Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
dispersion medium
محیط پاشندگی
Other Matches
dispersion formula
فرمول پاشندگی
dispersive power
توان پاشندگی
dispersion equation
معادله پاشندگی
molecular dispersion
پاشندگی مولکولی
optical rotatory dispersion
پاشندگی چرخش نوری
rezone
محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
bioecology
رشتهای از محیط شناسی که روابط گیاهان و حیوانات رابا محیط اطراف خود موردبحث قرار میدهد
to tip something
[British E]
ذخیره کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
رسوب کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
ته نشین شدن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
environmental test
ازمایش محیط زیست ازمایش محیط فیزیکی
spheres
محیط
outward things
محیط
medium
محیط
circumference
محیط
mediums
محیط
surroundings
محیط
ambience
محیط
ambiance
محیط
millieu
محیط
peripheries
محیط
girths
محیط
girth
محیط
entourage
محیط
circuity
محیط
entourages
محیط
circumferences
محیط
periphery
محیط
outlines
محیط
outline
محیط
outlined
محیط
lapped
محیط
outsides
محیط
outside
محیط
lap
محیط
milieux
محیط
perimeter
محیط
settings
محیط
setting
محیط
outlining
محیط
environment
محیط
milieu
محیط
environments
محیط
milieus
محیط
sphere
محیط
perimeters
محیط
perimeter
پیرامون محیط
circumambient
محیط دورگردیدن
ambient temperature
دمای محیط
perimeters
پیرامون محیط
ambient pressure
فشار محیط
atmospheric environement
محیط جوی
acclimatization
سازش با محیط
bodification
بهسازی محیط
bonification
به سازی محیط
silhouettes
محیط مریی
climate for growth
محیط رشد
polarization of a medium
قطبش محیط
psychological environment
محیط روانی
shelf environment
محیط کم عمق
social milieu
محیط اجتماعی
threptic
محیط زاد
windowing environment
محیط پنجرهای
perimeter
[circumference]
of a circle
محیط دایره
operational environment
محیط فعالیت
operational environment
محیط عملیاتی
dispersive medium
محیط پخش
environment architecture
معماری محیط
ill neighboured
دارای محیط بد
in vitro
در محیط مصنوعی
in vivo
در محیط طبیعی
induced environment
محیط القایی
living environment
محیط زنده
milieu therapy
محیط درمانی
therapeutic millieu
محیط درمانی
miseenscene
محیط کلی
mixed environment
محیط درهم
silhouette
محیط مریی
medium
محیط کشت
comprehensive
وسیع محیط
contour
محیط مرئی
environmentalists
محیط نگر
environment
محیط زیست
environmentalist
محیط نگر
peripheries
محیط حدود
periphery
محیط حدود
environments
محیط زیست
mediums
محیط کشت
circumference
محیط دایره
circumferences
محیط دایره
workbenches
محیط کاری
circled
محیط دایره
circling
محیط دایره
milieu
محیط اجتماعی
milieus
محیط اجتماعی
milieux
محیط اجتماعی
circle
محیط دایره
workbench
محیط کاری
circles
محیط دایره
environmentalists
محیط زیست گرا
acid catalysis
کاتالیزور در محیط اسیدی
environmentalists
محیط زیست شناس
terrestrial environment
وضع محیط زمین
environmetal protection
حمایت محیط زیستی
environmentalism
محیط زیست شناسی
elements
محیط طبیعی اخشیج
eco-
پیشوند محیط پرگیر
environmental psychology
روانشناسی محیط نگر
accommodations
سازش با مقتضیات محیط
element
محیط طبیعی اخشیج
accommodation
سازش با مقتضیات محیط
environment
محیط یا موقعیتهای فیزیکی
environments
محیط یا موقعیتهای فیزیکی
environmental protection
حفاظت محیط زیست
metaerg
صفت محیط زاد
induced environment
محیط القا شده
it is meters
محیط ان دومتر است
psychonomics
محیط شناسی روانی
environmental conservation
حفافت محیط زیست
environmentalism
محیط زیست گرایی
outsides
محیط دست بالا
data base environment
محیط پایگاه داده
collapse design
محاسبه در محیط خمیری
misfit
غیر متجانس با محیط
bonification scheme
طرح بهسازی محیط
circumstance
شرایط محیط اهمیت
environmentalist
محیط زیست شناس
derealization
دگرسان بینی محیط
misfits
غیر متجانس با محیط
acid cure
پخت در محیط اسیدی
environmentalist
محیط زیست گرا
domain knowledge
دانش محیط کاربرد
peripheral
دورهای وابسته به محیط
archibenthal enviroment
محیط ژرف اقیانوس
atlantic
دریای محیط غربی
outside
محیط دست بالا
invert
تغییر اعداد در محیط دودویی
elastic design
طرح و محاسبه در محیط ارتجاعی
inverting
تغییر اعداد در محیط دودویی
great circle
بزرگترین دایره محیط یک کره
eupelagic environment
محیط زیر لایه زیرین
elements
عامل اصلی محیط طبیعی
tests
محیط ی برای آزمایش برنامه ها
inverts
تغییر اعداد در محیط دودویی
test
محیط ی برای آزمایش برنامه ها
tested
محیط ی برای آزمایش برنامه ها
contamination
عدم خلوص و یکنواختی محیط
acclimatization
توافق بااب و هوای یک محیط
element
عامل اصلی محیط طبیعی
acclimatation
توافق بااب و هوای یک محیط
living environment
جانداران محیط زیوندگان- پرمون
climb the wall
<idiom>
از محیط خسته وعصبانی شدن
the outer world
مردمی که بیرون از محیط شخص هستند
demarcation
نشان دادن اختلاف بین دو محیط
acid alkylation
الکیل دار کردن در محیط اسیدی
environmental services
دوایر خدمات بهسازی محیط زیست
oxydizing agents
مواد اکسید کننده در رنگرزی و یا محیط
contour
محیط مریی دوره میزان منحنی
accomodation
تطبیق طرز زندگی با محیط همراهی
airspeed
سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
airspeeds
سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
environmental refugee
پناهنده محیط زیستی
[بوم شناسی ]
[سیاست]
the Green Dot®
[recycling symbol]
علامت نقطه سبز
[بازچرخی در محیط زیست]
music track
تیتر موسیقی
[روی محیط ضبط صوت]
track
[on a sound recording medium]
تیتر موسیقی
[روی محیط ضبط صوت]
alternates
برنامه کاربردی برای استفاده در محیط چندکاربره
ecesis
نقل وانتقال جانور یا گیاه به محیط تازه
archive
کپی ای که در محیط ذخیره سازی نگهداری میشود.
alternated
برنامه کاربردی برای استفاده در محیط چندکاربره
archive
قرار دادن داده در محیط ذخیره سازی
autecology
مبحث شناسایی محیط زندگی انفرادی موجودات
extraterrestrial
بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
stenotopic
دارای حساسیت اندک نسبت به تغییر محیط
extraterrestrials
بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
alternate
برنامه کاربردی برای استفاده در محیط چندکاربره
to greenwash
نشان دادن که انگاری نگران محیط زیست باشند
cenogenesis
تغییراتی که بعلت عادت به محیط وهمزیستی درجنس یانژاد
isoperimetry
گفتار در شکل هایی که محیط هاشان برابر است
cabin supercharger
کوپروسوری برای حفظ فشارکابین بالاتر از فشار محیط
virtual
شبیه سازی محیط دنیای واقعی توسط کامپیوتر
cabin blower
در بعضی هواپیماهاکوپروسوری برای حفظ فشارکابین بالاتر از فشار محیط
eurytopic
دارای قدرت تحمل زیاد نسبت به تغییرات عوامل محیط
annulus
دایرهای که بوسیلهء گردش یک دایره وراء محیط خودتشکیل گردد
integrated
محیط اداره که همه عملیات با کامپیوتر مرکزی انجام می شوند
ecology
علم عادت وطرز زندگی موجودات ونسبت انها با محیط
sere
تغییر وسیر تکاملی محیط زیست گیاهان وجانوران خشک
cassion discase
تغییرات عصبی ناشی ازکاهش فشار محیط در ارتفاع بالاتر از یک یا دو اتمسفر
Plans for the dam have been rejected by environmentalists.
برنامه ریزیها برای سد از طرف محیط زیست شناسان رد شده است.
greenwash
نمایش سطحی یا ریاکارانه توسط یک سازمان که نگران محیط زیست است
pitot tube
لولهای در مسیر جریان سیال که فشار داخل ان بافشار کل محیط برابر است
casework
مطالعه بسیط اجتماع و محیط فرد یا خانواده برای تشخیص مرض ودرمان
dendrochronology
دوران شناسی و مطالعه قدمت محیط از روی حلقههای متشکله در چوب درختان
naturally aspirated engine
موتور پیستونی بدون سوپرشارژر که ورود هوا به ان تحت فشار محیط صورت میگیرد
antibiosis
تضاد بین دوموجود زنده کوچک که بیش از یکی از انها در محیط باقی نمیماند
finder
عنصر مرکزی یک محیط عملیاتی و برنامهای که میان سایر چیزها فایلهای ذخیره شده روی دیسک ها رانشان میدهد
helmzhold resonator
محفظه توخالی که تنها با یک سوراخ کوچک به محیط خارج مرتبط است و در ازای فرکانس معینی به تشدید درمی اید
privilege
ساخت پردازنده Intel که در حالت محافظت شده است و به برنامه امکان افزودن بخشهای حیاتی محیط عملیات را میدهد
hypercard
نوعی محیط برنامه نویسی که تمام شکلهای گوناگون اطلاعات را به صورت پشته هایی از کارت شاخص دارسازمان میدهد هایپرکارت
exfoliation
پوسته پوسته شدن لایههای بتن یا سنگ در اثر حرارت محیط همجوار
downsize
انتقال یک شرکت از یک سیستم کامپیوتر بر پایه کامپیوتر mainframe مرکزی به محیط شبکه .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com