Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
dissenting
مخالف معاند
dissentient
مخالف معاند
Search result with all words
defiant
معاند مخالف
Other Matches
dissenters
معاند
dissenter
معاند
rancorous
معاند
spiteful
معاند
nonconformists
معاند ناموافق
dissident
معاند ناموافق
dissidents
معاند ناموافق
nonconformist
معاند ناموافق
antisocial
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
adversary
مخالف
at outs
مخالف
gainst
مخالف
oppugnant
مخالف
by the ears
مخالف
contra
مخالف
gainsayer
مخالف
contradictive
مخالف
contrary
مخالف
contrariant
مخالف
contrary to
مخالف
controvertist
مخالف
irreconcilable
مخالف
dissidence
مخالف
contradictory
مخالف
averse
مخالف
adversaries
مخالف
gyaku
مخالف
at d.
مخالف
antipodal
مخالف
opponents
مخالف
opponent
مخالف
antagonists
مخالف
inadvisable
مخالف
conflicting
مخالف
anie
مخالف
repugnant
مخالف
adverse
مخالف
dissidents
مخالف
dissident
مخالف
foes
مخالف
foe
مخالف
dissenting
مخالف
antagonist
مخالف
aliens
مخالف
conversing
مخالف
converses
مخالف
conversed
مخالف
converse
مخالف
contradiction
مخالف
oppositionist
ضد مخالف
hostile
مخالف
contradictions
مخالف
with
مخالف
unfavorable
مخالف
alien
مخالف
non content
مخالف
opposit
مخالف
against
مخالف
resistent
مخالف
oppositive
مخالف
oppugner
مخالف
out of keeping
مخالف
counter
درجهت مخالف
loggerheads
مخالف - جنگجو
opponents
طرف مخالف
bucking voltage
ولتاژ مخالف
in the opposite direction.
در جهت مخالف
In the opposite direction .
درجهت مخالف
The opposition parties .
احزاب مخالف
at odds
<idiom>
مخالف بودن
take a dim view of
<idiom>
مخالف بودن
clashing
برخوردکننده مخالف
antagonist
عضله مخالف
against the current
<adv.>
مخالف جریان
against the stream
<adv.>
مخالف جریان
dissents
رای مخالف
opponent
طرف مخالف
upstream
<adj.>
<adv.>
مخالف جریان
dissented
رای مخالف
dissent
رای مخالف
antagonists
عضله مخالف
disaccord
مخالف کردن
countered
درجهت مخالف
countering
درجهت مخالف
contrary to the law
مخالف قانون
ill humored
مخالف ترشرو
counter ion
یون مخالف
countersuggestion
تلقین مخالف
crosscurrent
جریان مخالف
defier
مخالف کننده
reluctate
مخالف کردن
reluctancy
بیزاری مخالف
prevailing wind
باد مخالف
overthwart
بالحن مخالف
dissenting opinion
نظر مخالف
overthwart
بطور مخالف
oppositely
بطور مخالف
divert action
عملیات مخالف
obscurantist
مخالف اصلاحات
contraposition
مفهوم مخالف
contralateral muscles
عضلات مخالف
contra flow
جهت مخالف
headwinds
باد مخالف
counterview
عقیده مخالف
against nature
مخالف طبیعت
dis-
مخالف کردن
anti
مخالف علیه
anti parallel feeding
تغذیه مخالف
antimonaechical
مخالف سلطنت
antipapal
مخالف پاپ
windbound
باد مخالف
antislavery
مخالف بردگی
antitrust
مخالف تشکیل
to be in the opposition
مخالف بودن
the a party
طرف مخالف
standpat
مخالف تغییر
conflictive
مغایر مخالف
head wind
باد مخالف
contradicts
مخالف بودن با
anti semitism
مخالف با یهودیان
anti-
به معنای "مخالف "
reluctance
بیزاری مخالف
no
منفی مخالف
con
رای مخالف
antagonising
مخالف کردن
vetoing
رای مخالف
conned
رای مخالف
reverse
شکستنی مخالف
anti-Semitism
مخالف با یهودیان
reversed
شکستنی مخالف
antagonizing
مخالف کردن
contradicted
مخالف بودن با
contradict
مخالف بودن با
antagonised
مخالف کردن
antagonises
مخالف کردن
antagonize
مخالف کردن
reversing
شکستنی مخالف
antagonized
مخالف کردن
antagonizes
مخالف کردن
reverses
شکستنی مخالف
conning
رای مخالف
vice versa
در جهت مخالف
impolitic
مخالف مصلحت
dissenter
مخالف ناراضی
antipathy
احساس مخالف
diverse
مختلف مخالف
vetoes
رای مخالف
crosswinds
باد مخالف
crosswind
باد مخالف
veto
رای مخالف
cons
رای مخالف
dissenters
مخالف ناراضی
adversely
بطور مخالف
vetoed
رای مخالف
illegal
مخالف قانون
aversely
بطور مخالف
reversed
حرکت در جهت مخالف
anti-Semitic
مخالف نژاد سامی
upstream
مخالف جریان رودخانه
vetoed
رای مخالف دادن
reverses
حرکت در جهت مخالف
An inclement wind .
باد مخالف(نامساعد )
wind bound
دچار باد مخالف
opposition party
حزب مخالف
[سیاست]
to set at variance
با هم بد کردن باهم مخالف ت
unusual
غریب مخالف عادت
veto
رای مخالف دادن
factionist
توط ئه گر مخالف تراش
reversing
حرکت در جهت مخالف
c.c.c
countercurrentchromatographyکروماتوگرافی جریان مخالف
countercurrent chromatography
کروماتوگرافی جریان مخالف
countercurrent distribution
توزیع جریان مخالف
vetoer
رای مخالف دهنده
backs
جهت مخالف جلو
back
جهت مخالف جلو
vetoing
رای مخالف دادن
to turn against any one
مخالف کسی شدن
antagonism
هم اوری اصل مخالف
that is a to our purpose
این مخالف منظورماست
lee ward
در جهت مخالف باد
leeward
بسمت مخالف باد
negative voice
رای مخالف رد کردن
voluntaryist
مخالف نظام وفیفه
negative voice
رای مخالف دادن
reverse
حرکت در جهت مخالف
objection
مخالفت استدلال مخالف
counterview
نظریه مخالف مواجهه
objections
مخالفت استدلال مخالف
illicit
نا مشروع مخالف مقررات
obscurantist
مخالف روشنی فکر
dissentient
مخالف عقیده اکثریت
obscurant
بغرنج مخالف اصلاحات
vetoes
رای مخالف دادن
reversed series generator
مولد با میدانهای مخالف
paradoxical
مخالف عقاید عمومی
anticonstitutional
مخالف اصول مشروطیت
heterosexuals
علاقمند به جنس مخالف
nonconformist
مخالف کلیسای رسمی
nonconformists
مخالف کلیسای رسمی
wrongs
مخالف اخلاق یا قانون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com