English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (7 milliseconds)
English Persian
intendant مدیر مامورمالی
Other Matches
director generals مدیر کل
moderators مدیر
administers :مدیر
conductor مدیر
conductors مدیر
administering :مدیر
General manager . Director general . مدیر کل
administered :مدیر
warden مدیر
administer :مدیر
administrators مدیر
administrator مدیر
superintendent مدیر
directors general مدیر کل
gerent مدیر
moderator مدیر
director general مدیر کل
headmasters مدیر
headmaster مدیر
stewards مدیر
steward مدیر
superintendents مدیر
executives مدیر
managers مدیر
director مدیر
directors مدیر
executive مدیر
manager مدیر
head master مدیر مدرسه
liquidators مدیر تصفیه
general manager مدیر باشگاه
extrepreneur مدیر متهور
official receiver مدیر تصفیه
file manager مدیر فایل
commissioner مدیر مسابقات
commissioners مدیر مسابقات
adminstrator of state مدیر ترکه
chief engineer مدیر ماشین
drop master مدیر پرش
extrepreneur مدیر باتهور
head master مدیر اموزشگاه
salaried director مدیر موفف
sale manager مدیر فروش
sales manager مدیر فروش
site engineering مدیر ساختمان
stores manager مدیر انبارها
works superintendent مدیر کارخانه
operation manager مدیر عملیات
record manager مدیر رکورد
project manager مدیر پروژه
item manager مدیر اقلام
library manager مدیر کتابخانه
micro manager مدیر ریزکامپیوترها
official liquidator مدیر تصفیه
stage director مدیر نمایش
padrone مدیر ارباب
personal representative مدیر ترکه
personnel manager مدیر استخدام
principal of a school مدیر اموزشگاه
program manager مدیر برنامه ها
project manager مدیر طرحها
project manager مدیر پروژه ها
helmsmen رل دار مدیر
manager مدیر تیم
impresario مدیر اپرا
managing directors مدیر عامل
managing director مدیر عامل
impresarios مدیر اپرا
masters مدیر مرشد
stage manager مدیر نمایش
stage managers مدیر نمایش
receiver مدیر تصفیه
mastered مدیر مرشد
master مدیر مرشد
helmsman رل دار مدیر
trustee مدیر تصفیه
receivers مدیر تصفیه
administrators مدیر تصفیه
trustees مدیر تصفیه
principal رئیس مدیر
principals رئیس مدیر
executive مدیر عامل
executive مدیر اجرائی
managers مدیر تیم
liquidator مدیر تصفیه
executives مدیر اجرائی
executives مدیر عامل
administrator مدیر تصفیه
chairman of the board [of directors/managers] مدیر عامل [شرکت]
manager مدیر مسابقه بوکس
proctor مدیر اجرایی دانشگاه
provisional assignee مدیر تصفیه موقت
corporate treasurer مدیر امور مالی
managers مدیر مسابقه بوکس
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
president of the board [ American E] مدیر عامل [شرکت]
chief executive officer [CEO] [American E] مدیر عامل [شرکت]
computer operations manager مدیر عملیات کامپیوتر
data processing manager مدیر پردازش داده
jumpmaster مدیر پرش چتربازی
chief clerk of the court مدیر دفتر دادگاه
master of the court مدیر دفتر دادگاه
computer center director مدیر مرکز کامپیوتر
computer center manager مدیر مرکز کامپیوتر
dp manager مدیر داده پردازی
data base manager مدیر پایگاه داده
maitred'hotel سرپیشخدمت مدیر مهمانخانه
managerial مدیر اداره کننده
huntsmen مدیر تازیهای شکاری
huntsman مدیر تازیهای شکاری
chairmen مدیر رئیس هیئت مدیره
impresario مدیر اماکن تفریحی ونمایشی
impresarios مدیر اماکن تفریحی ونمایشی
presidents مدیر یا رئیس مسابقه شمشیربازی
president مدیر یا رئیس مسابقه شمشیربازی
chairman مدیر رئیس هیئت مدیره
adobe type manager مدیر انواع فونت ادوبی
director مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
directors مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
registrars کارمند اداره ثبت مدیر دروس
registrar کارمند اداره ثبت مدیر دروس
entrepreneurs مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
entrepreneur مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
decision مجموعه برنامه هایی که به مدیر کمک میکند با استفاده از تصمیمات
decisions مجموعه برنامه هایی که به مدیر کمک میکند با استفاده از تصمیمات
plene administravit دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
drivers برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
driver برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
device driver برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
device handler برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
real representative قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
peripheral مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
executive information system نرم افزار ساده برای استفاده حاوی اطلاعاتی برای مدیر یا خصوصیاتی از شرکت
mastered ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
masters ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
master ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
headmistresses خانم مدیر خانم رئیس
headmistress خانم مدیر خانم رئیس
letters of administration حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
medical regulator تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com