Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
English
Persian
neurotoxic
مخدر اعصاب
Other Matches
stuperfacient
مخدر دارویاعامل مخدر
narcotic
مخدر
stupefacient
مخدر
narcitic
مخدر
dopes
ماده مخدر
narcitic
داروی مخدر
drugs
داروی مخدر
narcotic drugs
مواد مخدر
narcotic
ماده مخدر
dope
ماده مخدر
drugging
داروی مخدر
narcotics
داروهای مخدر
drug
داروی مخدر
drugged
داروی مخدر
nervation
رگ و پی اعصاب
opiate
مخدر تکسین دهنده
drug addiction
اعتیاد به مواد مخدر
drug trafficker
قاچاقچی مواد مخدر
drug trafficking
قاچاق مواد مخدر
narcotin
جوهر مخدر افیون
dopes
اگاهی داروی مخدر
dope
اگاهی داروی مخدر
stupefier
مخدر تخدیر کننده
opiates
مخدر تکسین دهنده
narcotism
اثر داروی مخدر
neurochemistry
شیمی اعصاب
neurosyphilis
سیفلیس اعصاب
neuropathist
پزشک اعصاب
neuropharmacology
داروشناسی اعصاب
neurophysiology
فیزیولوژی اعصاب
neurotomy
تشریح اعصاب
neurosurgery
جراحی اعصاب
peripheral nerves
اعصاب پیرامونی
sensory nerves
اعصاب حساسه
somatic nerves
اعصاب تنی
taste nerves
اعصاب چشایی
nerve gas
گاز اعصاب
nerve gases
گاز اعصاب
neurility
وفیفه اعصاب
nervous prostration
کسالت اعصاب
neurologist
ویژه گر اعصاب
neuralgia
درد اعصاب
neurosis
اختلال اعصاب
neuroses
اختلال اعصاب
nervous prostration
ضعف اعصاب
neurasthenia
ضعف اعصاب
war of nerves
جنگ اعصاب
neurologist
متخصص اعصاب
neuremia
اختلال اعصاب
nobbled
نزریق مواد مخدر به اسب
stupefactive
مخدر دارویاعامل مخدرگیج سازی
to drug somebody
به کسی داروی مخدر دادن
drug pushers
توزیع کنندگان مواد مخدر
nobbling
نزریق مواد مخدر به اسب
nobble
نزریق مواد مخدر به اسب
nobbles
نزریق مواد مخدر به اسب
vasomotor nerves
اعصاب محرک رگها
vasomotor
اعصاب محرک رگها
let down one's hair
<idiom>
تمدد اعصاب کردن
neuroanatomy
کالبد شناسی اعصاب
nerve-racking
خسته کننده اعصاب
nerve racking
خسته کننده اعصاب
neurovegetative system
دستگاه اعصاب نباتی
neurodynamic substances
مواد پویاساز اعصاب
neuropathologist
اسیب شناس اعصاب
neuropsychiatrist
پزشک اعصاب و روان
nervous prostration
سستی پی خستگی اعصاب
neural
وابسته به سلسله اعصاب
analeptics
داروهای محرک اعصاب
reticulum
بافت نگاهدارنده اعصاب
to stretch oneself
تمد د اعصاب کردن
nerve wrack
خسته کننده اعصاب
mainlines
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlining
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlined
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainline
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
neurasthenic
دچار خستگی یاضعف اعصاب
nervous
عصبی مربوط به اعصاب عصبانی
to blow out one's brains
اعصاب کسی را خورد کردن
pain in the neck
آدم
[چیز]
اعصاب خورد کن
You're a pain in the neck!
اعصاب آدم را خورد می کنی!
This drug excites the nerves.
این دارو اعصاب را تحریک می کند
pull oneself together
بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
neuration
بخش پی یا اعصاب درتن عصب بندی
The nerves can only take so much .
اعصاب می توانند فقط تا حدی تحمل بکنند .
myelin sheath
ماده سفید چربی که غلاف بعضی اعصاب رامیپوشاند
end bulb
انتهای اعصاب در پوست یا مخاط که به ان endcopuscle نیز می گویند
acid house
نوعی موسیقی رقص کهاصولا با استفاده از مواد مخدر توهمزا همراه است
to frisk
[a person]
دست روی بدن کسی کشیدن
[در جستجو برای اسلحه یا مواد مخدر]
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
relaxes
تمدد اعصاب کردن راحت کردن
relax
تمدد اعصاب کردن راحت کردن
relaxing
تمدد اعصاب کردن راحت کردن
recreates
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreate
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com