Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English
Persian
ambush
مخفی گاه سربازان برای حمله
ambushed
مخفی گاه سربازان برای حمله
ambushes
مخفی گاه سربازان برای حمله
ambushing
مخفی گاه سربازان برای حمله
Other Matches
emergency establishment
تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
half area
محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
underground
مخفی شبکه مخفی جنگ غیر منظم
buddy system
سیستم گماشتن هم خرج برای سربازان سیستم تقویت روحیه با گماشتن همرزم
attack on preparation
شمشیرباز اماده برای حمله
to hang on the rear
برای حمله دنبال کردن
burned
کلمه رمز برای تعیین اینکه عامل مخفی اطلاعاتی در معرض کشف قرار گرفته یا قابلیت اعتمادبه او کم شده است
razzia
حمله برای غارت وبرده گیری
slotting
منطقه جلو دروازه برای حمله مناسب
slots
منطقه جلو دروازه برای حمله مناسب
slot
منطقه جلو دروازه برای حمله مناسب
disengaging
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengage
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
to square up
خود را آماده کردن
[برای دعوی یا حمله]
disengages
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
blitz
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzing
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzed
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzes
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
balestra
پرش کوتاه و سریع شمشیرباز بجلو برای حمله
shoot the gap
حمله بین محافظان خط برای رسیدن به توپدار یا پاس دهنده
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
scrambles
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambling
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scramble
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambled
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
glided
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glides
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glide
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
hysterics
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack
حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
counter riposte
حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
men
سربازان
the rank and file
سربازان
draftees
سربازان وفیفه
troop housing
کوی سربازان
service club
باشگاه سربازان
campoo
اردوی سربازان
paratroops
سربازان چترباز
vortex breakdown/brust
جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
deep stall
وضعیتی در هواپیماهای دارای دم تی شکل که افزایش ناگهانی زاویه حمله سبب عدم توانایی سطوح افقی برای کنترل وضعیت طولی هواپیمامیگردد
tunic
کت کوتاه سربازان انگلیس
conscript army
ارتش سربازان وفیفه
soldier's deposits
حسابهای پس انداز سربازان
troops
افراد قسمتها سربازان
tunics
کت کوتاه سربازان انگلیس
to drill soldiers
سربازان رامشق دادن
trooping
عده سربازان استواران
trooped
عده سربازان استواران
troop
عده سربازان استواران
squad room
اطاق خواب سربازان
to send soldiers into the streets
سربازان را به خیابانها فرستادن
soldier's manual
ائین نامه راهنمای سربازان
The soldiers died from illness and hunger.
سربازان از گرسنگی و بیماری مردند.
charactristics
مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
rio treaty
اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
hysteroid
حمله تشنجی شبیه حمله
hysterogenic
حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot
بیک حمله دریک حمله
cannon fodder
[soldiers pointlessly and unscrupulously sacrificed]
خوراک توپ
[سربازان بیهوده و بی وجدانه قربانی شده]
swagger cane
عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
nuncupative will
در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
front line
خط حمله خط حمله یادفاع
war crimes
اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
target date
زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
secrets
مخفی
undercover
مخفی
hidden
مخفی
closet
مخفی
closets
مخفی
closeted
مخفی
clandestine
مخفی
closeting
مخفی
furtive
مخفی
secret
مخفی
concealed
مخفی
hush-hush
مخفی
hush hush
مخفی
perdu or due
مخفی
hid
مخفی
covert
مخفی
slinkier
مخفی
slinkiest
مخفی
slinky
مخفی
coverings
مخفی در بر گرفتن
obscures
مخفی کردن
obscurest
مخفی کردن
secret ballot
رای مخفی
obscuring
مخفی کردن
cover
مخفی در بر گرفتن
submerging
مخفی کردن
secret agents
مامور مخفی
submerges
مخفی کردن
stow
مخفی کردن
stowing
مخفی کردن
stows
مخفی کردن
codes
کدهای مخفی
hideaways
مخفی گاه
submerged
مخفی کردن
blinds
مخفی گاه
blinded
مخفی گاه
blind
مخفی گاه
stowed
مخفی کردن
submerge
مخفی کردن
hid
مخفی شده
occult
مخفی کردن
covers
مخفی در بر گرفتن
hideaway
مخفی گاه
obscurer
مخفی کردن
stowaway
مسافر مخفی
emissary
مامور مخفی
emissaries
مامور مخفی
hickok belt
مخفی کردن زه
hidden file
فایل مخفی
bugs
میکروفن مخفی
plainclothesman
پلیس مخفی
hugger mugger
مخفی کردن
bugging
میکروفن مخفی
bug
میکروفن مخفی
hidy-hole
مخفی گاه
conceals
مخفی کردن
mole
مامور مخفی
stowaways
مسافر مخفی
submers
مخفی کردن
submergence
مخفی سازی
hidey-hole
مخفی گاه
defector in place
مامور مخفی
hidden
مخفی شده
under
مخفی درزیر
clandestinely
بطور مخفی
by ballot
با رای مخفی
conceal
مخفی کردن
under-
مخفی درزیر
obscure
مخفی کردن
obscured
مخفی کردن
skeleton in one's closet
<idiom>
رازهای مخفی
covert operations
عملیات مخفی
secret agent
مامور مخفی
hidden codes
رمزهای مخفی
active list
فهرست افراد اماده به خدمت فهرست سربازان
ballots
رای مخفی دادن
falsi crimen
مخفی کردن حقیقت
balloted
رای مخفی دادن
camouflage
مخفی کردن پوشاندن
fig leaves
لاپوش مخفی کننده
bugged
مجهز به میکروفن مخفی
camouflaging
مخفی کردن پوشاندن
hides
مخفی نگاه داشتن
hide
مخفی نگاه داشتن
ballot
رای مخفی دادن
camouflaged
مخفی کردن پوشاندن
fig leaf
لاپوش مخفی کننده
camouflages
مخفی کردن پوشاندن
perdue
مخفی سرباز جان فشان
blind
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
cover
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
cover
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
blind
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
hush
ارامش دادن مخفی نگاهداشتن
perdu
مخفی سرباز جان فشان
gestapo
گشتاپو سازمان پلیس مخفی
huddled
مخفی کردن درهم ریختگی
huddle
مخفی کردن درهم ریختگی
hickok belt
مخفی شدن پنهان کردن
huddling
مخفی کردن درهم ریختگی
huddles
مخفی کردن درهم ریختگی
spial
عمل مخفی انجام دادن
covered approach
پیشروی پوشیده معابر مخفی
conclearer of stolen goods
مخفی کننده اموال مسروقه
covered position
محوطه تحت پوشش موضع مخفی
espial
جاسوسی عمل مخفی انجام دادن
ballot
رای مخفی مجموع اراء نوشته
balloted
رای مخفی مجموع اراء نوشته
disclose
یات چیزی که باید مخفی می ماند
discloses
یات چیزی که باید مخفی می ماند
disclosing
یات چیزی که باید مخفی می ماند
ballots
رای مخفی مجموع اراء نوشته
hit the dirt
<idiom>
خیزرفتن به زمین ،درجایی مخفی شدن
rear takedown with outside leg tackle
گارد مخفی که حریف با میانکوب ضربه میشود
apparatus
شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
He has been exposed as a traitor.
هویت مخفی او
[مرد]
بعنوان خائن افشا شد.
screened
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screening, screenings
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screen
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
secret ballot
ورقه رای مخفی دارای اسامی چاپی کاندیداها
acid house party
نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
screens
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
culls
مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
culling
مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
cull
مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
culled
مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
Mamluk Carpets
فرش مملوک
[ریشه این نام مربوط به سربازان و درباریان مصر و سوریه قدیم می باشد. طرح های اولیه آن بصورت نقوش هندسی پیچیده به همراه ترنجی بزرگ بافته شده اند.]
post attack
بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
backstreet
فعالیتهای غیر رسمی و مخفی و اغلب غیر قانونی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com