Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English
Persian
order processing time
مدت انجام سفارش
Search result with all words
lead time
زمان انجام سفارش
order processing time
زمان انجام سفارش
processing of the order
انجام سفارش
Other Matches
economic order quantity
کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
ordering costs
هزینههای سفارش هزینههای مربوط به سفارش
failed
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
qui facit per alium facit perse
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
like a duck takes the water
[Idiom]
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automating
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failure
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
indenting
سفارش
order
سفارش
indents
سفارش
enjoinment
سفارش
indent
سفارش
reference
سفارش
gurantee
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robots
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robot
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
indenting
سفارش دادن
enjoined
سفارش کردن به
letter of recommendation
سفارش نامه
indent
سفارش دادن
engaged
سفارش شده
enjoining
سفارش کردن به
enjoins
سفارش کردن به
purchase order
سفارش خرید
enjoin
سفارش کردن به
commendation
سفارش تقدیر
outwork
سفارش به بیرون
indents
سفارش دادن
place an order
سفارش دادن
order format
قالب سفارش
order for goods
سفارش کالا
modification order
سفارش اصلاحی
send away for
سفارش دادن
trial order
سفارش ازمایشی
conditional order
سفارش مشروط
Put in a good word for me.
سفارش من رابکن
factory order
سفارش ساخت
asking and ordering
درخواست و سفارش
call the shots
<idiom>
سفارش دادن
economic order quantity
حد مطلوب سفارش
acknowledgement of order
تصدیق سفارش
acknowledgement of order
تایید سفارش
back order
سفارش معوق
blanket order
سفارش کلی
order
دستور سفارش
ordering
سفارش دهی
I asked for ...
من سفارش ... را دادم.
order
سفارش دادن
outwork
سفارش به خارج از شرکت
reorder level
سطح سفارش مجدد
reorder point
نقطه سفارش مجدد
order
[placed with somebody]
سفارش
[ازطرف کسی]
order
دستور دادن سفارش
order time
زمان سفارش کالا
reorder interval
زمان بین دو سفارش
bespeak
ازپیش سفارش دادن
custom made
سفارش داده شده
indents
سفارش رسیده از خارج
ordered
سفارش داده شده
indents
سفارش درخواست کردن
indenting
سفارش رسیده از خارج
indent
سفارش رسیده از خارج
indent
سفارش درخواست کردن
reorder cost
هزینه سفارش مجدد
custom-made
سفارش داده شده
re order
سفارش دوم باره
indenting
سفارش درخواست کردن
dispatch order
سفارش حمل سریع
reorder
دوباره سفارش دادن
engages
از پیش سفارش دادن
to countermand goods
سفارش کالا را پس گرفتن
engage
از پیش سفارش دادن
to book something
چیزی را سفارش دادن
open indent
سفارش خرید باز
To place an order for some goods.
کالائی را سفارش دادن
order
سفارش دادن تنظیم کردن
indents
سفارش خرید از کشور بیگانه
indenting
سفارش خرید از کشور بیگانه
a la carte
جداجدا سفارش داده شده.
mail order
سفارش کالا بوسیله پست
order form
نمونه سفارش نامه پر نکرده
testimonial
سفارش وتوصیه رضایت نامه
I asked for the child.
من یک برای بچه سفارش دادم.
That's not what I ordered.
آن چیزی نیست که من سفارش دادم.
indent
سفارش خرید از کشور بیگانه
ordering costs
هزینههای مربوط به سفارش کالا
batch costing
تعیین قیمت سفارش کالا
I asked for a small portion.
من یک پرس کوچک سفارش دادم.
the goods are on order
کالا را سفارش داده ایم
order
سفارش دادن کالا یا جنس
testimonials
سفارش وتوصیه رضایت نامه
scratch one's back
<idiom>
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
reorder level
مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
mail order
سفارش از طریق پست فروش مکاتبهای
open indent
سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
To speake in recommendation of someone . To recommend somebody.
سفارش کسی را کردن ( توصیه ومعرفی )
To order a meal.
سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
indent upon a person for goods
درخواست یا سفارش کالا به کسی دادن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
procurement lead time
زمان بین دادن سفارش و دریافت کالا
cash with order
پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
lead time
مدت زمان بین دادن سفارش و دریافت کالای مربوطه
May I use your name as a reference?
اجازه میدهید شما را بعنوان سفارش کننده نام ببرم؟
upward compatible
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
querying
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
cost plus contracts
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
cost plus contracts
قسمتی از کالا را که به سفارش کسی ساخته میشود و هنوزعملا " ساخته نشده
canvassed
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvasses
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassing
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvass
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
continue
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
standing order
دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
standing orders
دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
computerised ordering systems
سیستم سفارش کامپیوتری خرید کامپیوتری
mission , oriented
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
order
سفارش دادن دستور دادن
Manchester-Kashan
فرش کاشانی-انگلیسی
[این نوع فرش به سفارش شهر منچستر در کاشان بافته می شده و پشم آن تماما از نوع مرینوس استرالیایی بوده است.]
order
خرید سفارش خرید
recommending
سفارش کردن توصیه کردن توصیه شدن
recommends
سفارش کردن توصیه کردن توصیه شدن
recommend
سفارش کردن توصیه کردن توصیه شدن
implementation
انجام
performances
انجام
execution
انجام
implement
انجام
achievement
انجام
completion
انجام
terminuse ad quem
انجام
accomplishment
انجام
transaction
انجام
effectuation
انجام
implementation
انجام
implements
انجام
implementing
انجام
implemented
انجام
compietion
انجام
fulfillment
انجام
end all
انجام
at last
سر انجام
sequel
انجام
sequels
انجام
consummation
انجام
commissioning
انجام
performance
انجام
fulfilment
انجام
achievements
انجام
commissions
انجام
enforcement
انجام
commission
انجام
unfulfilled
انجام نشده
executable
انجام پذیر
implementing
انجام دادن
out-and-out
انجام شده
feasance
انجام کار
performing
انجام دهنده
implemented
انجام دادن
effecting
انجام دادن
implement
انجام دادن
to make good
انجام دادن
successful
نیک انجام
manipulation
انجام با مهارت
unsporting
انجام حرکاتغیرورزشیدربرابرحریفدریکبازی
out and out
انجام شده
carry out
انجام دادن
chare
انجام دادن
repetition
باز انجام
repetitions
باز انجام
effectual
انجام شدنی
effect
انجام دادن
effected
انجام دادن
completion of a contract
انجام یک قرارداد
complier
انجام دهنده
achiever
انجام دهنده
contrivable
<adj.>
انجام شدنی
accomplisher
انجام دهنده
accomplishable
انجام دادنی
make out
<idiom>
انجام دادن
do up
انجام دادن
unaided
انجام چیزیبدونکمکدیگران
perform
انجام دادن
honors
انجام تعهد
honoring
انجام تعهد
fulfills
انجام دادن
fulfils
انجام دادن
honored
انجام تعهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com