English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (5 milliseconds)
English Persian
attorneygeneralship مدعی العمومی
Other Matches
defense دفاع مدعی علیه در مقابل ادعای مدعی
claimant مدعی
accusers مدعی
attorneys مدعی
attorney مدعی
letter of attorney مدعی
accuser مدعی
assertive مدعی
plaintiff مدعی
plaintiffs مدعی
asserter مدعی
maintainer مدعی
pursuers مدعی
pursuer مدعی
actor مدعی
actors مدعی
remedy sought by plaintiff مدعی به
pretendant مدعی
object of claim مدعی به
encumbrancer مدعی ملک
petitioner [divorce proceedings] مدعی [قانون]
he claims to او مدعی است که
relator مدعی خصوصی
lord a مدعی العموم
pursuer [Scottish English] مدعی [قانون]
complainant [British E] مدعی [قانون]
plaintiff مدعی [قانون]
attorneygeneral مدعی العموم
prosecuting attorney مدعی العموم
rightful claimant مدعی محق
dirctor of public prosecutions مدعی العموم
public prosector مدعی العموم
the a party مدعی خصم
claimant [arbitration proceedings] مدعی [قانون]
complainants عارض مدعی
complainant عارض مدعی
defendant مدعی علیه
Attorneys General مدعی العموم
Attorney General مدعی العموم
professed مدعی مقر به
professed متعهد مدعی
public prosecutor مدعی العموم
public prosecutors مدعی العموم
adversaries مدعی متخاصم
adversary مدعی متخاصم
pretenders مدعی من غیر حق
pretender مدعی من غیر حق
respondents مدعی علیه
respondent مدعی علیه
defendants مدعی علیه
suitors عرضحال دهنده مدعی
suitor عرضحال دهنده مدعی
object of claim مدعی به متنازع فیه
contender مدعی دربرابر قهرمان
contenders مدعی دربرابر قهرمان
know-it-alls مدعی علم الیقین
pretender مدعی تاج وتخت
know-it-all مدعی علم الیقین
know it all مدعی علم الیقین
elegit حکم تامین مدعی به
claimant طلب کننده مدعی
pretenders مدعی تاج وتخت
right of begin حق مدعی در اغازبیان ادعا در محکمه
claimed مدعی به مطالبات ادعا کردن
claiming مدعی به مطالبات ادعا کردن
claims مدعی به مطالبات ادعا کردن
demurred در CL حالتی است که مدعی علیه
put in a claim for something مدعی مالکیت چیزی شدن
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
demurs در CL حالتی است که مدعی علیه
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
demur در CL حالتی است که مدعی علیه
demurring در CL حالتی است که مدعی علیه
claim مدعی به مطالبات ادعا کردن
the burden of proof rests with اثبات ادعا بر عهده مدعی است
replication جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
libellee مدعی علیه شخص مورد افترا
libelee مدعی علیه شخص مورد افترا
nemo potest esse simul actor et judex هیچ کس نمیتواند در ان واحد قاضی و مدعی باشد
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
state's attorney نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state attorney نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
venire facias tot matrons دستور تشکیل هیات منصفهای از زنان برای زنی که مدعی ابستنی است
demurred ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com