Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English
Persian
circularity
مدور بودن
Other Matches
rondelle
جسم مدور سنگهای قیمتی مدور زینتی
terete
مدور
roundest
مدور
roundish
مدور
rotundate
مدور
cylinderical
مدور
round
مدور
circular
مدور
circulars
مدور
orbicular muscle
ماهیجه مدور
medallion
قاب مدور
endless chain
زنجیر مدور
mooring swivel
مدور مهار
pie graph
نمودار مدور
medallions
قاب مدور
orbicular
مدور کامل
compass
گرد مدور
circumferences
مسیر مدور
circumference
مسیر مدور
discuses
صفحه مدور
discus
صفحه مدور
induction disk
صفحه مدور
circular weir
سرریز مدور
rotating table press
پرس مدور
circularly
بطور مدور
circular milling
فرز مدور
circular shift
شبفت مدور
swivel piece
مدور لنگر
circular scanning
تقطیع مدور
acyclic
غیر مدور
circular mil
میل مدور
circular mil foot
پا- میل مدور
rondel
جسم مدور
curvature lines
خطوط مدور
swivel piece
مدور دو راه
joinery sawbench
اره مدور نجاری
cylinderical lapping
صیقل کاری مدور
cylinderical grinding
دستگاه سنگ مدور
Di xue
[درگاه ورودی مدور]
mooring swivel
مدور چهار راه
round
دور زدن مدور
roundest
دور زدن مدور
plain grinder
دستگاه چرخ سمباده مدور
manholes
مسیر مدور داخل ناو
cyclostyle
[ایوان ستون دار مدور]
manhole
مسیر مدور داخل ناو
cylinderical grinder
دستگاه چاقو تیزکنی مدور
theater in the round
تماشاخانه دارای صحنه مدور
atolls
صخرههای مدور داخل دریا
dextral stair
[پله های مدور در راست و چپ]
atoll
صخرههای مدور داخل دریا
fraise
گشادتر کردن سوراخ اره مدور
gin-rink
[ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gin-house
[ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
disc
[تزئینات به شکل ستون صاف، مدور و برجسته]
gingang
[ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gin-case
[ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
disks
صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disk
صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
clochan
[ساختمان مدور ایرلندی که شبیه کندوی زنبور عسل بود.]
dialled
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dial
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
circular carpet
قالی مدور یا دایره ای شکل که قدیمی ترین آن مربوط به قرن شانزدهم میلادی می باشد
acrostolium
[قسمتی از دماغه کشتی در ناو جنگی باستان مه معمولا مدور، مارپیچ یا شکلی شبیه حیوانات داشته است.]
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
circular list
لیست مدور لیست حلقوی
rotunda
ساختمان مدور ساختمان گنبددار
rotundas
ساختمان مدور ساختمان گنبددار
rotonda
ساختمان مدور ساختمان گنبددار
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
consists
شامل بودن عبارت بودن از
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
wobbling
لق بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate.
دو دل بودن
To be all adrift.
سر در گم بودن
to hold water
ضد آب بودن
justness
حق بودن
to find oneself
بودن
to kick the beam
کم بودن
ween
بودن
juddered
لق بودن
to think ill of any one
بودن
sufficed
بس بودن
dubiosity
در شک بودن
suffices
بس بودن
teeming
پر بودن
suffice
بس بودن
teem
پر بودن
lackvt
کم بودن
teems
پر بودن
judders
لق بودن
concentricity
بودن
juddering
لق بودن
teemed
پر بودن
consecutiveness
پی در پی بودن
judder
لق بودن
sufficing
بس بودن
incompactness
ول بودن
reach
بس بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com