English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
not a leg to stand on <idiom> مدرک کافی نداشتن
Other Matches
caught short <idiom> پول کافی برای پرداخت نداشتن
prima facie evidence مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
lacked نداشتن
lacks نداشتن
lack نداشتن
want نداشتن
wanted نداشتن
lackvt نداشتن
disinterest علاقه نداشتن
to sit out شرکت نداشتن در
To know no bounds. حد وحصر نداشتن
misses نداشتن فاقدبودن
missed نداشتن فاقدبودن
dislikes دوست نداشتن
miss نداشتن فاقدبودن
disliked دوست نداشتن
to be at a loss for an answer پاسخی نداشتن
disliking دوست نداشتن
freedom from evil record نداشتن پیشینه بد
dislike دوست نداشتن
to be in the wrong حق نداشتن زورگفتن
clean record نداشتن پیشینه بد
stone-broke <idiom> آه دربساط نداشتن
powerlessly با نداشتن نیرو
errorless نداشتن خطا
sit out شرکت نداشتن در
make no bones about something <idiom> هیچ رازی نداشتن
not have a penny to one's name <idiom> آهی در بساط نداشتن
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
to not feel hungry [to not like having anything] اصلا اشتها نداشتن
not have two pennies to rub together <idiom> دیناری در بساط نداشتن
out of step <idiom> هم آهنگ وتوازن نداشتن
to get the key of the street جای شب ماندن نداشتن
inapprehension نداشتن بیم یا نگرانی
intestacy نداشتن وصیت نامه
thriftessness نداشتن عقل معاش
distrusts سوء فن اعتماد نداشتن
inertness نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
to foel حال درستی نداشتن
inefficiently با نداشتن قابلیت بیفایده
distrusting سوء فن اعتماد نداشتن
to make no doubt مطمئن بودن شک نداشتن
out of favor with someone <idiom> حسن نیت نداشتن
wanted نیازمند بودن به نداشتن
want نیازمند بودن به نداشتن
distrust سوء فن اعتماد نداشتن
To be between the devil and the deep blue sea. راه پس وپیش نداشتن
distrusted سوء فن اعتماد نداشتن
to paddle one's own canoe کار بکسی نداشتن
disconnection قطع نداشتن رابطه
Nothing to declare همراه نداشتن کالاهای گمرکی
in the dark <idiom> هیچ اطلاعی از چیزی نداشتن
strapped for cash <idiom> هیچ پولی دربساط نداشتن
(can't) stand <idiom> تحمل نکردن،دوست نداشتن
forlackof shoes بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
to act independently of others کاری به کار دیگران نداشتن
to dislike somebody [something] دوست نداشتن کسی [چیزی]
to play a poor game ناشی بودن مهارت نداشتن
out of tune <idiom> باهم خوب وسازش نداشتن
loses نداشتن چیزی دیگر پس از این
not have a bean <idiom> حتی یک شاهی هم پول نداشتن
lose نداشتن چیزی دیگر پس از این
enow کافی
enough کافی
sufficient کافی
adequate <adj.> کافی
adequate کافی
sufficing <adj.> کافی
sufficient <adj.> کافی
satisfactory <adj.> کافی
adequate کافی
good [sufficient] <adj.> کافی
acceptable <adj.> کافی
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
to have no prospects هیچ چشم داشتی [امیدی ] نداشتن
scanty غیر کافی
scantiest غیر کافی
sufficient conditions شرایط کافی
sufficient condition شرط کافی
scantier غیر کافی
due care مراقبت کافی
adequately بقدر کافی
suffice کافی بودن
reach کافی بودن
last [be enough] کافی بودن
be sufficient کافی بودن
be enough کافی بودن
inextenso بطول کافی
be adequate کافی بودن
sufficiently <adv.> بقدر کافی
necessary and sufficient لازم و کافی
plenty of rain باران کافی
adequately [sufficiently] <adv.> بقدر کافی
sufficient مقدار کافی
suffices کافی بودن
run short <idiom> کافی نبودن
suffice کافی بودن
sufficed کافی بودن
sufficing کافی بودن
skimps غیر کافی
skimping غیر کافی
skimped غیر کافی
leisure وقت کافی
skimp غیر کافی
Nothing more, thanks. کافی است.
inadequate غیر کافی
You've got me there! <idiom> من رو گیر انداختی. [نداشتن جوابی برای سوالی]
Beats me! <idiom> من رو گیر انداختی. [نداشتن جوابی برای سوالی]
You've got me stumped. <idiom> من رو گیر انداختی. [نداشتن جوابی برای سوالی]
to be a dead duck امکان موفق شدن را نداشتن [چیزی یا کسی]
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
report مدرک
reference [testimonial] مدرک
mark مدرک
written evidence مدرک
grade مدرک
attestation مدرک
certificate [official document] مدرک
evidence مدرک
proofs مدرک
vouchers مدرک
voucher مدرک
deeds مدرک
deed مدرک
naked بی مدرک
perceptive مدرک
proof مدرک
percipient مدرک
adminicle مدرک
muniment مدرک
evidence مدرک
lead مدرک
leads مدرک
clue مدرک
documented مدرک
clues مدرک
document مدرک
documenting مدرک
to have plenty of time وقت کافی داشتن
well educatd دارای تحصیلات کافی
well paid دارای حقوق کافی
inadequately بطور غیر کافی
All you have to do is to say the word. کافی است لب تر کنی
sufficiency قابلیت مقدار کافی
enough باندازهء کافی نسبتا
insufficiently بطور غیر کافی
voteless بدون رای کافی
incompetent غیر کافی ناشایسته
sufficient condition شرط کافی [ریاضی]
he is short of hands کارگر کافی ندارد
record سابقه مدرک
lost document مدرک گم شده
bachelor's degree مدرک لیسانس
proofs نشانه مدرک
writing مدرک [سند ]
proof نشانه مدرک
witnesses شاهد مدرک
record length درازای مدرک
end of record انتهای مدرک
conclusive evidence مدرک قاطع
certificate of capacity مدرک شایستگی
logical record مدرک منطقی
label record مدرک برچسب
witnessing شاهد مدرک
master document مدرک اصلی
authentic document مدرک اصلی
physical record مدرک مادی
record format قالب مدرک
witnessed شاهد مدرک
endnote پایان مدرک
evidence of the corpus مدرک جرم
testimonies تصدیق مدرک
testimony تصدیق مدرک
document format قالب مدرک
document processing پردازش مدرک
document format فرمت مدرک
witness شاهد مدرک
working ball گوی با سرعت و چرخش کافی
Nothing more, thanks. کافی است، خیلی متشکرم.
So much for theory! <idiom> به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
doze مقدار کافی از یک دارو خوراک
Enough has been said! به اندازه کافی گفته شده!
dozes مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozed مقدار کافی از یک دارو خوراک
It is not deep enough. باندازه کافی گود نیست
in short supply <idiom> نه خیلی کافی ،کنترل از مقدار
straw boss [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
dozing مقدار کافی از یک دارو خوراک
record layout طرح بندی مدرک
voucher مدرک تضمین کننده
record مدرک ثبت کردن
probational ارائه مدرک ودلیل
vouchers مدرک تضمین کننده
documentaries مبنی بر مدرک یا سند
certificate for decoration مدرک اعطای نشان
prima facie evidence مدرک به فاهر قاطع
certificate of achievement مدرک ابراز لیاقت
document متکی به مدرک کردن
fixed length record مدرک با درازای ثابت
documented متکی به مدرک کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com