English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
upsetter مختل کننده
Other Matches
distempered مختل
deranged مختل
tetched مختل
teched مختل
disturbed مختل
undisturbed مختل نشده
disorganised مختل کردن
discombobulate مختل کردن
off the rails مختل درهم
disturbs مختل کردن
disturb مختل کردن
perturbate مختل مضطرب
disordered مختل شده
disorderly نامنظم مختل
out of kelter خراب مختل
disturbed مختل شده
unsettled اشفته مختل
undisturbed غیر مختل
mentally abnormal مختل المشاعر
disorganises مختل کردن
disorganizing مختل کردن
disorganizes مختل کردن
queer مختل کردن
disorganize مختل کردن
queerer مختل کردن
queerest مختل کردن
disorganising مختل کردن
kelter بی ترتیب مختل
disrupting مختل کردن کار
disorganizing مختل کردن نظم
disrupt مختل کردن کار
disorganises مختل کردن نظم
disrupts مختل کردن کار
disorganizes مختل کردن نظم
disorganised مختل کردن نظم
disorganize مختل کردن نظم
to go out of gear مختل شدن ازکارافتادن
disorganising مختل کردن نظم
hampers مانع شدن مختل کردن
disorder برهم زدن مختل کردن
disorders برهم زدن مختل کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
hamper مانع شدن مختل کردن
hampered مانع شدن مختل کردن
hampering مانع شدن مختل کردن
rain on someone's parade <idiom> برنامه های دیگران را مختل کردن
critical altitude ارتفاعی که از ان بالاتر کاردستگاهها مختل میشود
polarity وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
polarities وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
I hate to rain on your parade, but all your plans are wrong. از اینکه کارت را مختل کنم بیزارم، اما برنامه هایت همگی اشتباه هستند.
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
unhinges مختل کردن باز کردن
disarranges بی ترتیب کردن مختل کردن
unhinge مختل کردن باز کردن
disarrange بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranged بی ترتیب کردن مختل کردن
unhinging مختل کردن باز کردن
disarranging بی ترتیب کردن مختل کردن
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
fuel cooled oil cooler خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
agent authentication معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
parity bit عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper کج کننده واژگون کننده
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
stabilisers تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
supporting arms نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
stabilizer تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
desiccant مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
delay release sinker وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
radar picket ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
analysis staff ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
gyro repeater تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
jumpers شوت کننده با پرش پرش کننده
jumper شوت کننده با پرش پرش کننده
out side دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
bidder کننده
bender خم کننده
abjurer or abjuror کننده
mumbler من من کننده
skittish رم کننده
benders خم کننده
catterer پچ پچ کننده
prater پچ پچ کننده
sensor حس کننده
crepitant خش خش کننده
fizzy کف کننده
prattfall پچ پچ کننده
rebutter رد کننده
ear-splitting کر کننده
puffer پف کننده
squelcher له کننده
squasher له کننده
mitigative کم کننده
mitigatory کم کننده
bidders کننده
filler پر کننده
whisperer پچ پچ کننده
solver حل کننده
deletive حک کننده
fluxing oil اب کننده
crusher له کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com