English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
roil مخلوط کردن سرگردان شدن
Other Matches
admix مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
to lead a سرگردان کردن
auto rich مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
loosest توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
looser توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loose توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
mingled مخلوط کردن
intermingle با هم مخلوط کردن
confect مخلوط کردن
mell مخلوط کردن
puddles مخلوط کردن
interlard مخلوط کردن
puddle مخلوط کردن
mingling مخلوط کردن
mingles مخلوط کردن
melts مخلوط کردن
admix مخلوط کردن
melt مخلوط کردن
mixing مخلوط کردن
intermingled با هم مخلوط کردن
mingle مخلوط کردن
intermingling با هم مخلوط کردن
syncrasy مخلوط کردن
blends مخلوط کردن
intermeddle مخلوط کردن
commix مخلوط کردن
meddle مخلوط کردن
hash مخلوط کردن
blend مخلوط کردن
meddles مخلوط کردن
meddled مخلوط کردن
intermingles با هم مخلوط کردن
mix امیختن مخلوط کردن
burdens مخلوط کردن بار
mix مخلوط کردن ترکیب
agitation مخلوط کردن اشفتگی
tempered مخلوط کردن مزاج
etherize بااتر مخلوط کردن
commingle بهم مخلوط کردن
ethylate بااتیل مخلوط کردن
tempers مخلوط کردن مزاج
shuffle بهم مخلوط کردن
souse با ترشی مخلوط کردن
brandies با کنیاک مخلوط کردن
temper مخلوط کردن مزاج
brandy با کنیاک مخلوط کردن
mixes امیختن مخلوط کردن
mixes مخلوط کردن ترکیب
intermix در هم امیختن با هم مخلوط کردن
shuffled بهم مخلوط کردن
shuffling بهم مخلوط کردن
shuffles بهم مخلوط کردن
cross loading مخلوط کردن بارها
burden مخلوط کردن بار
turn the mortar مخلوط کردن ملات
blenders ماشین مخصوص مخلوط کردن
blender ماشین مخصوص مخلوط کردن
admix مخلوط شدن امیزش کردن
immingle بهم امیختن مخلوط کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
sugar ماده قندی با شکر مخلوط کردن
platinize با پلاتین و ترکیبات ان مخلوط کردن یا اندودن
truck mixing مخلوط کردن بتن روی کامیون
sugars ماده قندی با شکر مخلوط کردن
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
premix قبل از مصرف مخلوط کردن پیش امیختن
blundering دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blundered دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blunder دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blunders دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
dry ginger نوشیدنیکف دارکه برای مخلوط کردن ویسکی باسایرنوشیدنیهااستفاده میشود
ming ذکر کردن مخلوط کردن
blends مخلوط کردن رقیق کردن
blend مخلوط کردن رقیق کردن
batches اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
batch اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
straying سرگردان
vortexes سرگردان
strafed سرگردان
wanderer سرگردان
runabout سرگردان
mazed سرگردان
erratic سرگردان
strafes سرگردان
strays سرگردان
stray سرگردان
vortex سرگردان
runabouts سرگردان
vortices سرگردان
discursive سرگردان
astray سرگردان
gadabout سرگردان
strayed سرگردان
wanderings سرگردان
wandering سرگردان
dp سرگردان
forlorn سرگردان
strafe سرگردان
adrift سرگردان
stragglers سرگردان
straggler سرگردان
wander سرگردان بودن
extravagate سرگردان شدن
straggle سرگردان اواره
to be on tenters سرگردان بودن
wanders سرگردان شدن
wander سرگردان شدن
straggled سرگردان اواره
wandered سرگردان بودن
wandered سرگردان شدن
straggles سرگردان اواره
straggling سرگردان اواره
to go a سرگردان شدن
stray current جریان سرگردان
to be in a quandery سرگردان یامتحیرشدن
straying گم شده یا سرگردان .
to be on tenter hooks سرگردان بودن
strays گم شده یا سرگردان .
wanders سرگردان بودن
eddy current جریان سرگردان
stray گم شده یا سرگردان .
derelict ناو سرگردان
errantly بطور سرگردان
frustrated cargo کالای سرگردان
divagate سرگردان شدن
to be [left] stranded سرگردان شدن
errant سرگردان حادثه جو
stragglers فراری سرگردان
straggler فراری سرگردان
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
traipse سرگردان بودن ول گشتن
ghost signals علایم راداری سرگردان
traipsing سرگردان بودن ول گشتن
dodgers دور سرگردان جاخالی کن
erratically بطور سیاریا سرگردان
traipses سرگردان بودن ول گشتن
traipsed سرگردان بودن ول گشتن
dodger دور سرگردان جاخالی کن
straggles هرزه روییدن سرگردان بودن
straggling هرزه روییدن سرگردان بودن
straggle هرزه روییدن سرگردان بودن
awash سرگردان بر روی امواج دریا
straggled هرزه روییدن سرگردان بودن
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
chaining اتصال اجزا با استفاده از روش زنجیره سرگردان
spasur سیستم اکتشاف فضایی که مخصوص کشف اشیاء سرگردان در فضای جو زمین است
composite مخلوط
blenders مخلوط کن
blending مخلوط
mixer مخلوط کن
admixture مخلوط
mixture مخلوط
mixtures مخلوط
mixers مخلوط کن
blender مخلوط کن
hash مخلوط
confused مخلوط
mixed مخلوط
admixtion مخلوط
blent مخلوط شد
macedoine مخلوط
anti freeze mixture مخلوط ضد یخ
blends مخلوط
compost مخلوط
blend مخلوط
azeotropic mixture مخلوط همجوش
azeotropic mixture مخلوط ازئوتروپ
mixed semiconductor نیمرسانای مخلوط
mixers مخلوط کننده
porridge چیز مخلوط
weak mixture مخلوط ضعیف
blent مخلوط کرد
mixture بتن مخلوط کن
blend مخلوط امیختگی
ternary mixture مخلوط سه تایی
blends مخلوط امیختگی
laudanum مخلوط افیون
miscible مخلوط شدنی
rich mix مخلوط پر مایه
homogeneous mixture مخلوط همگن
mixed glue چسب مخلوط
mixer مخلوط کننده
terpenoid مخلوط باترپن
mixed gas گاز مخلوط
heterogeneous mixture مخلوط ناهمگن
crab cocktail مخلوط خرچنگ
pug mill اسیای گل مخلوط کن
intercarrier buzz وزوز مخلوط
mixed crystal کریستال مخلوط
lean mixture مخلوط رقیق
duplex pressure proportioner مخلوط کن دو فشاری
batch mixer مخلوط کن ضربهای
melange مخلوط امیختگی
mix مخلوط ترکیبی
mix امیزه مخلوط
gas mixture مخلوط گاز
unscourced wool پشم مخلوط
immiscible مخلوط نشدنی
powder mixer گرد مخلوط کن
concrete mix مخلوط بتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com