداشتن
fastens
محکم کردن
tightened
محکم کردن
reinforces
محکم کردن
reinforce
محکم کردن
clutched
محکم گرفتن
crimping
محکم کردن
tighten
محکم کردن
tower of strength
<idiom>
پشتیبانی محکم
whack
محکم زدن
fastened
محکم کردن
tightens
محکم کردن
strengthens
محکم کردن
strengthened
محکم کردن
whacks
محکم زدن
tightening
محکم کردن
strengthen
محکم کردن
stability
محکم بودن
rigidify
محکم کردن
fudo dachi
محکم ایستادن
to catch hold of
محکم گرفتن
fixable
محکم کردنی
to make fast
محکم کردن
crashing shot
شوت محکم
consolidant
محکم کننده
to make good
محکم کردن
chock
محکم کردن
to seal up
محکم بستن
clamps
محکم کردن
the ice is treach erous
یخ محکم نیست
tee off
ضربه محکم
i have a secure grasp of it
محکم دارمش
seal up
محکم بستن
semihard
نیمه محکم
make tight
محکم کردن
lockfast
محکم بسته
lift van
صندوقچه محکم
kill shot
ضربه محکم
set taut
محکم کردن
it is secure
محکم است
slam dunk
گل ابشاری محکم
tasten
محکم شدن
to stand fast
محکم ایستادن
clamping
محکم کردن
two handed
محکم استوار
staked
محکم کردن
stake
محکم کردن
hard soil
رویه محکم
tenaciously
بطور محکم
wharves
محکم مهارکردن
wharfs
محکم مهارکردن
wharf
محکم مهارکردن
belts
ضربه محکم
belted
ضربه محکم
belt
ضربه محکم
stakes
محکم کردن
take up
<idiom>
محکم کردن
hang on to
<idiom>
محکم گرفتن
clamped
محکم کردن
clamp
محکم کردن
yerk
محکم بستن
gripe
محکم گرفتن
tiers
محکم کننده
tier
محکم کننده
clutching
محکم گرفتن
clutches
محکم گرفتن
clutch
محکم گرفتن
A firm voice .
صدای محکم
bedding
محکم سازی
steeling
محکم استوار
rivets
محکم کردن
riveting
محکم کردن
riveted
محکم کردن
rivet
محکم کردن
braced
محکم کردن
brace
محکم کردن
consolidating
محکم کردن
consolidates
محکم کردن
consolidate
محکم کردن
convictions
عقیده محکم
pommel
محکم زدن
pommels
محکم زدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com