English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (5 milliseconds)
English Persian
consultation مذاکره همفکری
consultations مذاکره همفکری
Other Matches
sympathies همفکری
sympathy همفکری
consult همفکری کردن
consulted همفکری کردن
consults همفکری کردن
sympathising همدردی یا همفکری کردن جانبداری کردن
sympathize همدردی یا همفکری کردن جانبداری کردن
sympathized همدردی یا همفکری کردن جانبداری کردن
sympathizes همدردی یا همفکری کردن جانبداری کردن
sympathizing همدردی یا همفکری کردن جانبداری کردن
sympathised همدردی یا همفکری کردن جانبداری کردن
to consult [about] همفکری کردن [مشاوره کردن] [درباره]
sympathises همدردی یا همفکری کردن جانبداری کردن
negotiations مذاکره
negotiation مذاکره
bargains مذاکره
bargaining مذاکره
bargained مذاکره
bargain مذاکره
discussion مذاکره
tractate مذاکره
discussions مذاکره
tractarian مقاله مذاکره
negotiators مذاکره کننده
discuss مذاکره کردن
debate مذاکره کردن
proceed with deliberations اقدام به مذاکره
plateform سطح مذاکره
negotiant مذاکره کننده
invitation to treat دعوت به مذاکره
beginning of negotiations شروع مذاکره
renegotiation مذاکره مجدد
negotiator مذاکره کننده
negotiated مذاکره کردن
parley مذاکره کردن
parleyed مذاکره کردن
conferences گفتگو مذاکره
negotiate مذاکره کردن
parleys مذاکره کردن
conference گفتگو مذاکره
negotiates مذاکره کردن
negotiable قابل مذاکره
interviews مصاحبه مذاکره
interviewing مصاحبه مذاکره
interviewed مصاحبه مذاکره
interview مصاحبه مذاکره
negotiating مذاکره کردن
parleying مذاکره کردن
conversing مذاکره کردن امیزش
converses مذاکره کردن امیزش
conversed مذاکره کردن امیزش
converse مذاکره کردن امیزش
symposiums مجلس مذاکره دوستانه
symposium مجلس مذاکره دوستانه
symposia مجلس مذاکره دوستانه
talks مذاکره حرف زدن
talked مذاکره حرف زدن
renegotiate دوباره مذاکره کردن
talk مذاکره حرف زدن
to collapse درهم شکستن [مذاکره یا فرضیه]
to collapse بهم خوردن [مذاکره یا فرضیه]
parleying مذاکره درباره صلح موقت
parleys مذاکره درباره صلح موقت
parley مذاکره درباره صلح موقت
in treaty مشغول مذاکره و عقد پیمان
to collapse موفق نشدن [مذاکره یا فرضیه]
talk out مطرح مذاکره قرار دادن
parleyed مذاکره درباره صلح موقت
treater مذاکره کننده طرف گفتگو
sales talk مذاکره وبازار گرمی برای فروش
bring up <idiom> معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to talk out a bill مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
full power اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
to join in [on] a conversation واسطه شدن [میانجی شدن] در مذاکره ای
demarche بعمل می اورد . به این معنی که فرستاده ویژهای برای مذاکره درباره مطلب مورد نظر و تقدیم مدارک کتبی به ان کشور نزد وزیرامور خارجه ان می فرستد
telephone conversation گفتگوی تلفنی مذاکره تلفنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com