English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
anti semite مخالف اقوام سامی
anti-Semite مخالف اقوام سامی
anti-Semites مخالف اقوام سامی
Other Matches
anti-Semitic مخالف نژاد سامی
kinfolk اقوام
kirghiz اقوام قرقیز
semite سامی
Semitic سامی
phlogistic سامی
gallophile دوستدار اقوام گل وفرانسوی
slavophil دوستدار اقوام اسلاو
semitism سامی گرایی
semitic peoples نژادهای سامی
semitic peoples ملتهای سامی
semitic language زبان سامی
ethnology علم مطالعه نژادها و اقوام
antisocial مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
semitics نژاد شناسی سامی
goth یکی از اقوام المانی قدیم بربری
Semitic از نژاد سام بن نوح زبان سامی
anti-Semitic مقرون به دشمنی با نژاد سامی یایهود
semitics مطالعه زبان وادبیات وتاریخ سامی
lapland ناحیه شمال سوئدونروژ وفنلاند وشوروی که محل سکونت اقوام لاپ میباشد
balto slavic شاخهء زبان هند و اروپایی رایج در سواحل بالتیک و بین اقوام اسلاو
fetish اشیاء یاموجوداتی که بعقیده اقوام وحشی دارای روح بوده وموردپرستش قرارمی گرفتند بت
fetishes اشیاء یاموجوداتی که بعقیده اقوام وحشی دارای روح بوده وموردپرستش قرارمی گرفتند بت
contrariant مخالف
contradictive مخالف
gainsayer مخالف
opposit مخالف
non content مخالف
dissidence مخالف
gainst مخالف
gyaku مخالف
controvertist مخالف
contrary to مخالف
contra مخالف
by the ears مخالف
foes مخالف
antagonist مخالف
antagonists مخالف
dissenting مخالف
opponents مخالف
dissident مخالف
dissidents مخالف
adverse مخالف
oppugnant مخالف
at outs مخالف
at d. مخالف
foe مخالف
antipodal مخالف
conflicting مخالف
inadvisable مخالف
anie مخالف
repugnant مخالف
opponent مخالف
oppositive مخالف
irreconcilable مخالف
alien مخالف
with مخالف
contradiction مخالف
contradictions مخالف
conversed مخالف
converses مخالف
resistent مخالف
conversing مخالف
aliens مخالف
converse مخالف
unfavorable مخالف
oppositionist ضد مخالف
hostile مخالف
averse مخالف
contradictory مخالف
adversaries مخالف
out of keeping مخالف
against مخالف
contrary مخالف
adversary مخالف
oppugner مخالف
loggerheads مخالف - جنگجو
countering درجهت مخالف
anti مخالف علیه
in the opposite direction. در جهت مخالف
against nature مخالف طبیعت
anti parallel feeding تغذیه مخالف
countered درجهت مخالف
counter درجهت مخالف
against the stream <adv.> مخالف جریان
opponents طرف مخالف
dissenting مخالف معاند
against the current <adv.> مخالف جریان
upstream <adj.> <adv.> مخالف جریان
at odds <idiom> مخالف بودن
take a dim view of <idiom> مخالف بودن
The opposition parties . احزاب مخالف
In the opposite direction . درجهت مخالف
antislavery مخالف بردگی
headwinds باد مخالف
antimonaechical مخالف سلطنت
countersuggestion تلقین مخالف
counterview عقیده مخالف
crosscurrent جریان مخالف
defier مخالف کننده
disaccord مخالف کردن
dissentient مخالف معاند
dissenting opinion نظر مخالف
prevailing wind باد مخالف
divert action عملیات مخالف
overthwart بالحن مخالف
overthwart بطور مخالف
oppositely بطور مخالف
head wind باد مخالف
ill humored مخالف ترشرو
counter ion یون مخالف
reluctancy بیزاری مخالف
antipapal مخالف پاپ
dis- مخالف کردن
windbound باد مخالف
antitrust مخالف تشکیل
standpat مخالف تغییر
bucking voltage ولتاژ مخالف
to be in the opposition مخالف بودن
conflictive مغایر مخالف
the a party طرف مخالف
contra flow جهت مخالف
contralateral muscles عضلات مخالف
contraposition مفهوم مخالف
reluctate مخالف کردن
contrary to the law مخالف قانون
obscurantist مخالف اصلاحات
opponent طرف مخالف
reluctance بیزاری مخالف
antagonized مخالف کردن
antagonize مخالف کردن
antagonising مخالف کردن
antagonises مخالف کردن
antagonised مخالف کردن
vetoing رای مخالف
contradicts مخالف بودن با
contradicted مخالف بودن با
contradict مخالف بودن با
crosswind باد مخالف
anti- به معنای "مخالف "
antagonizes مخالف کردن
antipathy احساس مخالف
antagonizing مخالف کردن
diverse مختلف مخالف
no منفی مخالف
illegal مخالف قانون
con رای مخالف
vetoed رای مخالف
conned رای مخالف
veto رای مخالف
conning رای مخالف
vetoes رای مخالف
cons رای مخالف
vice versa در جهت مخالف
crosswinds باد مخالف
anti semitism مخالف با یهودیان
defiant معاند مخالف
antagonist عضله مخالف
reversing شکستنی مخالف
dissenters مخالف ناراضی
dissenter مخالف ناراضی
adversely بطور مخالف
reverses شکستنی مخالف
impolitic مخالف مصلحت
antagonists عضله مخالف
aversely بطور مخالف
anti-Semitism مخالف با یهودیان
reverse شکستنی مخالف
clashing برخوردکننده مخالف
dissent رای مخالف
dissents رای مخالف
dissented رای مخالف
reversed شکستنی مخالف
vetoed رای مخالف دادن
reverses حرکت در جهت مخالف
c.c.c countercurrentchromatographyکروماتوگرافی جریان مخالف
vetoes رای مخالف دادن
reversed series generator مولد با میدانهای مخالف
leeward بسمت مخالف باد
dissentient مخالف عقیده اکثریت
lee ward در جهت مخالف باد
obscurantist مخالف روشنی فکر
obscurant بغرنج مخالف اصلاحات
factionist توط ئه گر مخالف تراش
blackball رای مخالف دادن
back جهت مخالف جلو
reversed حرکت در جهت مخالف
vetoing رای مخالف دادن
counterview نظریه مخالف مواجهه
blackballed رای مخالف دادن
blackballing رای مخالف دادن
countercurrent distribution توزیع جریان مخالف
countercurrent chromatography کروماتوگرافی جریان مخالف
blackballs رای مخالف دادن
reverse حرکت در جهت مخالف
negative voice رای مخالف دادن
negative voice رای مخالف رد کردن
reversing حرکت در جهت مخالف
backs جهت مخالف جلو
veto رای مخالف دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com