Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
antitrust
مخالف تشکیل
Other Matches
antisocial
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
radar netting
تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
demilitarization
تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
oppositive
مخالف
conversed
مخالف
converses
مخالف
conversing
مخالف
non content
مخالف
anie
مخالف
conflicting
مخالف
unfavorable
مخالف
inadvisable
مخالف
with
مخالف
contradictions
مخالف
contradiction
مخالف
repugnant
مخالف
antagonist
مخالف
adversary
مخالف
gainsayer
مخالف
converse
مخالف
antipodal
مخالف
controvertist
مخالف
contrary to
مخالف
contrariant
مخالف
opposit
مخالف
contradictive
مخالف
resistent
مخالف
dissidence
مخالف
contra
مخالف
by the ears
مخالف
adverse
مخالف
oppugnant
مخالف
at outs
مخالف
at d.
مخالف
hostile
مخالف
oppugner
مخالف
out of keeping
مخالف
gainst
مخالف
aliens
مخالف
dissident
مخالف
dissidents
مخالف
dissenting
مخالف
contrary
مخالف
opponents
مخالف
opponent
مخالف
irreconcilable
مخالف
alien
مخالف
antagonists
مخالف
oppositionist
ضد مخالف
foes
مخالف
against
مخالف
foe
مخالف
contradictory
مخالف
gyaku
مخالف
averse
مخالف
adversaries
مخالف
endomorphism
تشکیل
endomorphy
تشکیل
establishments
تشکیل
establishment
تشکیل
incorporation
تشکیل
entelechy
تشکیل
contradicted
مخالف بودن با
crosscurrent
جریان مخالف
disaccord
مخالف کردن
defier
مخالف کننده
anti semitism
مخالف با یهودیان
reverse
شکستنی مخالف
contradicts
مخالف بودن با
anti-Semitism
مخالف با یهودیان
contradict
مخالف بودن با
dissentient
مخالف معاند
reversed
شکستنی مخالف
anti-
به معنای "مخالف "
vetoing
رای مخالف
reversing
شکستنی مخالف
divert action
عملیات مخالف
vetoes
رای مخالف
vetoed
رای مخالف
reverses
شکستنی مخالف
dissenting opinion
نظر مخالف
counterview
عقیده مخالف
countersuggestion
تلقین مخالف
counter
درجهت مخالف
impolitic
مخالف مصلحت
aversely
بطور مخالف
adversely
بطور مخالف
defiant
معاند مخالف
crosswinds
باد مخالف
crosswind
باد مخالف
against nature
مخالف طبیعت
antipathy
احساس مخالف
anti
مخالف علیه
antagonist
عضله مخالف
antagonists
عضله مخالف
countered
درجهت مخالف
countering
درجهت مخالف
dissenting
مخالف معاند
opponents
طرف مخالف
opponent
طرف مخالف
clashing
برخوردکننده مخالف
dissents
رای مخالف
dissented
رای مخالف
dissent
رای مخالف
anti parallel feeding
تغذیه مخالف
cons
رای مخالف
contraposition
مفهوم مخالف
contrary to the law
مخالف قانون
counter ion
یون مخالف
antagonizing
مخالف کردن
antagonizes
مخالف کردن
antagonized
مخالف کردن
antagonize
مخالف کردن
antagonising
مخالف کردن
antagonises
مخالف کردن
contralateral muscles
عضلات مخالف
contra flow
جهت مخالف
antimonaechical
مخالف سلطنت
conning
رای مخالف
antipapal
مخالف پاپ
conned
رای مخالف
con
رای مخالف
antislavery
مخالف بردگی
no
منفی مخالف
bucking voltage
ولتاژ مخالف
conflictive
مغایر مخالف
antagonised
مخالف کردن
take a dim view of
<idiom>
مخالف بودن
dissenter
مخالف ناراضی
overthwart
بطور مخالف
dissenters
مخالف ناراضی
dis-
مخالف کردن
windbound
باد مخالف
upstream
<adj.>
<adv.>
مخالف جریان
prevailing wind
باد مخالف
diverse
مختلف مخالف
against the current
<adv.>
مخالف جریان
against the stream
<adv.>
مخالف جریان
headwinds
باد مخالف
loggerheads
مخالف - جنگجو
obscurantist
مخالف اصلاحات
at odds
<idiom>
مخالف بودن
oppositely
بطور مخالف
vice versa
در جهت مخالف
the a party
طرف مخالف
The opposition parties .
احزاب مخالف
In the opposite direction .
درجهت مخالف
in the opposite direction.
در جهت مخالف
illegal
مخالف قانون
reluctancy
بیزاری مخالف
reluctate
مخالف کردن
overthwart
بالحن مخالف
reluctance
بیزاری مخالف
veto
رای مخالف
head wind
باد مخالف
to be in the opposition
مخالف بودن
standpat
مخالف تغییر
ill humored
مخالف ترشرو
preformation
تشکیل قبلی
stratification
تشکیل چینه
osteogenesis
تشکیل استخوان
constituted
تشکیل دادن
organisers
تشکیل دهنده
stratification
تشکیل طبقات
constitutes
تشکیل دادن
constituting
تشکیل دادن
strobilation
تشکیل رشته
siltation
تشکیل لجن
antidim
مایع ضد تشکیل مه
formative
تشکیل دهنده
bonding
تشکیل پیوند
former
تشکیل دهنده
ossification
تشکیل استخوان
vacuolation
تشکیل حفره
umbilication
تشکیل ناف
placentation
تشکیل جفت
annulation
تشکیل حلقه
sacculation
تشکیل کیسه
spermatogenesis
تشکیل نطفه
sporogenesis
تشکیل هاگ
argillaceous
تشکیل شده از رس
constitute
تشکیل دادن
sporogeny
تشکیل هاگ
capital formation
تشکیل سرمایه
to erect into
تشکیل دادن از
orogenesis
تشکیل کوه
the house went into secret session
تشکیل داد
tournaments
تشکیل مسابقات
gleization
تشکیل خاک رس
organizers
تشکیل دهنده
organizer
تشکیل دهنده
formation constant
ثابت تشکیل
foetation
تشکیل جنین
flagellation
تشکیل تاژک
organizing
تشکیل دادن
organizes
تشکیل دادن
hematopoiesis
تشکیل خون
tournament
تشکیل مسابقات
organises
تشکیل دادن
organising
تشکیل دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com