English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
administratrix مدیره تصفیه
Other Matches
lady principal مدیره
directress مدیره
headmistresses مدیره
headmistress مدیره
manageresses مدیره
administratrix مدیره
directrix مدیره
head mistress مدیره
governess مدیره
governesses مدیره
manageress مدیره
dames کدبانو مدیره
directorate هیات مدیره
directorates هیات مدیره
board of directors هیئت مدیره
board of directors هیات مدیره
board of directers هیئت مدیره
dame کدبانو مدیره
managing commission هیات مدیره
schoolmarm مدیره مدرسه
matrons مدیره سرپرستار
matron مدیره سرپرستار
schoolma'am مدیره مدرسه
schoolmistresses مدیره اموزشگاه
schoolmistress مدیره اموزشگاه
managing committee هیات مدیره
board of direcotors هیئت مدیره
chief executive officer [CEO] [American E] رئیس هیئت مدیره
supinator عضله مدیره بخارج
editoress مدیره روزنامه یامجله
editorial staff هیئت مدیره یانویسنده
chairmen رئیس هیات مدیره
chairman of the board [of directors/managers] رئیس هیئت مدیره
chairman رئیس هیات مدیره
directorate هیئت مدیره ستادی
directors عضو هیئت مدیره
directorates هیئت مدیره ستادی
director عضو هیئت مدیره
president of the board [ American E] رئیس هیئت مدیره
chairman of the board of directors رئیس هیات مدیره
chairman مدیر رئیس هیئت مدیره
chairmen مدیر رئیس هیئت مدیره
bar council هیات مدیره کانون وکلا
directorate مقام ریاست هیئت مدیره
directorates مقام ریاست هیئت مدیره
editorial board هئیت مدیره یا کارکنان روزنامه
board of [executive] directors هیئت مدیره [اقتصاد] [اصطلاح رسمی]
directorate [of a company] هیئت مدیره [اقتصاد] [اصطلاح رسمی]
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
to vote somebody on the board of directors رای دادن به کسی برای عضو هیئت مدیره شدن
conciliation تصفیه
clarification تصفیه
rectification تصفیه
purgation تصفیه
expurgation تصفیه
depuration تصفیه
water softener اب تصفیه کن
water softeners اب تصفیه کن
percolation تصفیه
clearance تصفیه
liquidation تصفیه
settlements تصفیه
administration تصفیه
administrations تصفیه
adjustment تصفیه
adjustments تصفیه
settlement تصفیه
infiltration تصفیه
arrangement تصفیه
arrangements تصفیه
water purification تصفیه اب
fining تصفیه
catharsis تصفیه تطهیر
administering تصفیه کردن
calcining klin بوته تصفیه
administers تصفیه کردن
administered تصفیه کردن
purified تصفیه شده
administer تصفیه کردن
refineries تصفیه خانه
sublimate تصفیه کردن
sublimated تصفیه کردن
refinef copper مس تصفیه شده
sublimating تصفیه کردن
refined تصفیه شده
sublimates تصفیه کردن
refinery تصفیه خانه
average adjustment تصفیه خسارت
water sterilizing bag کیف تصفیه اب
to set at rest تصفیه کردن
official liquidator مدیر تصفیه
order of discharge حکم تصفیه
overrefinement تصفیه بسیار
to pay out تصفیه کردن
primary treatment تصفیه نخستین
purification شستشو تصفیه
purificator تصفیه کننده
puriform تصفیه کردن
rarefy تصفیه کردن
rarify تصفیه کردن
to a upon تصفیه کردن
smeet تصفیه کردن
sewage purification تصفیه فاضلاب
discharge مفاصا تصفیه
gold refining تصفیه طلا
gold parting تصفیه طلا
break up price بهای تصفیه
to pay off تصفیه کردن
calcining method روش تصفیه
calcine تصفیه کردن
depurate تصفیه کردن
depurative تصفیه کننده
depuratory تصفیه کننده
depurator تصفیه کننده
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
zone purification تصفیه منطقهای
expurgator تصفیه کننده
expurgatory تصفیه کننده
filtration تصفیه پالایش
gas cleaning تصفیه گاز
secondary treatment تصفیه دومین
administrators مدیر تصفیه
tries تصفیه کردن
accord تصفیه کردن
try تصفیه کردن
discharges مفاصا تصفیه
clarifies تصفیه شدن
clarifies تصفیه کردن
clarify تصفیه شدن
compounds تصفیه کردن
clarify تصفیه کردن
clarifying تصفیه شدن
compounded تصفیه کردن
accommodate تصفیه کردن
accommodated تصفیه کردن
accommodates تصفیه کردن
accorded تصفیه کردن
accords تصفیه کردن
refine تصفیه کردن
refine تصفیه شدن
administrator مدیر تصفیه
trustees مدیر تصفیه
trustee مدیر تصفیه
refines تصفیه شدن
adjust تصفیه نمودن
liquidation تصفیه شرکت
receivers مدیر تصفیه
receiver مدیر تصفیه
settlements تصفیه پرداخت
settlement تصفیه پرداخت
filters تصفیه کردن
filter تصفیه کردن
reconcile تصفیه کردن
reconciles تصفیه کردن
reconciling تصفیه کردن
liquidators مدیر تصفیه
rectifies تصفیه کردن
unsettled تصفیه نشده
compound تصفیه کردن
rectified تصفیه کردن
official receiver مدیر تصفیه
rectify تصفیه کردن
liquidator مدیر تصفیه
outstandingly تصفیه نشده
refines تصفیه کردن
outstanding تصفیه نشده
clarifying تصفیه کردن
to dismiss [remove] the board of managers مرخص کردن [معاف کردن] هیئت مدیره
purificatory تصفیه کننده تصفیهای
refined oil نفت تصفیه شده
purifying تصفیه کردن پالودن
purify تصفیه کردن پالودن
purifies تصفیه کردن پالودن
expurgatorial تصفیه یاتنقیح کننده
muscovado قند تصفیه نشده
filtering صاف کنندگی تصفیه
scrubbing process فرایند شستشو و تصفیه
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
refined lead سرب تصفیه شده
peaceful adjustment of disputes تصفیه مسالمت امیز
purofier اسباب تصفیه گاز
raffinate ماده تصفیه شده
provisional assignee مدیر تصفیه موقت
to make odds even اختلافات را تصفیه کردن
purificative تصفیه کننده تصفیهای
refine تصفیه کردن پالودن
refines تصفیه کردن پالودن
refined spelter روی تصفیه شده
refined asphalt قیر تصفیه شده
leaching تصفیه بوسیله شستشو
settle تصفیه حساب کردن
cathartic تصفیه کننده روانپاکساز
chastens تصفیه وتزکیه کردن
waste water purification plant تصفیه خانه فاضلاب
clarificant ماده تصفیه کننده
check out تصفیه حساب کردن
sewage works {sg} تصفیه خانه فاضلاب
air refining با هوا تصفیه کردن
calcined lime اهک تصفیه شده
air refining process فرایند تصفیه با هوا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com