Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
transit time
مدت عبور
Search result with all words
fording
عبور از اب
fording
عبور از پایاب شناوری پایاب
passage
عبور
passage
حق عبور
passage
اجازه عبور
passage
راه عبور
passage
عبور سفر
passages
عبور
passages
حق عبور
passages
اجازه عبور
passages
راه عبور
passages
عبور سفر
direct objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
indirect objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
object
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objected
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objecting
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
cut
عبور کردن گذاشتن
cuts
عبور کردن گذاشتن
flow
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flowed
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flows
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
layer
استاندارد ISO/OSI که مراحل عبور پیام از لحظه ارسال از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر روی شبکه محلی را بیان میکند
layers
استاندارد ISO/OSI که مراحل عبور پیام از لحظه ارسال از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر روی شبکه محلی را بیان میکند
corona
سیم نازکی که بخش پودری تونر در چاپگر لیزری رابار میکند با عبور از آن
coronas
سیم نازکی که بخش پودری تونر در چاپگر لیزری رابار میکند با عبور از آن
snorkel
دودکش عبور از اب لوله هواکش هواکش
snorkels
دودکش عبور از اب لوله هواکش هواکش
filter
مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
filters
مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
transition
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transitions
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
traffic
عبور و مرور
trafficked
عبور و مرور
trafficking
عبور و مرور
traffics
عبور و مرور
watt
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
boundaries
6 یا 4 امتیاز برای عبور توپ از خط مرزی
boundary
6 یا 4 امتیاز برای عبور توپ از خط مرزی
safe conduct
رخصت عبور
safe conduct
اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe conduct
جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe conducts
رخصت عبور
safe conducts
اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe conducts
جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe-conducts
رخصت عبور
safe-conducts
اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe-conducts
جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
jaywalker
پیاده ایکه از وسط مناطق ممنوعه خیابان عبور میکند
jaywalkers
پیاده ایکه از وسط مناطق ممنوعه خیابان عبور میکند
scrub
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbed
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbing
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubs
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
password
اسم عبور کلمه رمز
password
اسم عبور
password
اسم شب کلمه عبور
passwords
اسم عبور کلمه رمز
passwords
اسم عبور
passwords
اسم شب کلمه عبور
pass
عبور کردن
pass
گذر عبور
pass
کلمه عبور
pass
گذرگاه کارت عبور گذراندن
pass
اجازه عبور
passed
عبور کردن
passed
گذر عبور
passed
کلمه عبور
passed
گذرگاه کارت عبور گذراندن
passed
اجازه عبور
passes
عبور کردن
passes
گذر عبور
passes
کلمه عبور
passes
گذرگاه کارت عبور گذراندن
passes
اجازه عبور
slot
مجرای عبور روغن
slots
مجرای عبور روغن
slotting
مجرای عبور روغن
toll
عوارض عبور عوارض راهداری
toll
حق خرید و فروش در محوطه بازار یا نمایشگاه عمومی عوارض عبور
toll
حق عبور
toll
عوارض عبور
tolling
عوارض عبور عوارض راهداری
tolling
حق خرید و فروش در محوطه بازار یا نمایشگاه عمومی عوارض عبور
tolling
حق عبور
tolling
عوارض عبور
tolls
عوارض عبور عوارض راهداری
tolls
حق خرید و فروش در محوطه بازار یا نمایشگاه عمومی عوارض عبور
tolls
حق عبور
tolls
عوارض عبور
transit
عبور
transit
راه عبور
transit
عبور کردن
transit
کنترل عبور و مرورکشتیها
fuse
آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fuse
وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
fused
آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fused
وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
Other Matches
wading crossing
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
energy transition
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
traffic post
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
transmittancy
عبور
alpha canis majoris
عبور
cross-Channel
عبور
transmission
عبور
road haulage
حق عبور
transmissions
عبور
rights of way
حق عبور
crossing
عبور
transmittal
عبور
right of way
حق عبور
transmittance
عبور
right of passage
حق عبور
passage of lines
عبور از خط
traject
عبور گذرگاه
cross
عبور کردن
highway user tax
مالیات حق عبور
passageways
محل عبور
crossest
عبور کردن
passavani
سند عبور
passageway
محل عبور
transit error
خطای عبور
transit bill
پروانه عبور
transit bill
اجازه عبور
overfly
عبور کردن
fordable
قابل عبور
oil passage
عبور روغن
transduction
انقال عبور
crosses
عبور کردن
crosser
عبور کردن
ford
محل عبور
thoroughfares
راه عبور
through traffic
عبور یکسره
tessera
کلمه عبور
fleets
عبور سریع
fleet
عبور سریع
shallow fording
عبور از اب کم عمق
cruise
عبور کردن
cruised
عبور کردن
practicableness
قابلیت عبور
cruising
عبور کردن
faring
هزینه عبور
fares
هزینه عبور
fare
هزینه عبور
thoroughfare
راه عبور
girdle traverse
عبور کمربندی
fordless
غیرقابل عبور
forded
محل عبور
fords
محل عبور
traversing
عبور کردن
trafficability
قابلیت عبور
traverses
عبور کردن
cruises
عبور کردن
communication
عبور اطلاعات
traversed
عبور کردن
laissez passer
پروانه عبور
traverse
عبور کردن
light passing
عبور نور
passable
قابل عبور
penstock
مجرای عبور اب
fared
هزینه عبور
current passage
عبور جریان
band pass
نوار عبور
deep fording
عبور از اب عمیق
transmission grating
شبکه عبور
conge
اجازه عبور
counter sign
اسم عبور
crossing area
منطقه عبور
crossing the line
عبور از استوا
crossing the line
عبور از خط استوا
transmission factor
ضریب عبور
transmittance
مقدار عبور
wading crossing
عبور از پایاب
transit time
زمان عبور
fordability
قابلیت عبور
electron transition
عبور الکترون
traversable
قابل عبور
transit traffic
عبور ترانزیتی
transoceanic
عبور از اقیانوس
caution area
منطقه عبور بااحتیاط
overflight
عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
controlled passing
عبور کنترل شده
access structures
ساختمانهای عبور و مرور
overflights
عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
way
راه عبور گذرگاه
bus traffic
عبور و مرور اتوبوسها
ferryboats
قایق عبور از رودخانه
bridgeable
قابل عبور یا پل زدن
crossing site
محل عبور اجباری
traverses
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
deliberate crossing
عبور با فرصت از رودخانه
innocent passage
عبور بدون ضرر
traversed
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
electron transit time
زمان عبور الکترون
traverse
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
deep fording
عبور از عمق زیاد اب
light transition loss
تلف عبور نور
hasty crossing
عبور تعجیلی از رودخانه
eligible traffic
عبور و مرور مجاز
traversing
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
ferryboat
قایق عبور از رودخانه
indirect transition
عبور یا انتقال غیرمستقیم
gas port
لوله عبور گاز
gas port
محفظه عبور گاز
forced crossing
عبور اجباری از رودخانه
airfield traffic
عبور و مرور فرودگاه
transduction
عبور از ماوراء چیزی
transcutaneous
عبور کننده از پوست
traject
از محلی عبور کردن
trafficability
قابلیت عبور ومرور
go
گذشتن عبور کردن
goes
گذشتن عبور کردن
traffic sign
علامت عبور و مرور
traffic peak
حداکثر عبور و مرور
transilluminate
عبور نور از یک عضو
blocked
[with objects]
<adj.>
<past-p.>
غیر قابل عبور
I am just passing through.
از اینجا عبور میکنم.
wall entrance
عبور از داخل دیوار
vapor trail
مسیر عبور بخار
treadway bridge
پل عبور موقتی پیاده
traffic lane
مسیر عبور و مرور
impassable
غیر قابل عبور
passtime
زمان عبور ستون
practicably
بطور قابل عبور
pracitcable
عبور کردنی گذشتنی
road time
زمان عبور از جاده
sally port
دروازه عبور از قلعه
ship influence
تاثیر عبور کشتی
time distance
زمان عبور ستون
traffic control
کنترل عبور و مرور
traffic density
تراکم عبور و مرور
traffic density
تکاشف عبور و مرور
traffic flow
کشش عبور ومرور
traffic court
دادگاه عبور و مرور
traffic intensity
شدت عبور و مرور
traffic density
شدت عبور و مرور
curfew period
ساعات منع عبور و مرور
permeability
قابلیت عبور دادن رطوبت
train path
اجازه عبور ترن روی یک خط
controlled passing
عبور ومرور کنترل شده
nominal filter
صافی به اندازه عبور معین
current path
مسیر عبور جریان برق
PEDESTRIANS
محل عبور عابر پیاده
transcontinental
عبور کننده از سرتاسر قاره
throttling shaft
میله نافم عبور روغن
sirius
عبور الفا- کلب اکبر
ship influence
عامل محرکه عبور کشتی
traffic cut
تقاطع دو جریان عبور و مرور
gradeability
قابلیت عبور خودرو از شیبها
restricted area
منطقه منع عبور ومرور
difficult terrain
زمین مشکل برای عبور
to be under curfew
در منع عبور و مرور بودن
traffic release
ساعت عبور ازاد خودروها
weephole
سوراخ عبور اب در دیوار بارباکان
reeve
عبور دادن طناب از شیار
delays
یچ بسته به دیگری عبور میکند
delaying
یچ بسته به دیگری عبور میکند
delay
یچ بسته به دیگری عبور میکند
air traffic control clearance
اجازه حرکت و عبور و مرورهواپیما
rights of way
حق عبور از روی ملک دیگری
right of way
حق عبور از روی ملک دیگری
air-traffic control
کنترل عبور و مرور هوایی
air traffic control
کنترل عبور و مرور هوایی
practicable
صورت پذیر عبور کردنی
permeable
قابل عبور دادن رطوبت
throttle
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttled
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttles
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttling
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
bottle neck
محل تراکم عبور ومرور
border crosser
عبور کنندگان از مرز پناهندگان
air traffic section
قسمت کنترل عبور و مرورهوایی
access structures
ساختمان های قابل عبور و مرور
en passant
گرفتن پیاده شطرنج در حین عبور
pontoons
کرجی ته پهن که ازروی ان عبور کنند
lockage
هزینه عبور کشتی ازسد بالابر
lockage
عبور کشتی از دریچه سد میان بالابر
franker
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
traffic signal
علائم مخصوص عبور وسائط نقلیه
raceway
محل عبور سیم برق در ساختمان
precursor sweeping
مین روبی قبل از عبور ناوگان
frank
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
pointsman
عبور و مرور که دریک نقطه ایستاده
pontoon
کرجی ته پهن که ازروی ان عبور کنند
franking
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franks
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
sea pass
پروانه عبور که به کشتی بی طرف میدهند
franked
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
passage of lines
عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
impassablility
امکان ناپذیری عدم قابلیت عبور
curfew
زمان قطع عبور و مرور قرق
light-well
[حیاط کوچک برای عبور نور]
air movement section
قسمت کنترل عبور و مرور هوایی
frankest
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
airport traffic area
منطقه مخصوص عبور ومرور در فرودگاه
bifurcation gate
دریچهای که با دو مجراجریان را از خود عبور میدهد
croise
عبور تیغه شمشیر به شکل خاص
air-grating
[پنجره مشبک برای عبور هوا]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com