English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 91 (6 milliseconds)
English Persian
welfare expenditures مخارج رفاهی
Other Matches
program cost مخارج اجرای یک برنامه مخارج پیش بینی شده
inseparable cost حالتی که چند نوع کالا در یک واحدتولیدی ساخته شود و هزینه و مخارج هر یک نسبت به کل مخارج اختیارا" تعیین گردد
welfare system نظام رفاهی
welfare benefits مزایای رفاهی
utility وسایل رفاهی
welfare programs برنامههای رفاهی
welfare services خدمات رفاهی
smoker برنامه رفاهی ناو
smokers وسایل رفاهی ناو
smokers برنامه رفاهی ناو
smoker وسایل رفاهی ناو
The welfare budget has been cut down. از بودجه رفاهی مقداری زده اند
utility تاسیسات ووسایل رفاهی کارهای عمومی یا خدماتی
welfare funds اعتبارات رفاهی یا بهزیستی اعتبار مربوط به روحیه ورفاه
aggregate expenditures مخارج کل
outgoing مخارج
expenditures مخارج
outlays مخارج
spending مخارج
disbursements مخارج
expenses مخارج
special services یکان خدمات مخصوص خدمات رفاهی
licence fee مخارج پروانه
porterage مخارج باربری
portage مخارج باربری
operating expenses مخارج عملیاتی
operating cost مخارج عملیاتی
national spending مخارج ملی
tax expenditures مخارج مالیاتی
public expenditures مخارج عمومی
expenditure مخارج صرف
foot پرداختن مخارج
wasteful expenditures مخارج بیهوده
wage costs مخارج دستمزد
superstitious uses مخارج خرافاتی
social outlays مخارج اجتماعی
reasonable scale مخارج متعارفه
rate of spending نرخ مخارج
rate of spending میزان مخارج
national expenditures مخارج ملی
municipal spending مخارج شهرداری
indirect expenses مخارج غیرمستقیم
incidental expenses مخارج اتفاقی
holding costs مخارج نگهداری
travelling expenses مخارج سفر
freight charges مخارج حمل
costs of proceedings مخارج عدلیه
actual expenses مخارج واقعی
budget expenditures مخارج بودجه
capital expenditure مخارج سرمایهای
cost estimate تخمین مخارج
expenditure approach روش مخارج
luxury spending مخارج تجملی
estimate of costs تخمین مخارج
military spending مخارج نظامی
expense accounts حساب مخارج
military expenditure مخارج نظامی
postage مخارج پستی
expense account حساب مخارج
marginal outlays مخارج نهائی
management expenses مخارج اداری
management expenses مخارج مدیریت
overhead مخارج کلی سرجمع
deduction of expenses کسر مخارج [اقتصاد]
outlays هزینههای سرمایهای مخارج
unfinanced مخارج پرداخت نشده
marginal propensity to expend تمایل نهائی به مخارج
free of all charges بدون هیچگونه مخارج
noncash expenditures مخارج غیر نقدی
marginal propensity to spend میل نهائی به مخارج
marginal propensity to expend میل نهائی به مخارج
sumptuary law قانون تحدید مخارج
time cost curve منحنی مخارج برحسب زمان
You need spare no expense . نگران خرج ( مخارج ) آن نباش
all the expenses fell on him تمام مخارج به گردن اوافتاد
support a family متکفل مخارج خانوادهای بودن
postpaid مخارج پستی قبلا پرداخت شده
To cut down expenses . خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
self support اتکاء بخود تکفل مخارج خود
f.o.b قیمت کالا بدون احتساب مخارج حمل و بیمه
bareboat charter ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
postpaid پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
real balance effect اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
optimum schedule مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
sumptuary law قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
submarginal land زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
charges forward هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
wagners law براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com