English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
it will not take long مدت زیادی نمیخواهد
Other Matches
shove down one's throat <idiom> اجبارکسی به کاری که نمیخواهد انجام دهد
defacto recognition شناسایی دوفاکتو شناسایی سیاسی کشوری که عملا" مستقل ودارای حق حاکمیت است ولی به عللی نمیتواند یا نمیخواهد به تعهدات بین المللی خود
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
muchness زیادی
unduly زیادی
profoundly زیادی
greatness زیادی
nimiety زیادی
greatly به زیادی
excesses زیادی
numerousness زیادی
excess زیادی
profoundness زیادی
profuseness زیادی
redundance زیادی
supervacaneous زیادی
excrescent زیادی
undue زیادی
excessiveness زیادی
excrescential زیادی
enormousness زیادی
extremeness زیادی
frequentness زیادی
heaviness زیادی
hugeness زیادی
immenseness زیادی
immoderacy زیادی
infiniteness زیادی
inordinacy زیادی
intenseness زیادی
surplus زیادی
abundance زیادی
immensity زیادی
superfluous زیادی
extra زیادی
surpluses زیادی
wealth زیادی
intensity زیادی
superfluity زیادی
extra- زیادی
extras زیادی
overly زیادی
to a large extent تا حد زیادی
inordinateness زیادی بی اندازگی
hyperacidity زیادی اسید
fuzz ball گوشت زیادی
interleaf برگ زیادی
clogs زیادی پرکردن
clogged زیادی پرکردن
riffraff زیادی توده
increscent زیادی توسعه
gaudery پیرایههای زیادی
for long مدت زیادی
distichiasis مژگان زیادی
extensiveness کثرت زیادی
exorbitance زیادی افراط
clog زیادی پرکردن
overweight وزن زیادی
outgrowth گوشت زیادی
over production محصول زیادی
largely تا درجه زیادی
overblance زیادتی زیادی
to a degree تادرجه زیادی
go out of one's way <idiom> تلاش زیادی کردن
odd come short زیادی باقی مانده
outgrwth برامدگی گوشت زیادی
over estimation زیادی درنظر گرفتن
Quite a few people ... تعداد زیادی [از مردم]
No small number of ... تعداد زیادی [از مردم]
to shoot one's mouth off <idiom> زیادی حرف زدن
redun dantly بطور زائدیا زیادی
I incurred a heavy loss. ضرر زیادی کردم
oversale پیش فروش زیادی
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
it was a مبلغ زیادی بود
kajillion [slang] تعداد بسیار زیادی
quite a number of people عده زیادی از مردم
long a go مدت زیادی پیش
long ago مدت زیادی پیش
intensity of gravity شدت با زیادی جاذبه
many of them عده زیادی از انها
make a killing <idiom> پول زیادی درآوردن
make a bundle <idiom> پول زیادی درآوردن
You have given me too much. زیاد ( زیادی ) به من دادی
so خیلی باین زیادی
growths گوشت زیادی تومور
growth گوشت زیادی تومور
excesses مقدار زیادی از چیزی
extra موضوعی که زیادی است
excess مقدار زیادی از چیزی
extras موضوعی که زیادی است
exairesis برش اندام زیادی
extra- موضوعی که زیادی است
compacted چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
surplus مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
compacts چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
it makes a t. difference تفاوت خیلی زیادی نمیکند
ring bone استخوان زیادی در بخولق اسب
compact چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
polypus گوشت زیادی ساقه دار
compacting چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
much sugar was left قند زیادی باقی ماند
quickly بدون مصرف زمان زیادی
surpluses مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
it takes much room فضای زیادی را اشغال میکند
Do you have an extra pen to lend me? یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
To cover (traverse)long distances. مسافت زیادی راطی کردن
hyperacid حاوی مقدار زیادی اسید
I have lost a lot of blood. خون زیادی از من رفته است
To go to great expenses . خرج زیادی را متحمل شدن
Suffering many privations . محرومیتهای زیادی رامتحمل شدن
lose one's shirt <idiom> پول زیادی را از دست دادن
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
splurge on something <idiom> پول زیادی خرج کردن
To stint . To be cheese - paring . گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
polyposis دچاری بگوشت زیادی یابواسیر لحمی
A big crowd surged into the streets. جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
super numerary نفر یا سرباز اضافه برسازمان یا زیادی
to pad a sentence جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
We have two books extra. دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
to overdose a patient داروی زیادی به بیمار دادن یاخوراندن
surcharge اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharges اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
You are sure a dead ringer for muy brother. تو قطعا شباهت زیادی با برادر من داری.
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
zeroes کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
to raise big problems for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
zeros کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
digital research inc یک شرکت نرم افزاری که محصولات زیادی دارد
hard wheat گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
blue-chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
I cant see much difference in them. فرق زیادی بین آنها نمی بینم
put on one's thinking cap <idiom> زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
blue chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
trouty دارای تعداد زیادی ماهی قزل الا
ladies' man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
ladies' men مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
lady's man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
zero کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
to face a serious problem for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
labour intensive industry صنعتی که به نیروی انسانی زیادی احتیاج دارد
normalization تابع نرمالساز عدد اعشاری که ارقام زیادی
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
mass meeting انجمن یا مجمعی که از عده زیادی مردم تشکیل شود
Looks likes he is asking for trouble . looks like he is sticking his neck out . مثل اینکه سرش به گردنش ( تنش ) زیادی می کند
profound gangrene یعنی انکه گوشت زیادی را تباه کرده باشد
This dictionary has many examples of how idioms are used . این فرهنگ مثالهای زیادی از کاربرد اصطلاحات دارد
all-rounder همه فنحریف, کسی که مهارتهای متنوع و زیادی دارد
Tourists have stayed away in droves this summer. این تابستان دسته های زیادی از گردشگران نیامدند.
big fill افتادن تعداد زیادی از میله هابا گوی اول
slow moving کالاهایی که فروختن انها مدت زیادی طول میکشد
eurytherm موجودی که دارای درجات حرارت مختلف و زیادی است
HRG توانایی نمایش تعداد زیادی پیکس در واحد مساحت
static economy اقتصاد ساکن وضعیت اقتصادی یی که مدت زیادی دوام یابد
resolutions توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
resolution توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
This is plain highway robbery . این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
polygarchy حکومتی که به دست عده زیادی اداره شود حکومت جمعی
white heat درجه حرارت زیادی که ازسرخی گذشته و برنگ سفید دراید
Her teacher's presence caused her considerable discomfort. بودن دبیر او [زن] احساس ناراحتی زیادی برای او [زن] ایجاد کرد.
critical engine موتوری که از کارافتادن یانقص ان تاثیر زیادی درعملکرد هواپیما خواهد داشت
an athlete's body [circulation] can take a lot of punishment. بدن [گردش خون] یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
air mass جریان تودهء عظیمی از هواکه مسافت زیادی را در سطح زمین طی میکند
There are many difference between Persian and English . بین زبانهای فارسی وانگلیسی فرق های زیادی وجود دارد
pointer فایلی از نشانه گرها مربوط به حجم زیادی از داده ذخیره شده
pointers فایلی از نشانه گرها مربوط به حجم زیادی از داده ذخیره شده
automatic توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
carrying رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carry رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
automatics توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
carries رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carried رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
computer nik استفاده کننده علاقمند کامپیوترکه وقت زیادی را صرف کاربا کامپیوتر میکند
multifunction صفحه مدار جانبی که خصوصیات زیادی برای هنگنام سازی کامپیوتر دارد
retention area قسمتهایی از دیسک توربین دراطراف ریشه تیغه ها که تحت نیروی زیادی قرار دارند
VHD نوعی دیسک ویدیویی با گنجایش بالا که میتواند حجم زیادی داده را ذخیره کند
burn out گرمای زیادی یا استفاده نادرست که باعث میشود یک مدار الکترونیک یا وسیله متوقف شود
hi res graphics graphics resolution high تصویر صاف و واقعی روی صفحه نمایش که به وسیله تعداد زیادی سلولهای تصویرتولید میشود
Chad محصولات زیادی ایجاد شده از سوراخهای پانچ شده در نوار یا کارت
demagnetize پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
clean کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
cleaned کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
cleanest کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
cleans کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
highs تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
highest تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
high تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
degauss پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
quercetin ماده رنگی کریسیتین [این رنگینه زرد از پوست درختان و بعضی سبزیجات استخراج می شود ولی طول عمر زیادی ندارد.]
thread زبان برنامه نویسی که به بخشهای زیادی از کد امکان نوشتن و پس استفاده توسط برنامه اصلی میدهد
fdm انتساب عددی با سیگنال مختلف به فرکانسهای مختلف تا سیگنالهای زیادی روی کانال فرستاده شوند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com