Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 158 (9 milliseconds)
English
Persian
conclusive evidence
مدرک قاطع
Search result with all words
prima facie evidence
مدرک به فاهر قاطع
prima facie evidence
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
Other Matches
crucial
قاطع
categoric
قاطع
peremptory
قاطع
incisive
قاطع
secant
قاطع
categorical
قاطع
definitely
قاطع
decretory
قاطع
crucially
قاطع
decisive
قاطع
overbearing
قاطع
judicial
قاطع
transverse
خط قاطع
final
قاطع
finals
قاطع
conclusive
قاطع
definitive
قاطع
secs
خط قاطع
sec
خط قاطع
decretive
قاطع
casting votes
رای قاطع
diagonal
قاطع دو زاویه
peremptory undertaking
تعهد قاطع
casting vote
رای قاطع
secant
خط قاطع متقاطع
clinching
قاطع ساختن
magistral
قاطع قطعی
highway robber
قاطع الطریق
floorer
دلیل قاطع
clinch
قاطع ساختن
conclusive evidence
دلیل قاطع
sockdologer
ضربت قاطع
secant line
خط قاطع
[ریاضی]
sockdolager
ضربت قاطع
cut and dried
<idiom>
تصمیم قاطع
to turn the scale
قاطع بودن
clinches
قاطع ساختن
clinched
قاطع ساختن
trenchant
قاطع قطعی
categorically
بطور قاطع یا قطعی
clinchers
قیچی کننده قاطع
predominated
نفوذ قاطع داشتن
predominate
نفوذ قاطع داشتن
last word
بیان یا رفتار قاطع
unanswerable
قاطع دندان شکن
predominating
نفوذ قاطع داشتن
predominates
نفوذ قاطع داشتن
clincher
قیچی کننده قاطع
whop
بطور قاطع شکست دادن
turning point
مرحله قاطع نقطه تحول
biocid
قاطع حیات کشنده حشرات
turning points
مرحله قاطع نقطه تحول
knockout
ویران کردن ضربت قاطع
knockouts
ویران کردن ضربت قاطع
predominates
دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
predominating
دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
predominate
دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
predominated
دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
adminicle
مدرک
attestation
مدرک
certificate
[official document]
مدرک
evidence
مدرک
grade
مدرک
reference
[testimonial]
مدرک
report
مدرک
mark
مدرک
muniment
مدرک
written evidence
مدرک
proofs
مدرک
proof
مدرک
evidence
مدرک
documenting
مدرک
perceptive
مدرک
deed
مدرک
deeds
مدرک
percipient
مدرک
voucher
مدرک
vouchers
مدرک
document
مدرک
clues
مدرک
clue
مدرک
leads
مدرک
lead
مدرک
naked
بی مدرک
documented
مدرک
record length
درازای مدرک
record format
قالب مدرک
physical record
مدرک مادی
bachelor's degree
مدرک لیسانس
writing
مدرک
[سند ]
lost document
مدرک گم شده
master document
مدرک اصلی
logical record
مدرک منطقی
evidence of the corpus
مدرک جرم
witnesses
شاهد مدرک
witnessing
شاهد مدرک
proof
نشانه مدرک
endnote
پایان مدرک
end of record
انتهای مدرک
authentic document
مدرک اصلی
document processing
پردازش مدرک
document format
فرمت مدرک
document format
قالب مدرک
certificate of capacity
مدرک شایستگی
witnessed
شاهد مدرک
label record
مدرک برچسب
witness
شاهد مدرک
record
سابقه مدرک
proofs
نشانه مدرک
testimonies
تصدیق مدرک
testimony
تصدیق مدرک
certificate for decoration
مدرک اعطای نشان
certificate of achievement
مدرک ابراز لیاقت
certificate of achievement
مدرک تصدیق شایستگی
certificate of capacity
مدرک ابراز لیاقت
documentation
مدرک یا مدارک اسناد
documenting
متکی به مدرک کردن
documentary
مبنی بر مدرک یا سند
document
متکی به مدرک کردن
referring to a document
استناد به مدرک خاصی
announce
اشکارکردن مدرک دادن
announced
اشکارکردن مدرک دادن
announces
اشکارکردن مدرک دادن
documented
متکی به مدرک کردن
announcing
اشکارکردن مدرک دادن
documentaries
مبنی بر مدرک یا سند
record
مدرک کتبی سابقه
trailer record
مدرک پشت بند
to produce testimony
مدرک ارائه دادن
secondhand evidence
مدرک دست دوم
reliance on a document
استناد به مدرک خاصی
fixed length record
مدرک با درازای ثابت
record layout
طرح بندی مدرک
probational
ارائه مدرک ودلیل
voucher
مدرک تضمین کننده
vouchers
مدرک تضمین کننده
variable length record
مدرک با طول متغیر
record
مدرک ثبت کردن
probation
ارائه مدرک ودلیل
not a leg to stand on
<idiom>
مدرک کافی نداشتن
deed of assignment
مدرک صلاحیت قانونی
document base font
فونت پایه مدرک
piece of writing
مدرک
[سند ]
[اصطلاح رسمی]
proof is the result of evidenc
دلیل نتیجه مدرک است
certificate of honorable service
مدرک تصدیق خدمت صادقانه
evidentiary
مبنی برمدرک مدرک دار
to give evdience
گواهی دادن مدرک بودن از
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
authority
مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی نویسندهء معتبر
record
مدرک ثبت کردن بایگانی کردن
aeronautical designation
کد تخصصی فضانوردی مدرک تخصصی هوانوردی
basic communication
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
sites
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
sited
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
site
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com