Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (15 milliseconds)
English
Persian
fashion
مد ساختن
fashioned
مد ساختن
fashioning
مد ساختن
fashions
مد ساختن
Search result with all words
adequate
مساوی ساختن
bridge
پل ساختن
bridge
دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridged
پل ساختن
bridged
دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridges
پل ساختن
bridges
دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
forborne
ساختن با
weave
ساختن بافت
weaves
ساختن بافت
shag
درهم وبرهم ساختن
shag
خشن ساختن
shagging
درهم وبرهم ساختن
shagging
خشن ساختن
shags
درهم وبرهم ساختن
shags
خشن ساختن
plump
چاق وچله فربه ساختن
plumpest
چاق وچله فربه ساختن
focus
متمرکز ساختن
focused
متمرکز ساختن
focuses
متمرکز ساختن
focussed
متمرکز ساختن
focusses
متمرکز ساختن
focussing
متمرکز ساختن
landscape architect
معمار یا متخصص ساختن منافر طبیعی نما
landscape architects
معمار یا متخصص ساختن منافر طبیعی نما
sewer
مجرای فاضلاب ساختن
sewers
مجرای فاضلاب ساختن
change
متفاوت ساختن چیزی
changed
متفاوت ساختن چیزی
changes
متفاوت ساختن چیزی
changing
متفاوت ساختن چیزی
buoy
شناور ساختن
buoyed
شناور ساختن
buoying
شناور ساختن
buoys
شناور ساختن
fresh
خنک ساختن
fresh-
خنک ساختن
freshest
خنک ساختن
enamel
مینا ساختن
loose
از قید مسئولیت ازاد ساختن
looser
از قید مسئولیت ازاد ساختن
loosest
از قید مسئولیت ازاد ساختن
staffing
قابل دسترس ساختن افرادبرای سازمانها
aggregate
متراکم متراکم ساختن
aggregates
متراکم متراکم ساختن
enable
توانا ساختن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable
قادر ساختن توانا
enabled
توانا ساختن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled
قادر ساختن توانا
enables
توانا ساختن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables
قادر ساختن توانا
enabling
توانا ساختن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling
قادر ساختن توانا
defect
معیوب ساختن
defected
معیوب ساختن
defecting
معیوب ساختن
defects
معیوب ساختن
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
service
روبراه ساختن
serviced
روبراه ساختن
mesh
شبکه ساختن تورساختن
meshes
شبکه ساختن تورساختن
meshing
شبکه ساختن تورساختن
concrete
: سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
concrete
بتن ساختن
concrete
بابتن ساختن سفت شدن
copied
نمونه ساختن
copies
نمونه ساختن
copy
نمونه ساختن
copying
نمونه ساختن
documentation
مستند ساختن
charge
متهم ساختن
charges
متهم ساختن
bind
متعهد وملزم ساختن
binds
متعهد وملزم ساختن
nest
لانه ساختن
nests
لانه ساختن
float
شناور ساختن روی اب ایستادن
float
شناور ساختن در هوا معلق بودن
floated
شناور ساختن روی اب ایستادن
floated
شناور ساختن در هوا معلق بودن
floats
شناور ساختن روی اب ایستادن
floats
شناور ساختن در هوا معلق بودن
generate
ساختن
generated
ساختن
generates
ساختن
generating
ساختن
model
طرح ریختن ساختن
model
ساختن مدل کامپیوتری محصول جدید یا سیستم اقتصادی و..
modeled
طرح ریختن ساختن
modeled
ساختن مدل کامپیوتری محصول جدید یا سیستم اقتصادی و..
modelled
طرح ریختن ساختن
modelled
ساختن مدل کامپیوتری محصول جدید یا سیستم اقتصادی و..
models
طرح ریختن ساختن
Other Matches
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
shed
خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
خون جاری ساختن جاری ساختن
pill
حب ساختن
pills
حب ساختن
builds
ساختن
buildings
ساختن
build
ساختن
to make a shift
ساختن
upgrading
ساختن
upgrades
ساختن
upgraded
ساختن
upgrade
ساختن
fabricate
ساختن
fabricated
ساختن
fabricates
ساختن
set up
ساختن
put-up
ساختن
put up
ساختن
invents
ساختن
to go in with
ساختن با
to get along
ساختن
inventing
ساختن
dree
ساختن با
creating
ساختن
creates
ساختن
create
ساختن
invent
ساختن
miscreate
بد ساختن
pellet
حب ساختن
make
ساختن
minting
ساختن
bulid
ساختن
carbonize
کک ساختن
fabrication
ساختن
confect
ساختن
manufacture
ساختن
manufactured
ساختن
indite
ساختن
construct
ساختن
constructed
ساختن
makes
ساختن
constructing
ساختن
constructs
ساختن
manufactures
ساختن
produced
ساختن
produce
ساختن
unifying
تک ساختن
unify
تک ساختن
unifies
تک ساختن
composes
ساختن
idolizing
بت ساختن
produces
ساختن
compose
ساختن
idolised
بت ساختن
idolises
بت ساختن
idolising
بت ساختن
idolize
بت ساختن
idolized
بت ساختن
idolizes
بت ساختن
fabricating
ساختن
to t. up
ساختن
remakes
از نو ساختن
remake
از نو ساختن
upbuild
ساختن
minted
ساختن
invented
ساختن
mint
ساختن
to make away
ساختن
mints
ساختن
maximized
بیشینه ساختن
maximizes
بیشینه ساختن
notifying
اگاه ساختن
nauseates
متنفر ساختن
wettest
مرطوب ساختن
maximize
بیشینه ساختن
familiarising
اشنا ساختن
wetted
مرطوب ساختن
interred
مدفون ساختن
familiarized
اشنا ساختن
familiarizes
اشنا ساختن
familiarizing
اشنا ساختن
maximised
بیشینه ساختن
nauseate
متنفر ساختن
familiarize
اشنا ساختن
nauseated
متنفر ساختن
maximises
بیشینه ساختن
maximising
بیشینه ساختن
maximizing
بیشینه ساختن
diversified
گوناگون ساختن
familiarises
اشنا ساختن
diversify
گوناگون ساختن
subverting
واژگون ساختن
subverted
واژگون ساختن
subvert
واژگون ساختن
sepulchres
قبر ساختن
diversifying
گوناگون ساختن
sepulchre
قبر ساختن
sepulchers
قبر ساختن
gaunt
زننده ساختن
notify
اگاه ساختن
notifies
اگاه ساختن
subverts
واژگون ساختن
improvise
بالبداهه ساختن
familiarised
اشنا ساختن
outrages
بی حرمت ساختن
outraged
بی حرمت ساختن
outrage
بی حرمت ساختن
reconciling
راضی ساختن
reconciles
راضی ساختن
reconcile
راضی ساختن
outraging
بی حرمت ساختن
improvising
بالبداهه ساختن
improvises
بالبداهه ساختن
diversifies
گوناگون ساختن
notified
اگاه ساختن
assimilating
شبیه ساختن
accustom
معتاد ساختن
accustoming
معتاد ساختن
accustoms
معتاد ساختن
minimised
کمینه ساختن
minimises
کمینه ساختن
minimising
کمینه ساختن
minimize
کمینه ساختن
minimized
کمینه ساختن
minimizes
کمینه ساختن
minimizing
کمینه ساختن
disturb
مضطرب ساختن
disturbs
مضطرب ساختن
humidified
مرطوب ساختن
necessitate
ناگزیر ساختن
necessitated
ناگزیر ساختن
insuring
مطمئن ساختن
insures
مطمئن ساختن
ensuring
مطمئن ساختن
internalization
درونی ساختن
denigration
سیاه ساختن
discover
مکشوف ساختن
discovered
مکشوف ساختن
discovering
مکشوف ساختن
discovers
مکشوف ساختن
produce
ساختن محصول
produced
ساختن محصول
produces
ساختن محصول
disable
ناتوان ساختن
disables
ناتوان ساختن
disabling
ناتوان ساختن
ensure
مطمئن ساختن
ensured
مطمئن ساختن
ensures
مطمئن ساختن
necessitates
ناگزیر ساختن
necessitating
ناگزیر ساختن
relieve
بر جسته ساختن
relieves
بر جسته ساختن
relieving
بر جسته ساختن
humidifies
مرطوب ساختن
humidify
مرطوب ساختن
humidifying
مرطوب ساختن
vitiate
معیوب ساختن
vitiate
ناپاک ساختن
vitiated
معیوب ساختن
vitiated
ناپاک ساختن
vitiates
معیوب ساختن
vitiates
ناپاک ساختن
vitiating
معیوب ساختن
vitiating
ناپاک ساختن
wet
مرطوب ساختن
rescinds
باطل ساختن
rescinding
باطل ساختن
rescind
باطل ساختن
snarl
خشمگین ساختن
snarled
خشمگین ساختن
snarling
خشمگین ساختن
snarls
خشمگین ساختن
denude
عاری ساختن
denuded
عاری ساختن
denudes
عاری ساختن
denuding
عاری ساختن
substantiate
مستند ساختن
substantiated
مستند ساختن
substantiates
مستند ساختن
substantiating
مستند ساختن
assimilates
شبیه ساختن
discourage
بی جرات ساختن
discourages
بی جرات ساختن
wets
مرطوب ساختن
tone down
<idiom>
آرام ساختن
to put to a pause
متوقف ساختن
to make known
اشکار ساختن
to let off
روان ساختن
to lay open
اشکار ساختن
to kindle up
ملتهب ساختن
to carry over
منقول ساختن
to carry forward
منقول ساختن
to bind
متعهد ساختن
to rend laths
توفال ساختن
to run rup
باشتاب ساختن
to settle a persons hash
کارکسیرا ساختن
remakes
باز ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com