Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (6 milliseconds)
English
Persian
pretender
مدعی تاج وتخت
pretenders
مدعی تاج وتخت
Other Matches
defense
دفاع مدعی علیه در مقابل ادعای مدعی
table tomb
گورصندوقی وتخت
loyalist
وفادار نسبت بتاج وتخت
loyalists
وفادار نسبت بتاج وتخت
salique law
محرومیت اولاداناث از توارث تاج وتخت
Prince of Wales
ولیعهد ذکور وارث تاج وتخت انگلیس
salic law
محرومیت اولاد اناث از توارث تاج وتخت
asserter
مدعی
accuser
مدعی
attorneys
مدعی
attorney
مدعی
accusers
مدعی
assertive
مدعی
claimant
مدعی
plaintiff
مدعی
plaintiffs
مدعی
letter of attorney
مدعی
remedy sought by plaintiff
مدعی به
actor
مدعی
pretendant
مدعی
pursuer
مدعی
pursuers
مدعی
actors
مدعی
object of claim
مدعی به
maintainer
مدعی
petitioner
[divorce proceedings]
مدعی
[قانون]
plaintiff
مدعی
[قانون]
complainant
[British E]
مدعی
[قانون]
claimant
[arbitration proceedings]
مدعی
[قانون]
pursuer
[Scottish English]
مدعی
[قانون]
rightful claimant
مدعی محق
he claims to
او مدعی است که
encumbrancer
مدعی ملک
public prosector
مدعی العموم
dirctor of public prosecutions
مدعی العموم
attorneygeneralship
مدعی العمومی
attorneygeneral
مدعی العموم
prosecuting attorney
مدعی العموم
relator
مدعی خصوصی
lord a
مدعی العموم
public prosecutors
مدعی العموم
defendant
مدعی علیه
Attorney General
مدعی العموم
professed
مدعی مقر به
professed
متعهد مدعی
public prosecutor
مدعی العموم
the a party
مدعی خصم
adversary
مدعی متخاصم
adversaries
مدعی متخاصم
complainant
عارض مدعی
complainants
عارض مدعی
Attorneys General
مدعی العموم
pretender
مدعی من غیر حق
pretenders
مدعی من غیر حق
respondents
مدعی علیه
respondent
مدعی علیه
defendants
مدعی علیه
suitors
عرضحال دهنده مدعی
know-it-all
مدعی علم الیقین
suitor
عرضحال دهنده مدعی
object of claim
مدعی به متنازع فیه
claimant
طلب کننده مدعی
know-it-alls
مدعی علم الیقین
contender
مدعی دربرابر قهرمان
elegit
حکم تامین مدعی به
know it all
مدعی علم الیقین
contenders
مدعی دربرابر قهرمان
demurred
در CL حالتی است که مدعی علیه
claimed
مدعی به مطالبات ادعا کردن
demurs
در CL حالتی است که مدعی علیه
claiming
مدعی به مطالبات ادعا کردن
claims
مدعی به مطالبات ادعا کردن
demurring
در CL حالتی است که مدعی علیه
claim
مدعی به مطالبات ادعا کردن
demur
در CL حالتی است که مدعی علیه
maintains
حمایت کردن از مدعی بودن
maintain
حمایت کردن از مدعی بودن
maintained
حمایت کردن از مدعی بودن
right of begin
حق مدعی در اغازبیان ادعا در محکمه
put in a claim for something
مدعی مالکیت چیزی شدن
replication
جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
libellee
مدعی علیه شخص مورد افترا
the burden of proof rests with
اثبات ادعا بر عهده مدعی است
libelee
مدعی علیه شخص مورد افترا
nemo potest esse simul actor et judex
هیچ کس نمیتواند در ان واحد قاضی و مدعی باشد
levy a sum on a person's property
به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
state attorney
نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state's attorney
نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
venire facias tot matrons
دستور تشکیل هیات منصفهای از زنان برای زنی که مدعی ابستنی است
demur
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com