English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 131 (7 milliseconds)
English Persian
indirect expenses مخارج غیرمستقیم
Other Matches
program cost مخارج اجرای یک برنامه مخارج پیش بینی شده
inseparable cost حالتی که چند نوع کالا در یک واحدتولیدی ساخته شود و هزینه و مخارج هر یک نسبت به کل مخارج اختیارا" تعیین گردد
roundabout غیرمستقیم
roundabouts غیرمستقیم
out of straight غیرمستقیم
elenctic غیرمستقیم
backstairs غیرمستقیم
circuity غیرمستقیم
indirect غیرمستقیم
circuitous غیرمستقیم
indirect suggestion تلقین غیرمستقیم
indirect wave موج غیرمستقیم
indirect cost هزینه غیرمستقیم
insinuation دخول غیرمستقیم
on costs هزینههای غیرمستقیم
consequential damages خسارت غیرمستقیم
mitosis تسقیم غیرمستقیم
mediately بطور غیرمستقیم
indirect question پرسش غیرمستقیم
indirect control کنترل غیرمستقیم
indirect loading بارگذاری غیرمستقیم
indirect materials مواد غیرمستقیم
indirect operation عملکرد غیرمستقیم
indirect lighting روشنایی غیرمستقیم
indirect laying اتش غیرمستقیم
indirect labour کار غیرمستقیم
indirect knowledge معرفت غیرمستقیم
indirect proof برهان غیرمستقیم
spot pass پاس غیرمستقیم
excise duties مالیات غیرمستقیم
oblique question پرسش غیرمستقیم
indirect measurement سنجش غیرمستقیم
transitive رابطه غیرمستقیم
at second hand بطور غیرمستقیم
indirectly بطور غیرمستقیم
indirect taxation مالیات غیرمستقیم
indirect control system سیستم کنترل غیرمستقیم
sinuous غیرمستقیم گمراه کننده
indirect quotable نقل قول غیرمستقیم
indirect release قطع کننده غیرمستقیم
indirect resistance furnace کوره مقاومتی غیرمستقیم
indirect free kick ضربه ازاد غیرمستقیم
direct lighting روشن سازی غیرمستقیم
indirect labour هزینه دستمزد غیرمستقیم
indirect transition عبور یا انتقال غیرمستقیم
indirect induction heating گرمایش القایی غیرمستقیم
indirect light distribution پخش نور غیرمستقیم
indirect addressing نشان دهی غیرمستقیم
predicatively بطور غیرمستقیم در خبر جمله
image arc furnace کوره قوس نوری غیرمستقیم
bricole ضربه غیرمستقیم توپ یا گوی
karyokinesis تقسیم غیرمستقیم هسته سلول
expenditures مخارج
spending مخارج
disbursements مخارج
expenses مخارج
outlays مخارج
aggregate expenditures مخارج کل
outgoing مخارج
foot پرداختن مخارج
superstitious uses مخارج خرافاتی
operating cost مخارج عملیاتی
public expenditures مخارج عمومی
national spending مخارج ملی
national expenditures مخارج ملی
municipal spending مخارج شهرداری
reasonable scale مخارج متعارفه
military spending مخارج نظامی
military expenditure مخارج نظامی
wasteful expenditures مخارج بیهوده
rate of spending نرخ مخارج
tax expenditures مخارج مالیاتی
wage costs مخارج دستمزد
portage مخارج باربری
welfare expenditures مخارج رفاهی
porterage مخارج باربری
operating expenses مخارج عملیاتی
rate of spending میزان مخارج
social outlays مخارج اجتماعی
holding costs مخارج نگهداری
expenditure approach روش مخارج
actual expenses مخارج واقعی
estimate of costs تخمین مخارج
costs of proceedings مخارج عدلیه
cost estimate تخمین مخارج
travelling expenses مخارج سفر
expenditure مخارج صرف
postage مخارج پستی
capital expenditure مخارج سرمایهای
budget expenditures مخارج بودجه
freight charges مخارج حمل
marginal outlays مخارج نهائی
management expenses مخارج اداری
management expenses مخارج مدیریت
luxury spending مخارج تجملی
licence fee مخارج پروانه
expense account حساب مخارج
expense accounts حساب مخارج
incidental expenses مخارج اتفاقی
to over hear any one سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
marginal propensity to expend تمایل نهائی به مخارج
marginal propensity to expend میل نهائی به مخارج
sumptuary law قانون تحدید مخارج
unfinanced مخارج پرداخت نشده
overhead مخارج کلی سرجمع
marginal propensity to spend میل نهائی به مخارج
noncash expenditures مخارج غیر نقدی
outlays هزینههای سرمایهای مخارج
free of all charges بدون هیچگونه مخارج
deduction of expenses کسر مخارج [اقتصاد]
all the expenses fell on him تمام مخارج به گردن اوافتاد
You need spare no expense . نگران خرج ( مخارج ) آن نباش
time cost curve منحنی مخارج برحسب زمان
support a family متکفل مخارج خانوادهای بودن
postpaid مخارج پستی قبلا پرداخت شده
To cut down expenses . خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
self support اتکاء بخود تکفل مخارج خود
f.o.b قیمت کالا بدون احتساب مخارج حمل و بیمه
postpaid پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
bareboat charter ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
excise مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
real balance effect اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
optimum schedule مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
sumptuary law قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
submarginal land زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
charges forward هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
wagners law براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
production overheads هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com