Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
internal evidence
مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
Other Matches
eider down
پرنرمی که ازمرغابی شمالی بدست میاید
gluten
سریشمی که ازشاخ واستخوان بدست میاید
gerund
باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
gerunds
باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
mannose
ماده قندی که ازاکسیداسیون مانیتول بدست میاید
dry ice
یخی که از جامدکردن اکسید دو کربن بدست میاید
labdanum
ماده معطر تلخی که از انواع لادن بدست میاید
antibiotics
مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
antibiotic
مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
evangelic
پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
evangelical
پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
cost records
مدارک قیمت تمام شده مدارک تعیین ارزش
litmus
ماده ابی رنگی که ازبعضی گلسنگ ها بدست میایدودر اثر اسید زیاد برنگ قرمزتبدیل میشود وهرگاه قلیا بدان بزنند باز برنگ ابی در میاید
to bring something
بدست آوردن چیزی
to get
[hold of]
something
بدست آوردن چیزی
to obtain something
بدست آوردن چیزی
empty
بدون چیزی در درون
empties
بدون چیزی در درون
emptiest
بدون چیزی در درون
emptied
بدون چیزی در درون
intakes
مقدارجذب چیزی به درون
emptier
بدون چیزی در درون
intake
مقدارجذب چیزی به درون
contain
قرار دادن چیزی در درون
full
پر کردن درون چیزی تا حد امکان
fullest
پر کردن درون چیزی تا حد امکان
indraght
ریزش چیزی بسوی درون
indravgnt
ریزش چیزی سوی درون
indraft
ریزش چیزی بسوی درون
contains
قرار دادن چیزی در درون
contained
قرار دادن چیزی در درون
feather in one's cap
<idiom>
چیزی که از بدست آوردنش به خود ببالی
detritus
چیزی که در نتیجه خرابی بدست اید
to make a study of something
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
bobs
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bobbing
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bob
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
encapsulated
چیزی که درون چیز دیگری قرار دارد
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
stock certificate
گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eyewitnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
intercoastal
رفت و امد داخل مملکتی درون ساحلی درون مرزی
drawings
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawing
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
i feel sleepy
خوابم میاید
prices are sagging
قیمتهاپایین میاید
it snows
برف میاید
resources
مدارک
reference
مدارک
references
مدارک
it reeks of blood
بوی خون از ان میاید
This dress suits me .
این لباس به من میاید.
record count
شمار مدارک
record management
مدیریت مدارک
application credentials
مدارک درخواستنامه
application documents
مدارک درخواستنامه
application papers
مدارک درخواستنامه
privileged communication
مدارک محرمانه
training publication
مدارک اموزشی
it thunders
صدای اسمان غرغره میاید
his manners smackofselfishness
بوی خودپسندی از رفتارش میاید
interrecord gap
شکاف بین مدارک
office of records
بایگانی یا دفتراسناد و مدارک
lost documents
اسناد و مدارک گم شده
record gap
شکاف بین مدارک
cumulative evidence
قرائن یا مدارک اضافی
internal evidence
مدارک یاگواه درونی
undocumented
فاقد مدارک قانونی
record blocking
کنده یی کردن مدارک
documentation
ارائه اسناد یا مدارک
documentation
مدرک یا مدارک اسناد
ace
میباشد که بصورت ترکیب با سایرکلمات میاید
aces
میباشد که بصورت ترکیب با سایرکلمات میاید
administrative crypto account
نگهداری اسناد و مدارک محرمانه
indirect evidence
مدارک و ادله غیر مستقیم
classified material
مدارک طبقه بندی شده
restricting
بازداشت طبقه بندی مدارک
medical records
پرونده پزشکی مدارک بهداشتی
limited access
دراری محدودیت مدارک محدود
restrict
بازداشت طبقه بندی مدارک
restricts
بازداشت طبقه بندی مدارک
document comparison utility
برنامه کمکی مقایسه مدارک
growls
خرناس کشیدن صدایی که از نای سگ خشمگین بر میاید
growl
خرناس کشیدن صدایی که از نای سگ خشمگین بر میاید
green corn
ذرت هندی که نارس بکار طبخ میاید
growled
خرناس کشیدن صدایی که از نای سگ خشمگین بر میاید
growling
خرناس کشیدن صدایی که از نای سگ خشمگین بر میاید
in line processing
پردازش درون برنامهای پردازش درون خطی
accountable cryptomaterial
مدارک و وسایل طبقه بندی شده
access to classified material
دسترسی به مدارک طبقه بندی شده
gametocyte
سلولی که تقسیم شده و از ان سلول جنسی بوجود میاید
efflore scence
قشر سفید رنگی که در سطح بتن بوجود میاید
reserve on board
مدارک و اییننامههای طبقه بندی شده ناو
Here are my car registration papers.
بفرمائید این مدارک مالکیت اتومبیل من است.
godchild
طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
do
این کلمه درابتدای جمله بصورت علامت سوال میاید
venriloquism
سخن گفتن بدانسان که گمان کنندصداازجای ....دهان بیرون میاید
guinea pigs
خوکچه هندی انسان یا حیوانی که روی ان ازمایش بعمل میاید
godchildren
طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
Santa Claus
شخص موهومی که کودکان گمان میبرند درشب عیدمیلادمسیح میاید
guinea pig
خوکچه هندی انسان یا حیوانی که روی ان ازمایش بعمل میاید
metaprotein
هریک از مشتقات پروتئین که از فعل وانفعال اسید وقلیابدست میاید
disposal
انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
gelling
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
egg tooth
نوک جوجه ازتخم درنیامده که با ان پوست تخم راشکسته بیرون میاید
jells
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
jelling
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
jelled
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gels
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gelled
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gel
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
sanitize
حفظ کردن اسناد و مدارک بااهمیت با تغییر اسامی یامحلها یا علایم مشخصه ان
scientific socialism
بررسی سوسیالیسم از طریق امار وارقام و شواهد و مدارک و برمبنای اصول اقتصاد و جامعه شناسی
Baldenfreude
[حس ارضایی که از کچل بودن یا کچل شدن دیگران به دست میاید]
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
witnessing
گواهی
warranted
گواهی
witness
گواهی
report
گواهی
witnesses
گواهی
attestation
گواهی
witnessed
گواهی
warrant
گواهی
warranting
گواهی
warrants
گواهی
certificates
گواهی
legalization
گواهی
certification
گواهی
testimony
گواهی
testimonies
گواهی
oral evidence
گواهی
certificate
گواهی
grade
گواهی
attestation
گواهی
depositions
گواهی
deposition
گواهی
certificate
[official document]
گواهی
mark
گواهی
evidence
گواهی
reference
[testimonial]
گواهی
certificate of deposit
گواهی سپرده
certificate of death
گواهی فوت
certificate of damage
گواهی خسارت
certificate of a doctor
گواهی پزشک
testimonial
گواهی نامه
evidence
ملاک گواهی
certificate of analysis
گواهی بررسی
death certificate
گواهی فوت
certificate of health
گواهی بهداشت
attesting
گواهی دادن
attested
گواهی دادن
certificate of quantity
گواهی مقدار
bill of health
گواهی تندرستی
certificate of quality
گواهی کیفیت
bill of health
گواهی بهداشت
certificate of origin
گواهی مبداء
certificate of origin
گواهی مبدا
attest
گواهی دادن
certificate of quantity
گواهی کمیت
clean bill of health
<idiom>
گواهی سلامتی
certificate of measurement
گواهی وزن
certificate of measurement
گواهی مقدار
certificate of inspection
گواهی بازرسی
certificate of receipt
گواهی رسید
death certificates
گواهی فوت
testifying
گواهی دادن
warrantable
قابل گواهی
witness
گواهی دادن
insurance certificate
گواهی بیمه
witnessed
گواهی دادن
witnesses
گواهی دادن
witnessing
گواهی دادن
affiant
گواهی نویس
interim certificates
گواهی موقت
inspection certificate
گواهی بازرسی
testify
گواهی دادن
call to witness
گواهی خواستن از
testimonials
گواهی نامه
call in evidence
گواهی خواستن از
birth certificate
گواهی تولد
deposing
گواهی دادن
bear witness
گواهی دادن
bear testimony
گواهی دادن
deposes
گواهی دادن
depose
گواهی دادن
back letter
گواهی تضمین
treasury warrant
گواهی خزانه
testified
گواهی دادن
testifies
گواهی دادن
inspection certificate
گواهی نظارت
to bear testimony
گواهی دادن
false testimony
گواهی کذب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com