English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
positive sequence polyphase system of or مدار چند فازی مستقیم ازمرتبه ام
Other Matches
positive sequence polyphase system مدار چند فازی مستقیم
positive sequence power in a three phase توان مستقیم مدار سه فازی
fluctuating power of a polyphase system توان نوشی مدار چند فازی
single line مدار یک خطه مخابراتی درخواست مستقیم یا یک طرفه
image phase constant ضریب فازی چهار قطبی ضریب ثابت فازی تصویر ثابت فازی چهار قطبی
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
local اتصال مستقیم یا باس بین یک وسیله و پردازنده بدون هیچگونه مدار منط قی یا بافر یا رمزگشا در بین
locals اتصال مستقیم یا باس بین یک وسیله و پردازنده بدون هیچگونه مدار منط قی یا بافر یا رمزگشا در بین
PSU مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
duplexes مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
duplex مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
line to neutral voltage ولتاژ فازی
diphase alternator تناوبگر دو فازی
impedance angle زاویه فازی
two phase region ناحیه دو فازی
two phase generator تناوب گر دو فازی
PM تلفیق فازی
phase space فضای فازی
image phase change coefficient ثابت فازی
impedance at resonance مقاومت فازی
phase modulation تلفیق فازی
phase balance تعادل فازی
phase to neutral voltage ولتاژ فازی
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
polyphase sort مرتب کردن چند فازی
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
delta voltage ولتاژ فازی یا خطی اتصال مثلث
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
composite circuit مدار الکترونیکی که از چندین مدار و قطعه کوچکتر تشکیل شده است
switching مدار الکترونیکی که میتواند پیام ها را از یک خط یا مدار د مرکز کنترل به دیگری ارسال کند
inferior planet سیارهای که مدار گردش ان کوچکتر از مدار زمین میباشد
pin یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinning یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinned یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
mask design اخرین مرحله از طراحی مدارمجتمع که به وسیله ان طرح مدار از طریق پوششهای چندگانه مربوط به لایههای گوناگون مدار مجتمع تحقق می یابد
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
powder train مدار خرج مدار باروت
firing circuit مدار چاشنی مدار انفجار
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
one hook مدار انفجاری که فقط به یک عامل انفجاری نیاز دارد مدار یک عامله
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
interfaces 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
gradient circuit مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
right مستقیم
righted مستقیم
straighter مستقیم
direct <adj.> مستقیم
directs مستقیم
straight مستقیم
directed مستقیم
straightest مستقیم
straight line خط مستقیم
bee line خط مستقیم
straight line مستقیم
first-hand مستقیم
leveled مستقیم
levelled مستقیم
beeline خط مستقیم
attributive مستقیم
straight line code کد مستقیم
righting مستقیم
on line مستقیم
upstanding مستقیم
straightish مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
level مستقیم
levels مستقیم
firsthand مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
direct current جریان مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
d.c. جریان مستقیم
uniaxial bending خمش مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
d.c جریان مستقیم
uncurl مستقیم شدن
visual fire تیر مستقیم
wall pass پاس مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
direct process فرایند مستقیم
direct pressure فشار مستقیم
airlines خط مستقیم هوایی
airline خط مستقیم هوایی
spur offtake ابگیر مستقیم
direct selling فروش مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
rectiliner مستقیم الخط
direct object مفعول مستقیم
direct support کمک مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
indirect غیر مستقیم
random access دستیابی مستقیم
hottest خط تلفن مستقیم
hotter خط تلفن مستقیم
hot خط تلفن مستقیم
forward voltage ولتاژ مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
straight line بخط مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
straight edge لبه مستقیم
dressing مستقیم کنی
dressings مستقیم کنی
through call مکالمه مستقیم
direct hit اصابت مستقیم
direct hits اصابت مستقیم
close supervision نظارت مستقیم
straightening flute drill مته مستقیم
proximate بیفاصله مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
proximate cause علت مستقیم
backstair غیر مستقیم
forward resistance مقاومت مستقیم
as the crow files بخط مستقیم
ambagious غیر مستقیم
air line خط مستقیم هوایی
sideway غیر مستقیم
highroads صراط مستقیم
direct dye رنگینه مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
highroad صراط مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
straightest قسمت مستقیم
line storm طوفان مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
direct fire اتش مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
direct address آدرس مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
direct fire تیر مستقیم
straight قسمت مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
aright مستقیم مستقیما
on line help کمک مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct control کنترل مستقیم
intuition درک مستقیم
straighter قسمت مستقیم
direct file فایل مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct file پرونده مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
direct access دسترسی مستقیم
straight position فرم مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
intuitions درک مستقیم
directness مستقیم بودن
direct material مواد مستقیم
stiffest مستقیم چوب شده
circumlocution بیان غیر مستقیم
indirect taxes مالیاتهای غیر مستقیم
parrying سد کردن دفاع مستقیم
managing مستقیم یا تحت کنترل
stiffer مستقیم چوب شده
live copy paste کپی الصاق مستقیم
straight line method of depreciation استهلاک به روش خط مستقیم
straight right راست مستقیم در بوکس
fired شوت محکم و مستقیم
the intuitive faculty قوه درک مستقیم
fires شوت محکم و مستقیم
straight blow ضربه مستقیم در بوکس
impluse wheel چرخ فشار مستقیم
indirect damage ضرر غیر مستقیم
on line information service سرویس اطلاعاتی مستقیم
circumlocutions بیان غیر مستقیم
straight bar میل گرد مستقیم
parried سد کردن دفاع مستقیم
indirect consumption مصرف غیر مستقیم
indirect cost هزینه غیر مستقیم
jab ضربه سریع مستقیم
indirect object مفعول غیر مستقیم
fire شوت محکم و مستقیم
telebrief تماس مستقیم تلفنی
helm زاویه سکان از خط مستقیم
indirect methods روشهای غیر مستقیم
chutes مسیر مستقیم مسابقه
straightening roll غلطک مستقیم کنی
intuitional ناشی از درک مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com