Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (10 milliseconds)
English
Persian
certificate of capacity
مدرک شایستگی
Search result with all words
certificate of achievement
مدرک تصدیق شایستگی
Other Matches
merited
شایستگی
meritoriousness
شایستگی
pertinence or nency
شایستگی
acceptability
شایستگی
befitting
شایستگی
praiseworthiness
شایستگی
sufficienty
شایستگی
worthiness
شایستگی
merit
شایستگی
competence
شایستگی
expertise
شایستگی
qualification
شایستگی
meriting
شایستگی
aptness
شایستگی
competency
شایستگی
decorousness
شایستگی
seemliness
شایستگی
deservingness
شایستگی
sufficiency
شایستگی
adequacy
شایستگی
proficiency
شایستگی
adaptability
شایستگی
deserts
شایستگی
deserting
شایستگی
desert
شایستگی
merits
شایستگی
credential
شایستگی
skill
شایستگی
qualification
شایستگی
ability
شایستگی
abilities
شایستگی
competence
شایستگی
eligibility
شایستگی
adorableness
شایستگی ستایش
adorability
شایستگی ستایش
pertinency
موقعیت شایستگی
aptitude tests
ازمون شایستگی
handsomeness
زیبائی شایستگی
suitability
مناسبت شایستگی
fitness
صلاحیت شایستگی
meetness
شایستگی مناسبت
aptitude test
ازمون شایستگی
meritoriously
از روی شایستگی
decency
شایستگی محجوبیت
pertinence
موقعیت شایستگی
able
شایستگی داشتن
blameworthiness
شایستگی سرزنش
aptitude
شایستگی لیاقت
aptitudes
شایستگی لیاقت
combat proficiency
شایستگی رزمی
ablest
: توانابودن شایستگی داشتن
habilitate
ملبس شایستگی داشتن
he has much merit
بسیار شایستگی دارد
eligibility
شایستگی برای انتخاب
abler
: توانابودن شایستگی داشتن
qualify
شایستگی پیدا کردن
printability
شایستگی برای چاپ
merit system
نظام شایستگی نگر
merit rating
درجه بندی شایستگی
qualifies
شایستگی پیدا کردن
indign
فاقد شایستگی خشمگین کردن
deserve
سزاوار بودن شایستگی داشتن
aptitude area
حدودشایستگی افراد حیطه شایستگی
deserves
سزاوار بودن شایستگی داشتن
efficiency
کارایی وسیله یا نفر شایستگی
I can see an innate ability in that follow .
دراو مایه و شایستگی می بینم
he is i. to do that
شایستگی یا کفایت کردن ان کار راندارد
evidence
مدرک
written evidence
مدرک
grade
مدرک
muniment
مدرک
attestation
مدرک
certificate
[official document]
مدرک
evidence
مدرک
mark
مدرک
reference
[testimonial]
مدرک
report
مدرک
vouchers
مدرک
documenting
مدرک
documented
مدرک
proof
مدرک
voucher
مدرک
deeds
مدرک
deed
مدرک
percipient
مدرک
naked
بی مدرک
perceptive
مدرک
proofs
مدرک
document
مدرک
adminicle
مدرک
clues
مدرک
clue
مدرک
leads
مدرک
lead
مدرک
picturesqueness
شایستگی برای نقاشی شدن یاعکس برداری
bachelor's degree
مدرک لیسانس
master document
مدرک اصلی
label record
مدرک برچسب
authentic document
مدرک اصلی
proofs
نشانه مدرک
testimonies
تصدیق مدرک
lost document
مدرک گم شده
conclusive evidence
مدرک قاطع
testimony
تصدیق مدرک
writing
مدرک
[سند ]
logical record
مدرک منطقی
witnessing
شاهد مدرک
witnessed
شاهد مدرک
witness
شاهد مدرک
evidence of the corpus
مدرک جرم
endnote
پایان مدرک
witnesses
شاهد مدرک
record
سابقه مدرک
document format
قالب مدرک
document format
فرمت مدرک
record format
قالب مدرک
proof
نشانه مدرک
record length
درازای مدرک
document processing
پردازش مدرک
end of record
انتهای مدرک
physical record
مدرک مادی
voucher
مدرک تضمین کننده
documented
متکی به مدرک کردن
document
متکی به مدرک کردن
documenting
متکی به مدرک کردن
probation
ارائه مدرک ودلیل
vouchers
مدرک تضمین کننده
record
مدرک ثبت کردن
to produce testimony
مدرک ارائه دادن
secondhand evidence
مدرک دست دوم
certificate of achievement
مدرک ابراز لیاقت
reliance on a document
استناد به مدرک خاصی
referring to a document
استناد به مدرک خاصی
record layout
طرح بندی مدرک
announcing
اشکارکردن مدرک دادن
announces
اشکارکردن مدرک دادن
prima facie evidence
مدرک به فاهر قاطع
documentaries
مبنی بر مدرک یا سند
documentary
مبنی بر مدرک یا سند
announced
اشکارکردن مدرک دادن
trailer record
مدرک پشت بند
certificate for decoration
مدرک اعطای نشان
certificate of capacity
مدرک ابراز لیاقت
not a leg to stand on
<idiom>
مدرک کافی نداشتن
documentation
مدرک یا مدارک اسناد
record
مدرک کتبی سابقه
announce
اشکارکردن مدرک دادن
deed of assignment
مدرک صلاحیت قانونی
document base font
فونت پایه مدرک
fixed length record
مدرک با درازای ثابت
probational
ارائه مدرک ودلیل
variable length record
مدرک با طول متغیر
evidentiary
مبنی برمدرک مدرک دار
certificate of honorable service
مدرک تصدیق خدمت صادقانه
proof is the result of evidenc
دلیل نتیجه مدرک است
piece of writing
مدرک
[سند ]
[اصطلاح رسمی]
to give evdience
گواهی دادن مدرک بودن از
honourable mention
امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
honourable mentions
امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
authority
مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی نویسندهء معتبر
aeronautical designation
کد تخصصی فضانوردی مدرک تخصصی هوانوردی
basic communication
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
record
مدرک ثبت کردن بایگانی کردن
prima facie evidence
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
sites
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
site
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
sited
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com