English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
internal evidence مدارک یاگواه درونی
Other Matches
cost records مدارک قیمت تمام شده مدارک تعیین ارزش
internal furnace کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
dynamically نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
dynamic نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
references مدارک
reference مدارک
resources مدارک
privileged communication مدارک محرمانه
record count شمار مدارک
application credentials مدارک درخواستنامه
training publication مدارک اموزشی
application papers مدارک درخواستنامه
record management مدیریت مدارک
application documents مدارک درخواستنامه
record gap شکاف بین مدارک
record blocking کنده یی کردن مدارک
lost documents اسناد و مدارک گم شده
cumulative evidence قرائن یا مدارک اضافی
office of records بایگانی یا دفتراسناد و مدارک
documentation ارائه اسناد یا مدارک
interrecord gap شکاف بین مدارک
undocumented فاقد مدارک قانونی
documentation مدرک یا مدارک اسناد
classified material مدارک طبقه بندی شده
administrative crypto account نگهداری اسناد و مدارک محرمانه
restricts بازداشت طبقه بندی مدارک
restricting بازداشت طبقه بندی مدارک
restrict بازداشت طبقه بندی مدارک
limited access دراری محدودیت مدارک محدود
indirect evidence مدارک و ادله غیر مستقیم
medical records پرونده پزشکی مدارک بهداشتی
document comparison utility برنامه کمکی مقایسه مدارک
access to classified material دسترسی به مدارک طبقه بندی شده
accountable cryptomaterial مدارک و وسایل طبقه بندی شده
reserve on board مدارک و اییننامههای طبقه بندی شده ناو
internal evidence مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
Here are my car registration papers. بفرمائید این مدارک مالکیت اتومبیل من است.
disposal انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
sanitize حفظ کردن اسناد و مدارک بااهمیت با تغییر اسامی یامحلها یا علایم مشخصه ان
scientific socialism بررسی سوسیالیسم از طریق امار وارقام و شواهد و مدارک و برمبنای اصول اقتصاد و جامعه شناسی
internal درونی
indoor درونی
infelt درونی
subjective درونی
endogenous درونی
intestines درونی
in درونی
inner درونی
insides درونی
inside درونی
in- :درونی
innermost درونی
in :درونی
in- درونی
inmost درونی
tumble home خم درونی
intrinsic درونی
interiors درونی
intestine درونی
interior درونی
civil درونی
inward درونی
internal phase فاز درونی
internal force نیروی درونی
internal inhibition بازداری درونی
internal friction اصطکاک درونی
internal friction سایش درونی
intercorrelation وابستگی درونی
internal font فونت درونی
interflow جریان اب درونی
internal energy انرژی درونی
interiority درونی بودن
interior affairs کارهای درونی
internal conversion تبدیل درونی
internal consistency هماهنگی درونی
internal command فرمان درونی
internal pressure فشار درونی
internal reflection انعکاس درونی
internal secretion ترشح درونی
intrinsic motivation انگیزش درونی
loggia ایوان درونی
pore pressure فشار درونی
aula حیاط درونی
subjectivity درونی بودن
archivolt قوس درونی
in-fighting کشمکش درونی
the inner layer چینه درونی
intrinsic approach رهیافت درونی
springing of soffit پاطاق درونی
internal temperature دمای درونی
internal vibrator لرزاننده درونی
internal work کار درونی
internality درونی بودن
intrados قوس درونی
intrados springing line پاطاق درونی
spring of intrados پاطاق درونی
the inner layer لایه درونی
ductless gland غده درونی
endophasia تکلم درونی
interior درونی درون
innate درونی چسبنده
interpolations براورد درونی
interpolation براورد درونی
internalizing درونی کردن
internalizes درونی کردن
internalized درونی کردن
dynamic نیروی درونی
dynamically نیروی درونی
inflow ریزش درونی
cooptation انتخاب درونی
bal badak تیغ درونی پا
endocardium پرده درونی دل
endoderm پرده درونی
endogenous event رویداد درونی
indoor درونی داخلی
pectorals صدری درونی
enteroceptor گیرنده درونی
interiors درونی درون
inner loop حلقه درونی
inherent viscosity گرانروی درونی
inner shell electron الکترون درونی
pectoral صدری درونی
indravgnt جریان درونی
inner speech گفتار درونی
logarithmic viscosity number گرانروی درونی
inmost thoughts اندیشههای درونی
internalised درونی کردن
internalises درونی کردن
internalising درونی کردن
internalize درونی کردن
entophyte انگل درونی
esoteric رمزی درونی
interoceptor گیرنده درونی
internalization درونی ساختن
ingrowth رویش درونی
autotelic دارای قصد درونی
psychogenesis پیدایش نیروی درونی
Internal energy انرژی درونی [فیزیک]
inherent [in] <adj.> درونی [ماندگار] [ذاتی]
sacrp دیوار درونی خندق
scarp دیوار درونی خندق
thermionic arc قوس گرمیونایی درونی
internalization درونی یا باطنی کردن
dynamic pressure فشار محرکه درونی
midland بین الارضین درونی
endocarp حلقه درونی میوه
endometrium پرده درونی زهدان
enostosis اماس درونی استخوان
endocrane سطح درونی جمجمه
endosporium غشاء درونی تخم
endospore غشاء درونی تخم
internal sort مرتب کردن درونی
endometritis اماس درونی زهدان
internal torque گشتاور نیروی درونی
internist متخصص داروهای درونی
internal hard disk دیسک سخت درونی
internal consistency coefficient ضریب همسانی درونی
endo arterities اماس درونی شریان
inwarness بطون درونی بودن
internal resisting moment لنگر مقاوم درونی
mesophyll بافت درونی برگ
inside berm سکوی شیببر درونی
endocarditis اماس غشاء درونی دل
inner work function انرژی خروج درونی
endosarc قسمت درونی سفیده سلول
endoskeleton استخوان بندی درونی حیوان
inside نزدیک به مرکز بخش درونی
internal friction مالش درونی سایش داخلی
escarp سرازیری درونی خندق یاخاکریز
internal ophthalmia اماس درونی تخم چشم
internal modem تلفیق و تفکیک کننده درونی
interoceptive وابسته به انگیزش وتحریک درونی
insides نزدیک به مرکز بخش درونی
extruded corner [پیش آمدگی گوشه درونی]
endocardial وابسته به پرده درونی دلhypoblast
to protect home industry صنایع درونی را حفظ وتشویق کردن
integrated مودمی که بخش درونی سیستم باشد
entoptics شناسایی وفایف اجزای درونی چشم
intramural واقع در این سوی دیوارها درونی
auscultator گوش کننده صداهای درونی بدن
field glass عدسی درونی دوربین یاذره بین
locks همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
lock همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
demarche بعمل می اورد . به این معنی که فرستاده ویژهای برای مذاکره درباره مطلب مورد نظر و تقدیم مدارک کتبی به ان کشور نزد وزیرامور خارجه ان می فرستد
smoke consumer اسباب استفاده از دود برای مصرف درونی ماشین
gutters فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
gutter فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
intima درونی ترین غشاء پوششی رگها و سایررباطهای بدن
proprioceptive تحریک شده در اثر تحریکات درونی عضو موجود زنده
psychogenesis ایجاددر اثر فعل وانفعالات درونی منشافعالیت ذهنی روان زایش
epicanthus لایه کوچکی از پوست که گاهی گوشه درونی چشم رامی پوشاند
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge. روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
depository بایگانی مدارک بایگانی راکد
Marxists طرفدار مکتب مارکس براساس اعتقاد انهاسرمایه داری به علت تناقض درونی موجود در ان سقوط خواهد کرد
Marxist طرفدار مکتب مارکس براساس اعتقاد انهاسرمایه داری به علت تناقض درونی موجود در ان سقوط خواهد کرد
metallography شرح فلزات بررسی در ساختمان درونی فلزات
cpu ساعت درونی پردازنده که سیگنال با قاعده را ایجاد میکند که برای کنترل عملیات و ارسال داده در پردازنده است
incretion ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
authentic document اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com