English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
misoneism مخالف با نظم نوین یااصلاحات تازه
Other Matches
antisocial مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
modern نوین
latter-day نوین
younger نوین
young نوین
newlywed تازه داماد تازه عروس
neodoxy اصول نوین
anew بطرز نوین
new marxism مارکسیسم نوین
modern sector بخش نوین
new- نوین جدیدا
newest نوین جدیدا
modern system نظام نوین
modernism نوین گرایی
new نوین جدیدا
modernised نوین کردن
modernises نوین کردن
modernising نوین کردن
modernly بطرز نوین
modernize نوین کردن
newer نوین جدیدا
modernized نوین کردن
modernizes نوین کردن
modernizing نوین کردن
neo hebraic عبری نوین
Art Nouveau هنر نوین
modernization نوین سازی
modernist نوین گرا
modernists نوین گرا
new fashion طرز نوین
modern physics فیزیک نوین
modernization نوین گری
neologize دارای عقاید نوین
neo platonism فلسفه افلاطونی نوین
new general catalogue فهرست عمومی نوین
neo plasticism شکل افرینی نوین
verslibre شعر بسبک نوین
neo romanesque رومی وار نوین
neo christianity دین نوین مسیح
neologian وابسته به تعلیمات نوین مذهبی
neologian متمایل به تعلیمات نوین مذهبی
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
neological ناشی از تجد د مذهبی وابسته به اصول نوین یاواژه سازی در زبان
rearming تجهیز کردن بااسلحه نوین تجدید جنگ افزار کردن
hostile مخالف
converse مخالف
contradictive مخالف
by the ears مخالف
opponent مخالف
controvertist مخالف
unfavorable مخالف
conversed مخالف
converses مخالف
conversing مخالف
contra مخالف
oppositive مخالف
inadvisable مخالف
contrary مخالف
irreconcilable مخالف
contrary to مخالف
gyaku مخالف
conflicting مخالف
contradictory مخالف
averse مخالف
opposit مخالف
antagonist مخالف
oppugner مخالف
adversary مخالف
antagonists مخالف
contrariant مخالف
anie مخالف
aliens مخالف
gainsayer مخالف
gainst مخالف
contradiction مخالف
contradictions مخالف
with مخالف
adverse مخالف
at d. مخالف
at outs مخالف
alien مخالف
dissidence مخالف
against مخالف
oppositionist ضد مخالف
repugnant مخالف
non content مخالف
antipodal مخالف
resistent مخالف
adversaries مخالف
oppugnant مخالف
dissidents مخالف
opponents مخالف
out of keeping مخالف
foes مخالف
dissenting مخالف
foe مخالف
dissident مخالف
counterview عقیده مخالف
crosscurrent جریان مخالف
contralateral muscles عضلات مخالف
countersuggestion تلقین مخالف
at odds <idiom> مخالف بودن
defier مخالف کننده
reverses شکستنی مخالف
dissentient مخالف معاند
reversing شکستنی مخالف
obscurantist مخالف اصلاحات
dissenting opinion نظر مخالف
conflictive مغایر مخالف
loggerheads مخالف - جنگجو
counter ion یون مخالف
contra flow جهت مخالف
divert action عملیات مخالف
disaccord مخالف کردن
windbound باد مخالف
contraposition مفهوم مخالف
conning رای مخالف
contradict مخالف بودن با
antagonising مخالف کردن
contrary to the law مخالف قانون
cons رای مخالف
take a dim view of <idiom> مخالف بودن
antagonize مخالف کردن
antagonized مخالف کردن
The opposition parties . احزاب مخالف
antagonizes مخالف کردن
contradicted مخالف بودن با
headwinds باد مخالف
dis- مخالف کردن
In the opposite direction . درجهت مخالف
no منفی مخالف
in the opposite direction. در جهت مخالف
antagonised مخالف کردن
antagonises مخالف کردن
con رای مخالف
contradicts مخالف بودن با
conned رای مخالف
antagonizing مخالف کردن
against nature مخالف طبیعت
countered درجهت مخالف
counter درجهت مخالف
vetoed رای مخالف
overthwart بطور مخالف
standpat مخالف تغییر
the a party طرف مخالف
dissenting مخالف معاند
opponents طرف مخالف
anti مخالف علیه
vice versa در جهت مخالف
illegal مخالف قانون
diverse مختلف مخالف
clashing برخوردکننده مخالف
reluctance بیزاری مخالف
dissents رای مخالف
overthwart بالحن مخالف
countering درجهت مخالف
prevailing wind باد مخالف
anti parallel feeding تغذیه مخالف
antimonaechical مخالف سلطنت
reluctancy بیزاری مخالف
reluctate مخالف کردن
antipapal مخالف پاپ
antislavery مخالف بردگی
against the stream <adv.> مخالف جریان
against the current <adv.> مخالف جریان
upstream <adj.> <adv.> مخالف جریان
dissenter مخالف ناراضی
dissenters مخالف ناراضی
impolitic مخالف مصلحت
antitrust مخالف تشکیل
dissented رای مخالف
dissent رای مخالف
reverse شکستنی مخالف
anti-Semitism مخالف با یهودیان
crosswinds باد مخالف
anti semitism مخالف با یهودیان
bucking voltage ولتاژ مخالف
oppositely بطور مخالف
ill humored مخالف ترشرو
opponent طرف مخالف
crosswind باد مخالف
antipathy احساس مخالف
to be in the opposition مخالف بودن
reversed شکستنی مخالف
vetoing رای مخالف
antagonists عضله مخالف
antagonist عضله مخالف
veto رای مخالف
aversely بطور مخالف
vetoes رای مخالف
defiant معاند مخالف
anti- به معنای "مخالف "
head wind باد مخالف
adversely بطور مخالف
wrongs مخالف اخلاق یا قانون
c.c.c countercurrentchromatographyکروماتوگرافی جریان مخالف
wrong مخالف اخلاق یا قانون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com