English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
downtime مدتی که کارخانه کار نمیکند مدت استراحت ماشین وکارخانه درشبانه روز
Other Matches
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
engineering works کارخانه ماشین سازی
plants ماشین الات کارخانه
plant ماشین الات کارخانه
installs قرار دادن ماشین در شرکت یا کارخانه
installing قرار دادن ماشین در شرکت یا کارخانه
install قرار دادن ماشین در شرکت یا کارخانه
rolling mill ماشین غلتک دار کارخانه شیشه جام
warm up اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد
lounges اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounged اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounging اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounge اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
oppidan شاگردی که درشبانه روزیهای شهرزندگی میکند
rushee دانشجوی داوطلب شرکت درشبانه روزی پسرانه ودخترانه
backgrounds تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
background تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
dead آنچه کار نمیکند. کامپیوتر یا قطعهای که کار نمیکند
turnery کارخانه تراش ماشین تراش
sawmills کارخانه اره کشی ماشین اره کشی
sawmill کارخانه اره کشی ماشین اره کشی
awhile مدتی
for some time past مدتی
the while or whilst مدتی که
for a season تا یک مدتی
some time مدتی
long ago مدتی پیش
porolongation of a period تمدید مدتی
long a go مدتی پیش
whilst در خلال مدتی که
for the time being <idiom> برای مدتی
i was absent for a while یک مدتی غایب بودم
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
not long a مدتی نگذشته است
application years مدتی که یک دستگاه میتواند کارکند
immobilises مدتی در بستربی حرکت ماندن
immobilizing مدتی در بستربی حرکت ماندن
immobilizes مدتی در بستربی حرکت ماندن
immobilize مدتی در بستربی حرکت ماندن
immobilised مدتی در بستربی حرکت ماندن
immobilized مدتی در بستربی حرکت ماندن
retreat انزوا [گروهی برای مدتی]
to borrow up to ... books تا... [مدتی] کتاب قرض گرفتن
immobilising مدتی در بستربی حرکت ماندن
lease واگذاری یا اجاره وسیله برای مدتی
estate in reversion هبهای که مدتی پس از انشاء تحقق یابد
shut up <idiom> بستن دروپنجره ساختمان برای مدتی
retreat گوشه نشینی [گروهی برای مدتی]
leases واگذاری یا اجاره وسیله برای مدتی
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
lay over <idiom> به مکانی درراه رسیدن برای مدتی ماندن
innings نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
to go to ترک کردن [خانه یا شهر] برای چند مدتی
to go away ترک کردن [خانه یا شهر] برای چند مدتی
get in gear [get into gear] <idiom> بعد از مدتی دوباره سررشته امور را به دست گرفتن.
doesn't نمیکند
short run زمان موقت مدتی که در طی ان مقدارتولید یک کالا را نمیتوان تغییر داد
He warned he would go on a termless hunger strike. او [مرد] هشدار داد که اعتصاب غذای بی مدتی خواهد کرد.
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
why does he not admit it چراتصدیق نمیکند
it makees no difference فرقی نمیکند
it is secure عیب نمیکند
it makees no difference تفاوتی نمیکند
On Thursday it will be variably cloudy [cloudy with sunny intervals] . پنجشنبه هوا بطور متغیر ابری و مدتی صاف خواهد بود.
year and day مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
it is not in good workingorder خوب کار نمیکند
constant آنچه تغییر نمیکند
constants آنچه تغییر نمیکند
it is indifferent to me برای من فرقی نمیکند
static که در زمان تغییر نمیکند. 2-
insulator مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
insulators مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
fix رکوردی که اندازه آن تغییر نمیکند
fixes فیلدی که اندازه آن تغییر نمیکند
it makes a t. difference تفاوت خیلی زیادی نمیکند
fix فیلدی که اندازه آن تغییر نمیکند
fixes رکوردی که اندازه آن تغییر نمیکند
production ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
productions ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
sticking point حدی که پس از آن شخص یا چیز از جا حرکت نمیکند
sticking points حدی که پس از آن شخص یا چیز از جا حرکت نمیکند
coast is clear <idiom> هیچ خطری تورا تهدید نمیکند
inactive آنچه کار نمیکند یا اجرا نمیشود
weedless قلابی که به علفهای زیر اب گیر نمیکند
inert که با سایر مواد شیمیایی کار نمیکند
outages مدت زمانی که سیستم کار نمیکند
outage مدت زمانی که سیستم کار نمیکند
incompatible ناسازگار یا آنچه خوب کار نمیکند
The light doesn't work. این چراغ برق کار نمیکند.
The heating doesn't work. این سیستم حرارتی کار نمیکند.
the face remains مطلب همانست که هست فرق نمیکند
The heating doesn't work. این سیستم گرمایشی کار نمیکند.
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
landing zone فضای دیسک سخت که داده عبور نمیکند
defective خطا دار یا آنچه درست کار نمیکند
no parity ارسال داده که در بیت پاریتی استفاده نمیکند
infallibilist کسیکه معتقد است که پاپ اشتباه نمیکند
timberline خط مفروضی که بالای ان هیچ درختی رشد نمیکند
chromometer ساعت دقیقی که گرما و سرمادر ان اثر نمیکند
deadbeat <idiom> شخصی که هیچ وقت قرضش را پرداخت نمیکند
background processing فرآیندی که از تواناییهای -on line سیستم استفاده نمیکند
down مربوط به کامپیوتر ها یا برنامه ها آنچه کار نمیکند
recumbency استراحت
byes استراحت
bye استراحت
idles استراحت
breather استراحت
relaxation استراحت
idlest استراحت
vacation استراحت
breathers استراحت
vacations استراحت
idled استراحت
idle استراحت
rehabilitation استراحت
yasme استراحت
rests استراحت
rest استراحت
jus ex injuria non oritur تعدی و تجاوز فرد برای اوحقی ایجاد نمیکند
local وضعیت عملیات ترمینال کامپیوتر که پیامی دریافت نمیکند
locals وضعیت عملیات ترمینال کامپیوتر که پیامی دریافت نمیکند
non impact printer که حالت حرف ریبون روی کاغذ را گرم نمیکند
nonlinear مدار الکترونیکی که خروجی آن نسبت به ورودی خط ی تغییر نمیکند
demurrage بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
nooning استراحت نیمروز
lie-down استراحت کوتاه
rest محل استراحت
repose اسودگی استراحت
quiescent point نقطه استراحت
to take one's rest استراحت کردن
lie down استراحت کوتاه
quiescent current جریان استراحت
lie-down استراحت کردن
rest استراحت کردن
meal break استراحت ناهار
unbuckle استراحت کردن
unbuckled استراحت کردن
unbuckles استراحت کردن
unbuckling استراحت کردن
electrode bias ولتاژ استراحت
outstretch استراحت کردن
rests استراحت کردن
rests محل استراحت
calm down <idiom> استراحت کردن
to repose oneself استراحت کردن
rest cure معالجه با استراحت
lie off استراحت کردن
lie up استراحت کردن
to go to roost استراحت کردن
rest period دوره استراحت
to rest on one's oars استراحت کردن
to rest oneself استراحت کردن
resting potential پتانسیل استراحت
to retire to bed استراحت کردن
idle period دوره استراحت
surcease پایان استراحت
respite _ فاصله استراحت
relief interval استراحت متناوب
lie by استراحت کردن
to pause استراحت کردن
relief time زمان استراحت
binnacle استراحت پزشکی
sick leave استراحت بیماری
go to rest استراحت کردن
lie down استراحت کردن
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
freeing پروتکل ارسال که در آن گیرنده هیچ سیگنال وضعیت دریافت نمیکند
ro ترمینال کامپیوتری که فقط داده نمایش را می پذیرد , وارسال نمیکند
down مدت زمانیکه سیستم کامپیوتری کار نمیکند یا بی استفاده است
frees پروتکل ارسال که در آن گیرنده هیچ سیگنال وضعیت دریافت نمیکند
freed پروتکل ارسال که در آن گیرنده هیچ سیگنال وضعیت دریافت نمیکند
free پروتکل ارسال که در آن گیرنده هیچ سیگنال وضعیت دریافت نمیکند
fixes برنامه کامپیوتری که تغییر نمیکند و به صورت خودکار اجرا میشود
fix برنامه کامپیوتری که تغییر نمیکند و به صورت خودکار اجرا میشود
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
respite استراحت تمدید مدت
rests تکیه گاه استراحت
to rest up استراحت کامل کردن
to breathe a horse استراحت کردن به اسب
Zen استراحت بحالت نشسته
rests استراحت کردن بالشتک
rest up استراحت کامل کردن
work ratio نسبت کار به استراحت
jump suits لباس خانه و استراحت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com