Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
flow cycle
مدار ترتیب کار
Search result with all words
basic circuit arrangement
ترتیب مدار ساده
Other Matches
duplex
مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
duplexes
مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
random processing
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
pad
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
composite circuit
مدار الکترونیکی که از چندین مدار و قطعه کوچکتر تشکیل شده است
switching
مدار الکترونیکی که میتواند پیام ها را از یک خط یا مدار د مرکز کنترل به دیگری ارسال کند
chains
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chain
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
inferior planet
سیارهای که مدار گردش ان کوچکتر از مدار زمین میباشد
pinned
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinning
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pin
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
mask design
اخرین مرحله از طراحی مدارمجتمع که به وسیله ان طرح مدار از طریق پوششهای چندگانه مربوط به لایههای گوناگون مدار مجتمع تحقق می یابد
powder train
مدار خرج مدار باروت
firing circuit
مدار چاشنی مدار انفجار
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
one hook
مدار انفجاری که فقط به یک عامل انفجاری نیاز دارد مدار یک عامله
interface
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interfaces
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
ordonnance
ترتیب
out of kelter
بی ترتیب
sequences
ترتیب
sequence
ترتیب
to make an arrangement
ترتیب
pial
بی ترتیب
disorderly
بی ترتیب
collocation
ترتیب
order
ترتیب
lay out
ترتیب
systems
ترتیب
kelter or kilter
ترتیب
kelter
ترتیب
regularities
ترتیب
regularity
ترتیب
catenation
ترتیب
in series
به ترتیب
configurations
ترتیب
configuration
ترتیب
immethodical
بی ترتیب
arr
ترتیب
to order
<idiom>
به ترتیب
randomly
بی ترتیب
random
بی ترتیب
system
ترتیب
managements
ترتیب
arrangements
ترتیب
arrangement
ترتیب
organisations
ترتیب
organization
ترتیب
organizations
ترتیب
ataxic
بی ترتیب
respectively
به ترتیب
set up
ترتیب
serialization
ترتیب
arrangment
ترتیب
arramgement
ترتیب
management
ترتیب
ordering
ترتیب
anomaly
بی ترتیب
anomalies
بی ترتیب
orderless
بی ترتیب
orderliness
ترتیب
regvlarity
ترتیب
irregular
بی ترتیب
assortment
ترتیب
assortments
ترتیب
sequencing
ترتیب دهی
sequencing
ترتیب گذاری
march order
ترتیب راهپیمایی
precedence
ترتیب تقدم
partial order
پاره ترتیب
lighting scheme
ترتیب روشنایی
trains
نظم ترتیب
train
نظم ترتیب
random fill
خاکریز بی ترتیب
formation
ترتیب قرارگرفتن
sequence
رشته ترتیب
sequencer
ترتیب سنج
schemed
ترتیب رویه
partial order
ترتیب جزئی
order of battle
ترتیب نیرو
rearrangements
ترتیب مجدد
instrumentation
ترتیب اهنگ
relative location
ترتیب نسبی
sequence
ترتیب دادن
sequences
ترتیب دادن
sequences
رشته ترتیب
sequence check
مقابله ترتیب
rearrangement
ترتیب مجدد
rearrngement
ترتیب مجد د
sequence control
کنترل ترتیب
sequence counter
ترتیب شمار
sequence number
شماره ترتیب
trained
نظم ترتیب
permanencies
ترتیب همیشگی
connecting arrangement
ترتیب پیوسته
connecting arrangement
ترتیب متصل
make-up
ترتیب گریم
disordered
بی ترتیب اشفته
control sequence
ترتیب کنترل
critical assembly
ترتیب بحرانی
curialism
ترتیب دربارپاپ
data set
ترتیب داده
decreasing order
ترتیب کاهنده
descending order
ترتیب نزولی
permanency
ترتیب همیشگی
compose sequence
ترتیب ساختگی
ascending order
ترتیب صعودی
arrengement
ترتیب دادن
birth order
ترتیب ولادت
alphabetical order
ترتیب رکوردها
calling sequence
ترتیب فراخوانی
castrametation
فن ترتیب اردو
orchestrations
ترتیب هم اهنگی
orchestration
ترتیب هم اهنگی
schemes
ترتیب رویه
scheme
ترتیب رویه
collating sequence
ترتیب تلفیقی
descending sort
ترتیب نزولی
desultorily
بطور بی ترتیب
dress
ترتیب دادن
gradational
به ترتیب درجه
ratings
ترتیب تقدم
rating
ترتیب تقدم
in chronological order
به ترتیب تاریخ
indue order
به ترتیب صحیح
line-ups
به ترتیب ایستادن
line-up
به ترتیب ایستادن
line up
به ترتیب ایستادن
tactics
نظم و ترتیب
kelter
بی ترتیب مختل
systems
نظم ترتیب
dresses
ترتیب دادن
discipline
تادیب ترتیب
expandede order
ترتیب مبسوط
firing order
ترتیب احتراق
first in first out
به ترتیب ورود
runs
ترتیب محوطه
run
ترتیب محوطه
fifo
به ترتیب ورود
ordains
ترتیب دادن
ordaining
ترتیب دادن
ordained
ترتیب دادن
ordain
ترتیب دادن
disciplining
تادیب ترتیب
disciplines
تادیب ترتیب
system
نظم ترتیب
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
به ترتیب دیگر
on the other side
<adv.>
به ترتیب دیگر
on the other hand
<adv.>
به ترتیب دیگر
layout
ترتیب وسایل
word order
ترتیب واژه ها
to map out
ترتیب دادن
untune
بی ترتیب کردن
by the same token
<adv.>
به ترتیب دیگر
layouts
ترتیب وسایل
apart from that
<adv.>
به ترتیب دیگر
alternatively
<adv.>
به ترتیب دیگر
In this order. In this way.
باین ترتیب
arrangements
ترتیب تنظیم
arrangement
ترتیب اصلاح
for this purpose
<adv.>
به این ترتیب
hereto
<adv.>
به این ترتیب
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگر
concerning this
<adv.>
به این ترتیب
arrangement
ترتیب تنظیم
sort order
نظم ترتیب
chronological
به ترتیب تاریخ
hereunto
<adv.>
به این ترتیب
on this
<adv.>
به این ترتیب
rough and tumble
بی نظم و ترتیب
as to that
<adv.>
به این ترتیب
arrangements
ترتیب اصلاح
sort key
کلید ترتیب
dictionary sort
ترتیب واژه نامهای
balustrade Order
ترتیب نرده ستون ها
order
ترتیب انجام کار
ranks
طلب شده ترتیب
ranked
طلب شده ترتیب
match maker
ترتیب دهنده مسابقه
rank
طلب شده ترتیب
fifo
خروج به ترتیب ورود
data access arangement
ترتیب دستیابی داده ها
daa
ترتیب دستیابی داده ها
order of fire
ترتیب احتراق موتور
order of fire
ترتیب توالی اتش
phase out
به ترتیب خارج کردن
queue
که به ترتیب بررسی می شوند
phase in
به ترتیب داخل شدن
chronologically
به ترتیب زمان یا تاریخ
pagination
ترتیب صفحات در کتاب
chronological
ترتیب زمانی وقوع
arranging
ترتیب دادن اراستن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com