Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
record
مدرک ثبت کردن بایگانی کردن
Other Matches
archive
بایگانی کردن
archival
بایگانی کردن
keep on file
بایگانی کردن
filed
بایگانی کردن
file
بایگانی کردن
filed
ستون کردن بایگانی کردن
file
ستون کردن بایگانی کردن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
misfile
بطور غلط یا درمحل غیرمناسب بایگانی کردن
documenting
متکی به مدرک کردن
record
مدرک ثبت کردن
document
متکی به مدرک کردن
documented
متکی به مدرک کردن
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
depository
بایگانی مدارک بایگانی راکد
prima facie evidence
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
filed
بایگانی
registries
بایگانی
file
بایگانی
file keeping
بایگانی
document register
بایگانی
records
بایگانی
archive
بایگانی
registry
بایگانی
archives
بایگانی
archive atribute
صفت بایگانی
chartulary
متصدی بایگانی
dead records
بایگانی راکد
office of records
دفتر بایگانی
record
سجل بایگانی
record
یادداشت بایگانی
filing system
نظام بایگانی
record
بایگانی ضبط
file clerk
مامور بایگانی
archival
بایگانی شدنی
archival backup
پشتیبانی بایگانی
archival
مربوط به بایگانی
morgues
بایگانی راکد
record office
اداره بایگانی کل
records depository
بایگانی راکد
morgue
بایگانی راکد
records depository
بایگانی عمومی
recorded
بایگانی شده
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
office of records
بایگانی یا دفتراسناد و مدارک
filing
بایگانی سیخ زنی
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
archive
ضبط اسناد و اوراق بایگانی
magnetic tape archive
بایگانی یا ارشیو نوارهای صوتی
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
muniment
مدرک
evidence
مدرک
grade
مدرک
mark
مدرک
certificate
[official document]
مدرک
percipient
مدرک
reference
[testimonial]
مدرک
attestation
مدرک
documenting
مدرک
documented
مدرک
evidence
مدرک
perceptive
مدرک
vouchers
مدرک
adminicle
مدرک
document
مدرک
report
مدرک
proofs
مدرک
voucher
مدرک
naked
بی مدرک
proof
مدرک
leads
مدرک
deed
مدرک
lead
مدرک
clues
مدرک
clue
مدرک
written evidence
مدرک
deeds
مدرک
logical record
مدرک منطقی
evidence of the corpus
مدرک جرم
conclusive evidence
مدرک قاطع
document format
فرمت مدرک
document processing
پردازش مدرک
authentic document
مدرک اصلی
record
سابقه مدرک
testimony
تصدیق مدرک
lost document
مدرک گم شده
record format
قالب مدرک
testimonies
تصدیق مدرک
record length
درازای مدرک
document format
قالب مدرک
certificate of capacity
مدرک شایستگی
bachelor's degree
مدرک لیسانس
witness
شاهد مدرک
physical record
مدرک مادی
proof
نشانه مدرک
proofs
نشانه مدرک
end of record
انتهای مدرک
witnesses
شاهد مدرک
witnessing
شاهد مدرک
label record
مدرک برچسب
witnessed
شاهد مدرک
master document
مدرک اصلی
endnote
پایان مدرک
writing
مدرک
[سند ]
documentation
مدرک یا مدارک اسناد
certificate of achievement
مدرک ابراز لیاقت
referring to a document
استناد به مدرک خاصی
certificate of capacity
مدرک ابراز لیاقت
reliance on a document
استناد به مدرک خاصی
certificate of achievement
مدرک تصدیق شایستگی
certificate for decoration
مدرک اعطای نشان
record
مدرک کتبی سابقه
not a leg to stand on
<idiom>
مدرک کافی نداشتن
record layout
طرح بندی مدرک
to produce testimony
مدرک ارائه دادن
probation
ارائه مدرک ودلیل
secondhand evidence
مدرک دست دوم
prima facie evidence
مدرک به فاهر قاطع
document base font
فونت پایه مدرک
trailer record
مدرک پشت بند
voucher
مدرک تضمین کننده
announced
اشکارکردن مدرک دادن
announces
اشکارکردن مدرک دادن
documentaries
مبنی بر مدرک یا سند
documentary
مبنی بر مدرک یا سند
probational
ارائه مدرک ودلیل
deed of assignment
مدرک صلاحیت قانونی
announce
اشکارکردن مدرک دادن
fixed length record
مدرک با درازای ثابت
announcing
اشکارکردن مدرک دادن
vouchers
مدرک تضمین کننده
variable length record
مدرک با طول متغیر
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
proof is the result of evidenc
دلیل نتیجه مدرک است
piece of writing
مدرک
[سند ]
[اصطلاح رسمی]
to give evdience
گواهی دادن مدرک بودن از
certificate of honorable service
مدرک تصدیق خدمت صادقانه
evidentiary
مبنی برمدرک مدرک دار
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
authority
مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی نویسندهء معتبر
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com