Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
asphyxiate
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiating
مختنق کردن خناق پیدا کردن
Other Matches
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
fumbled
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
bilge
رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swell
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swelled
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swells
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumble
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
find
کشف کردن پیدا کردن
finds
کشف کردن پیدا کردن
gained
پیدا کردن
detect
پیدا کردن
to look up
پیدا کردن
gain
پیدا کردن
average
پیدا کردن
averaged
پیدا کردن
averages
پیدا کردن
averaging
پیدا کردن
acquire
پیدا کردن
gains
پیدا کردن
find
پیدا کردن
to figure up
پیدا کردن
to pluck up one's heart
دل پیدا کردن
tracks
پیدا کردن
to pick up
پیدا کردن
tracked
پیدا کردن
smell out
با بو پیدا کردن
to search out
پیدا کردن
detected
پیدا کردن
track
پیدا کردن
detecting
پیدا کردن
detects
پیدا کردن
pin point
پیدا کردن
finds
پیدا کردن
stammered
لکنت پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن
touting
خریدار پیدا کردن
equation of payments
قاعده پیدا کردن
touts
خریدار پیدا کردن
to spring a leaguer
رخنه پیدا کردن
converged
تقارت پیدا کردن
stammers
لکنت پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
liaises
ارتباط پیدا کردن
stammer
لکنت پیدا کردن
touted
خریدار پیدا کردن
converges
تقارت پیدا کردن
converge
تقارت پیدا کردن
luff
لنگر پیدا کردن
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
qualifies
شایستگی پیدا کردن
qualify
شایستگی پیدا کردن
converging
تقارت پیدا کردن
tout
خریدار پیدا کردن
declining
شیب پیدا کردن
declines
شیب پیدا کردن
declined
شیب پیدا کردن
decline
شیب پیدا کردن
liaised
ارتباط پیدا کردن
liaise
ارتباط پیدا کردن
shield
حفاظ پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
to win fame
شهرت پیدا کردن
dampening
رطوبت پیدا کردن
to take a ply
تمایل پیدا کردن
dampens
رطوبت پیدا کردن
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
preempt
حق تقدم پیدا کردن
demonetize
تنزل پیدا کردن
to take umbra at
رنجش پیدا کردن از
to think out
با فکر پیدا کردن
shields
حفاظ پیدا کردن
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
come to an agreement
موافقت پیدا کردن
hade
تمایل پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن به
liaising
ارتباط پیدا کردن
prove opplicable
مصداق پیدا کردن
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
genealogize
شجره کسی را پیدا کردن
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
pay dirt
<idiom>
زیر خاکی پیدا کردن
to make the pot boi;
معاش خود را پیدا کردن
radar trapping
اختلال پیدا کردن رادار
to nerve oneself
قوت قلب پیدا کردن
shocks
هول وهراس پیدا کردن
shocked
هول وهراس پیدا کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
shock
هول وهراس پیدا کردن
out maneuver
برتری مانور پیدا کردن
hit on/upon
<idiom>
پیدا کردن چیزی که میخواهی
respire
امید تازه پیدا کردن
respired
امید تازه پیدا کردن
respires
امید تازه پیدا کردن
respiring
امید تازه پیدا کردن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
to pick out
باگوش پیدا کردن دریافتن
to pick up
فراگرفتن دوباره پیدا کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
rubbed
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
short
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
unbalancing
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
radio direction finding
پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
scare up
<idiom>
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
rut
شور پیدا کردن فحل شدن
ruts
شور پیدا کردن فحل شدن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to seek somebody out
جستجو برای پیدا کردن کسی
unbalance
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
make out
معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
shorter
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rub
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to orient oneself
چهار سوی خود را پیدا کردن
pull oneself together
بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
surging
تکان خوردن لغزش پیدا کردن
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
shortest
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
rubs
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
warm to one's work
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunge
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to get to somebody
[something]
به کسی دسترسی پیدا کردن
[ به چیزی رسیدن]
leadingquestion
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
to make friends
[to make connections]
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
plunges
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
smothered mate
مات مختنق
divide
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
diachrony
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extending
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
divides
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extends
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
cunclude
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
proceeded
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceed
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
grapnel
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnels
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extend
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
philidor's legacy
نوعی مات مختنق
fitcall finding
پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
curve fitting
روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
homing
روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
diphtheric
خناق
the rattles
خناق
asphyxia
خناق
putrid sore throat
خناق
diphtheritic
وابسته به خناق
croup
مقعد خناق
asphyxiant
دعوایاعامل خناق اور
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
mine watching
عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
bessel method
پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
warts
زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
wart
زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
regaining
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
substantialize
اساس دادن یا اساس پیدا کردن
regained
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
hallucinates
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinate
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinated
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinating
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com